نازک‌آرای تنِ ساقِ گلی…

برای من همیشه عشق، ملازم و مترادف ايمان بوده است. همیشه. هر وقت اين آیه‌ی مصحف شریف را می‌خوانم که: «احسب الناس ان يُترکوا ان

متاستاز احمدی‌نژاد

عقلا و آن‌ها که هنوز سر سوزنی دردِ دين دارند، بهتر می‌دانند که تخلف در انتخابات و کودتای نظامی اخير (انتخابات اخیر همه‌ی نشانه‌های یک

آب را گِل نکنيم…

اين روزها، بی‌گمان روزهای تلخی است. اما ميانِ اين همه تلخی، زُلال طراواتی در اعماقِ ضمیر بسیار کسان جاری است. اشتباه نکنیم. تحمیل این همه

امسال با ۴ سال پيش چه تفاوتی دارد؟

ديشب در تلويزیون انگلیسی الجزیره، آقایی به اسم شروین زینال‌زاده، به عنوان متخصص امنیت بین‌المللی (!)، در برابر سهراب بهداد تحليل می‌داد که این‌ها غبار

ما با گل آمده بوديم؛ شما با گلوله!

امروز جهان با چشمانی بهت‌زده، ناظر بزرگ‌ترین دروغ قرن بود. ما به خود می‌گفتیم رييس دولتِ نهم، وصله‌ی پیکر ایران است. فکر می‌کرديم این شرمساری

آه باران! ای اميدِ جانِ بيداران!

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر، شهر سوگواران هر زمانی

مسجدِ مهمان‌کش يا دولتِ ملت‌کش؟

یک بار دیگر درباره‌ی منطق معيوب اکثریت نوشته بودم. این بار باید از زاويه‌ی تازه‌ای این رخداد حیرت‌آور را ديد (حیرت‌آور که چه عرض کنم؟

در اهميت مسؤوليت اخلاقی

شاخصه‌ی سیاستِ کشور ما، به ویژه در چهار سال اخیر، بی‌اخلاقی و بی‌تقوايی آشکار و علنی بوده است. این ویژگی البته در مقطع انتخابات پر

احمدی نژاد شکست خورد

هنوز شمارش آراء تمام نشده است (شاید هم شروع نشده باشد). ولی احمدی‌نژاد از ديشب شکست خورده است. چرا؟ به اين دلايل: ۱. کسی که

تذکره‌ی مِحَنِ محموديه

رييس دولتِ نهم، در وقت مناظره‌های تلویزيونی (که انصافاً برگزاری‌اش را باید یکی از افتخاراتِ به حقِ نظامِ جمهوری اسلامی لقب داد)، آيینه‌ی تمام قدِ

الم تر کيف فعل ربک بأصحاب الفيل

رييسِ کذابِ (*) دولتِ دروغ، در آستانه‌ی انتخابات دو پروژه‌ی قطار را افتتاح می‌کند که این دو پروژه هيچ کدام افتتاح‌شدنی نبودند و البته یا

زبان تحقير و لحن بازجويی

پديده‌ی احمدی‌نژاد را تا سال‌های سال می‌توان مطالعه کرد. چه شد که چنین موجودی بر کشیده شد و روان و خردِ ايرانی را خُرد و

خارِ خشونت است که در خاکِ ما دميد…

در کشوری مثل کشور ما، اندیشيدن به انتخابات و انديشه‌ی انتخاباتی نباید به فقط خودِ بازی اختصاص داشته باشد. به دشواری بتوان انديشمندانی را یافت

از فساد انگليسی تا فساد ايرانی!

شبکه‌ی خبر ایران را (باز هم برای تمدد اعصاب!) دارم تماشا می‌کنم. تلويزيون دارد گزارش بلندبالايی می‌دهد از «فسادِ دولت گوردون براون» و می‌گوید که

موسوی مترِ مناظره را عوض کرد

چرا مناظره‌ی موسوی با احمدی‌نژاد، اتفاق مهمی در سیاستِ ما بود؟ چرا با وجود این‌که «زبانِ بدن» موسوی، ضعف داشت و «چيز» و «به اصطلاح»

خجسته باد اين پيروزی!

هر اندازه که رأی‌ام را به موسوی مشروط کرده بودم (و هنوز هم نقدهای‌ام را به اطرافيان موسوی با کمال ادب و احترام حفظ می‌کنم)،

مغالطه يا محاسبه؟ پرسش اين است!

يادداشت آقای ابطحی برای من حيرت‌آور بود. ایشان می‌فرمايند که استدلال «هر کس رأی بیشتری می‌آورد، باید به او رأی داد»، مغالطه است («مغالطه‌ی سیاسی»

انتخابات اضطراری

تصمیم من به رأی دادن به میرحسین موسوی، تصمیمی است از سر اضطرار. و البته اضطراری که به ناگزیر از دل انتخاب یکی از این