ایران بر لبه‌ی تیغ

سرعت تحولات و مطالبات در میان مردم ایران بسیار بالاتر است از واکنش حکومت (مجموعه‌ی دولت و نظام و ارکان مختلف‌اش) است. تحولات بین‌المللی هم منتظر وقت‌‌کشی حکومت نمی‌شود. تهدیدهای بیرونی با مطالبات درونی دست به دست هم داده‌اند و ایران را که هم‌اکنون در نقطه‌ی بی‌بازگشت است بیشتر به لبه‌ی پرتگاه سوق می‌دهند.

در این میدان جبهه‌های مختلفی شکل گرفته است و انصاف باید داد که تشخیص گزینه‌ی خردمندانه‌ای که برای ایران و ایرانی تبدیل به وضعیت باخت-باخت نشود سخت است. رفتار آمریکا و اسراییل (و سایر متحدان غربی‌شان)، حول محور راهبرد عریان تغییر رژیم بوده است و مداخله‌ی نظامی و امنیتی. نفس همین کار، نقض قانون بین‌المللی است. می‌دانم که کسی برای قانون جهانی تره خرد نمی‌کند. یادآور می‌شود که بدانید در چه فضایی داریم حرف می‌زنیم تا اگر کسی ناگهان ارزش‌‌های پاک و خالص جهان لیبرال-دموکرات و سکولار را خواست به رخ‌مان بکشد، بدانید که تشت رسوایی آن سو هم خیلی وقت است از آسمان به زمین افتاده است.

میدان حکومت/نظام (که حالا دولت هم ناگزیر در همان میدان است) تلاش برای بقا در عین ایستادگی در برابر آخرین مطالبات مردم است. به این‌ها بیفزایید رفتارهای بی‌خردانه‌ی امنیتی‌های داخلی بحران‌آفرین را – که شاید روزی بفهمیم این‌ها کسانی نبوده‌اند جز نفوذی‌های امنیتی آمریکا و اسراییل. این نکته‌ی آخر را شاید امروز بهتر بفهمیم که پس از جنگ ۱۲ روزه، دیگر تردیدی نیست که نفوذ خارجی در بالاترین سطح نظام حکومت را بی‌دفاع کرده است. خصومت و توطئه‌ی بیرونی همیشه وجود دارد. مسئول کلیدی این وضعیت مفتضح شخص آقای خامنه‌ای است. توضیح‌اش مهم است.

در دوران زمام‌داری آقای خامنه‌ای – درست تا همین لحظه‌ای که داریم صحبت می‌کنیم – تمام کسانی که در ایران خردمند و فرزانه‌اند و دلسوز ملک و ملت، تمام‌ها آن‌هایی که سرشان به تن‌شان می‌ارزد، یا کنج زندان‌های جمهوری اسلامی‌اند، یا زیر خاک‌اند (به مرگ طبیعی یا به دست کینه‌جوی جمهوری اسلامی) یا در تبعید خود-خواسته/اجباری. همین یک فقره بزرگ‌ترین تهدید علیه امنیت ملی ایران است و نتیجه‌ی ذهنیت بیمارگونه‌ی آقای خامنه‌ای است که همه‌کس و همه‌چیز را به چشم تهدید می‌بیند (و جاهایی هم البته حق داشته ولی راه را همیشه اشتباه رفته است). یکی از پیامدهای این خطای راهبردی را می‌توان در وضع رسانه‌ی فارسی‌زبان دید. بارها نوشته‌ام که ایران‌اینترنشنال و منوتو و سایر رسانه‌های مسموم و اجاره‌ای اسراییل محصول مستقیم سیاست خطای آقای خامنه‌ای و سوء زمام‌داری او بوده است. تا زمانی که این رویه – در حیات یا ممات آقای خامنه‌ای – تغییر معنادار و جدی نکند، شبح تهدید ویرانگر هم‌چنان بر سر ایران و ایرانی باقی خواهد ماند.

پاره‌های پاره‌پاره‌ی اپوزیسیونی که بیش از هر چیزی محصول متورم کردن فضای مصنوعی رسانه‌های اجتماعی بوده‌اند، به علل مختلف – از جمله تا حدودی موفقیت سیاست جمهوری اسلامی در پاره‌پاره کردن اپوزیسیون و بی‌خردی خود اپوزیسیون – در وضعیت تاریک و نومیدکننده است. هر یک توییتی که از رضا پهلوی صادر می‌شود، طنین مهیب بی‌عقلی سیاسی و بازیچه بودن او را در پهنه‌ی مجازستان بلندتر می‌کند. و آمریکا و اسراییل هم متوجه این نکته هستند (و خود رضا پهلوی این را البته دیر و سخت می‌فهمد). از سایر اجزای اپوزیسیون صحبت نمی‌کنم. تصورم این است که بقیه کارکردشان را انجام داده‌اند (از مسیح علی‌نژاد و سایرین بگیرید تا رجوی و غیره) و به تاریخ انقضای‌شان رسیده‌اند. رضا پهلوی هنوز مهره‌ی این بازی است. پیاده‌ی شطرنجی است که خودش را در انتهای بازی دور خواهند انداخت.

می‌ماند بدنه‌ی جامعه‌ی مدنی ایران. متکثر است. سخت می‌شود آن را فهمید. جوان است. شور زندگی دارد. پیشینه‌ی تمدنی غنی و حیرت‌آوری دارد که راه‌اش را از میان صخره و خارا تا امروز باز کرده است به رغم تمام مصیبت‌ها و زخم‌های طاقت‌سوزی که خورده است. از منظر بیرونی دو کار فوریت دارد: یکم آشتی کردن حکومت به مردم (و دست برداشتن از لجاجت با زن و مرد ایرانی) است. دوم، یافتن راه مصالحه برای بقای ایران در عین آگاهی به تمام تهدیدها و توطئه‌های بیرونی.

هر یک صدایی که بر شالوده‌ی خرد و امید کوششی برای نور افکندن در این غبار شبهات و سردرگمی‌ها باشد، ولو نیم‌قدم شده ما را به جلو می‌برد. سخن همیشگی من این است: قبله مردم ایران‌اند. به مردم بازگردید. این سخنی است که به همه می‌توان گفت: به آقای خامنه‌ای و نظام‌اش، به اپوزیسیون‌های رنگارنگ و درهم‌شکسته‌اش، به اصلاح‌طلبان فعلی و البته به قدرت‌های جهانی. گوش کنید. دقیق‌تر گوش کنید. فقط پای ایران اینترنشنال و رسانه‌ی فارسی‌زبان خارج کشور عمر و خردتان را تباه کنید (به توجیه تشفی خاطر). واقعیت پیچیده‌تر از چیزی است که می‌بینید.

بایگانی