با همين ديدگانِ اشک آلود، از همين روزنِ گشوده به دود…
شيعيان قرنها حماسه را جور دیگری تعریف کرده بودند؛ حماسه برای شیعه، مغلوب شدن پیروان اندکِ حسین بن علی در برابر بیشمار لشکریان يزید بن
شيعيان قرنها حماسه را جور دیگری تعریف کرده بودند؛ حماسه برای شیعه، مغلوب شدن پیروان اندکِ حسین بن علی در برابر بیشمار لشکریان يزید بن
برای من همیشه عشق، ملازم و مترادف ايمان بوده است. همیشه. هر وقت اين آیهی مصحف شریف را میخوانم که: «احسب الناس ان يُترکوا ان
عقلا و آنها که هنوز سر سوزنی دردِ دين دارند، بهتر میدانند که تخلف در انتخابات و کودتای نظامی اخير (انتخابات اخیر همهی نشانههای یک
اين روزها، بیگمان روزهای تلخی است. اما ميانِ اين همه تلخی، زُلال طراواتی در اعماقِ ضمیر بسیار کسان جاری است. اشتباه نکنیم. تحمیل این همه
اين روزها که دست تطاول بدکنشان و دژمخویان دنياپرست، بر جان، مال و ناموس مردمان وطنام دراز است، اين روزها که حق را باطل مینمايند
طنز از این مضحکتر نیست که خودِ شورای نگهبان به زبان حال و با شواهدی که خودش بررسی کرده است حکم به وقوع گستردهی تقلب
در اين شبهای ناباور که خردمندان از غلبهی جنون و سلطهی شهوت قدرت بر اربابِ سياست انگشت به دهان ماندهاند، اتفاقی که ممکن است بیفتد
ميرحسین موسوی در يک ماه اخیر به رساترین صدايی ثابت کرده است که شايستهترین رهبر سیاسی در جمهوری اسلامی است (این هم شاهدش). از متانت
پیوند ميان عدالت و عقلانيت اگر چه معنايی است کلان و جهانشمول، بدون شک از ارکان نگاهِ شيعی به اسلام است. چه چیز است که
چهار روز است از سمیه هیچ خبری نيست و امروز صبح محمدرضا به محبسی افتاده است و هیچ کس نمیداند کجا و چرا؟ يافتنِ پاسخِ
نامهای در وب ديدم دیروز که ظاهراً از قول صادق محصولی خطاب به آيتالله خامنهای بوده است و در آن رأی احمدینژاد پايينترین است و
گوشهام از هيجان سرخ شد. باورم نمیشد. پهلوان آواز ايران، محمدرضا شجریان با بغض و رنجش خاطر به تلويزيون بیبیسی میگويد که صدا و سیما
فرض را بر این بگذاریم که آقای احمدینژاد همان برندهای است که اعلام شده است. و حالا که این همه اعتراض میشود (و اتفاقاً آنچه
ديشب در تلويزیون انگلیسی الجزیره، آقایی به اسم شروین زینالزاده، به عنوان متخصص امنیت بینالمللی (!)، در برابر سهراب بهداد تحليل میداد که اینها غبار
ايران خورشيدی تابان دارد با جان پيوندی پنهان دارد مهرش جاويدان با دل پيمان دارد دل پاس پيمان، دارد، تا جان دارد رسم فرياد و
کسانی که امروز رأی ملت را به نام خود مصادره کردهاند، ید طولایی در مغالطه دارند. دربارهی ارعاب مردم با تکيه بر رأی اکثریت (و
امروز جهان با چشمانی بهتزده، ناظر بزرگترین دروغ قرن بود. ما به خود میگفتیم رييس دولتِ نهم، وصلهی پیکر ایران است. فکر میکرديم این شرمساری
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران یا نه دریاییست گویی واژگونه بر فراز شهر، شهر سوگواران هر زمانی
یک بار دیگر دربارهی منطق معيوب اکثریت نوشته بودم. این بار باید از زاويهی تازهای این رخداد حیرتآور را ديد (حیرتآور که چه عرض کنم؟
شاخصهی سیاستِ کشور ما، به ویژه در چهار سال اخیر، بیاخلاقی و بیتقوايی آشکار و علنی بوده است. این ویژگی البته در مقطع انتخابات پر
هنوز شمارش آراء تمام نشده است (شاید هم شروع نشده باشد). ولی احمدینژاد از ديشب شکست خورده است. چرا؟ به اين دلايل: ۱. کسی که
وقت است تا برگِ سفر بر باره بنديم دل بر عبور از سدِ خار و خاره بنديم فرمان رسيد اين خانه از دشمن بگيريد تخت
دیگر وقت استدلال نیست. وقت به پا خاستن است. هر چه در چنتهی خرد بود و ايمان و اخلاق، بيرون آمده است. اکنون وقت حرارت
قطعات زير از آلبوم «به نام گل سرخ» است با صدای سالار عقيلی و آهنگسازی حميد متبسم به همراه گروه دستان. قطعات در چهارگاه هستند.
رييس دولتِ نهم، در وقت مناظرههای تلویزيونی (که انصافاً برگزاریاش را باید یکی از افتخاراتِ به حقِ نظامِ جمهوری اسلامی لقب داد)، آيینهی تمام قدِ
رييسِ کذابِ (*) دولتِ دروغ، در آستانهی انتخابات دو پروژهی قطار را افتتاح میکند که این دو پروژه هيچ کدام افتتاحشدنی نبودند و البته یا
مقرر شده است که آقای احمدینژاد فردا شب ۴۵ دقیقهی دیگر به طور زنده در تلویزیون صحبت کند و به نقدهايی که سایر نامزدها در
پديدهی احمدینژاد را تا سالهای سال میتوان مطالعه کرد. چه شد که چنین موجودی بر کشیده شد و روان و خردِ ايرانی را خُرد و
در ابتدای مناظرهی امشب (با آقای رضايی)، آقای احمدینژاد جملهی زير را گفت: «دروغگو خائن است و خائن ترسوست. چه کسی تا امروز از اين
مناظرهی ديشب را نزدیک سحر بود که ديدم. مجالی برای نوشتن نبود. این مناظره، برنامهای درخشان بود که شخصيت نستوه میرحسین به زیبایی نمایش داد.
حیرتآور به نظر میرسد که کسی بتواند پياپی دروغ بگويد و در پاسخ هر جا که گريباناش را گرفتند، دروغ تازهتری را علم کند و
مناظرههای احمدینژاد هیچ نکتهی تازهای برای من نداشته است که از احمدینژاد بر ملا کند. او تمام برگهایاش را رو کرده است و هیچ برگِ
در کشوری مثل کشور ما، اندیشيدن به انتخابات و انديشهی انتخاباتی نباید به فقط خودِ بازی اختصاص داشته باشد. به دشواری بتوان انديشمندانی را یافت
شبکهی خبر ایران را (باز هم برای تمدد اعصاب!) دارم تماشا میکنم. تلويزيون دارد گزارش بلندبالايی میدهد از «فسادِ دولت گوردون براون» و میگوید که
چرا مناظرهی موسوی با احمدینژاد، اتفاق مهمی در سیاستِ ما بود؟ چرا با وجود اینکه «زبانِ بدن» موسوی، ضعف داشت و «چيز» و «به اصطلاح»
میگويند از فلان نامزد رياست جمهوری استقبال پرشور و بیسابقهای شده است. یا فلان نامزد رياست جمهوری با رأی بسیار بالايی به ریاست جمهوری رسید.
هر اندازه که رأیام را به موسوی مشروط کرده بودم (و هنوز هم نقدهایام را به اطرافيان موسوی با کمال ادب و احترام حفظ میکنم)،
هر سیاستمداری، انسان است. انسان اشتباه میکند. اگر اشتباه نکند، انسان نیست. هر سیاستمداری حتماً اشتباه میکند، کوچک یا بزرگ، کمهزينه یا پرهزينه. بعضی از
يادداشت آقای ابطحی برای من حيرتآور بود. ایشان میفرمايند که استدلال «هر کس رأی بیشتری میآورد، باید به او رأی داد»، مغالطه است («مغالطهی سیاسی»
تصمیم من به رأی دادن به میرحسین موسوی، تصمیمی است از سر اضطرار. و البته اضطراری که به ناگزیر از دل انتخاب یکی از این