کارافزایان
یکی از دشوارترین گردنههای سلوکی این است که آدمی یاد بگیرد راه خودش را درست پیدا کند و از توجه به داوریهای انسانها پا در مسیری که دارد سست نکند. جهت دفع دخل مقدر میگویم – پیشتر هم نوشتهام – که تفاوت است میان ثبات قدم داشتن و در عین حال حفظ فروتنی معرفتشناختی، و تزلزل و تردید در برابر «نقد». وارد جزییات نمیشوم ولی قاعده این است: همهی معرفتهای ما خطاپذیرند (و این شامل معرفتهای من و شما و تمام منتقدانمان به یک اندازه میشود). ولی معنای خطاپذیری شناختهای ما تعلیق مدام نیست. خجالتی بودن و خنثی بودن و مقبول همگان بودن، هیچ بخشی از فروتنی معرفتی نیست بلکه نشان عدم امنیت فکری است. حالا که از پنجاه سالگی عبور کردهام، به ویژه پس از تجربههای ذیقیمت این چند سال اخیر که هویت انسانی، اخلاقی، ایمانی، ایرانی و شیعی و اسماعیلی مرا در بوتهی برخوردهای بسیار آزمود (به بهای تصریح بر تفاوت بین میان براء و ولاء)، این نکته را خیلی روشنتر میبینم که: آدمی وقتی پایاش در زمین شناخت و تقرب به حقیقت – و نه در تصور و توهم یقین – استوار شد، مهمترین کارش باید بیاعتنایی به «کارافزایان» باشد (به تعبیر مولوی): گفت مادر تا جهان