آيا عقل کافی است؟
گويا گرد و غبار آن نقد طعنآلود دکتر وحيد بر دکتر سروش هنوز فرو ننشسته است. از مجموع واکنشهای مختلفی که از گوشه و کنار
گويا گرد و غبار آن نقد طعنآلود دکتر وحيد بر دکتر سروش هنوز فرو ننشسته است. از مجموع واکنشهای مختلفی که از گوشه و کنار
در اين بنای خاکی ذرات خفتهجانگويی ورود تو،پيوند مهر دارد با روح خاکيان.هر چند روز آمدنت،در ماه مهر نيست.با مهرِ ماه بود تمام وجود تو!اسفندگان
تازه به خانه برگشتهام و میبينم که سيد خوابگرد پيشدستی کرده است و وبلاگ امير حسين سام را پيشتر از من زان سوی هفتپرده به
دو سه روزی است که نقد حميد وحيد دستجردی با عنوان آنتیرئاليسم دينی بر تئوری قبض و بسط دکتر سروش در روزنامهی شرق منتشر شده
آسانترين کار در برابر تصميمهای دشوار عقلانی و اجتماعی در روزگار ما، مخصوصاً در مغرب زمين، همراه شدن با امواج رسانهای و تبليغات سياسی است.
مقالهای را میخواندم دربارهی علل فرار مغزها و مهاجرت نخبگان به خارج از کشور که از ديد نويسندهی از درون ايران که محتملاً وابستگی فکری
این ترانهای که شعرش را ابوالقاسم لاهوتی سروده بود و محمد رضا شجريان سالها پيش آن را خوانده بود، يعنی تصنيف «ياد تو»، از آن ترانههای جنجال ساز
تازه از سخنرانی امشب دکتر سروش برگشتهايم و تا هنوز مطالب در ذهنام زنده و جاندار هستند بايد اينها را بنويسم که دغدغهی اين چند
در يادداشت قبلی گفته بودم که عشق، گريزگاهی است برای رهايی از خود. اين قدح عشق نيست، شايد مدح آن هم نباشد. سوء تفاهمی پيش
آدمها وقتی بخواهند تعادلی ميان جهان تن، و دنيای جانشان بر قرار باشد و حق روح را ادا کنند، راههای مختلفی را میآزمايند. بار هستی