گر چه ماه رمضان است… (نسخه‌ی صريح)

ديده‌اید گاهی شاعری، رندی، طنزپردازی چیزی می‌گويد یا می‌نويسد که در حقیقت کنايه‌ای است به کسی و طعنه‌ای است به او ولی فردی که مخاطب

قدر کاشف الغطاء

هر کسی شب قدری دارد. درست‌تر آن است که هر کسی شب‌های قدری دارد؛ ويژه‌ی خود او به تناسب شاکله‌اش. بر حسب قوت هاضمه‌ی عقلی،

اسراييل، حماس، مسأله و شبه‌مسأله

نقطه‌ی کانونی مسأله‌ی فلسطين و غزه چيزی نيست جز اشغال، محروميت هول‌ناک و ضد انسانی ملتی از ابتدايی‌ترين حقوق بشری، استمرار تجاوز، قتل، تبعيض و

نماز مستان؛ نماز سوختگان

گمان نمی‌کنم هیچ شاعری مثل مولوی دين‌داری را با ديوانگی و عاشقی در هم آميخته باشد. فضل تقدم برای کاشتن بذر این ميوه‌ی مبارک با

راست هم‌چون سرگذشت يوسف…

سوره‌ی یوسف، به روایت خودِ قرآن، «احسن القصص» است. حکایت نبوت در آن هست. قصه‌ی محبت در آن هست. محبت پدر و فرزندی. عشق برادر

کمانِ گوشه‌نشينی و تير آهی کو

حافظ غزلی دارد با مطلع «جز آستان توام در جهان پناهی نيست». اين غزل سراپا تمناست و سوز و درد. بازتاب استيصال و عجز آدمی