August 2007

دولت‌های مستعجل و دموکراسی‌های ناکام

يادداشتی نوشته بودم درباره‌ی تبِ دامن‌گير اتوريته‌ستيزی. در روزگار ما کانون‌هايی که برای تکيه‌ کردن به آن‌ها پناه می‌بريم متعدد و متکثر شده‌اند. ظاهراً ديگر

انتقاد موشکافانه

اين يادداشت سعيد حنايی کاشانی شاهکار است: نقد شريعتی بعد از ۳۰ سال. حتماً بخش نخست‌اش را هم بخوانيد. فقط بندی از آن را، درباره‌ی

تب اتوريته‌ ستيزی

هيچ دقت کرده‌ايد که يکی از شاخصه‌های روزگار ما، «اتوريته ستيزی» است؟ سرپيچی از «هر اتوريته»ای انگار شده است فضيلت. همه منبع سرشار علم و

ای که سی و دو رفت و در خوابی!

به روايت شناسنامه، امروز سی و دو ساله شده‌ام. ولی هر چه با خودم فکر کردم که چه حسی نسبت به اين روز بايد داشته

خاطر نازک نقد شونده!

بعضی‌ها از درشتی زبان من در نقد گنجی آزرده‌خاطر شده‌اند. حقيقت‌اش را بخواهيد من هيچ دفاعی از اين زبان ندارم. من هم انسان‌ام. مثل همه‌ی

بيراه‌های گنجی

بدون شک تا به حال مجموعه‌ی نوشته‌های اکبر گنجی را درباره‌ی شريعتی ديده‌ايد (و البته وب‌سايت راديو زمانه به خوبی همه‌ی آن‌ها رو پوشش می‌دهد).

آی آدم‌ها، آدم شويد!

يک داستانی خوانده‌ام، برای چندمين بار، از نويسنده‌ای که خوب می‌شناسم‌اش. جسته گريخته از وسط‌اش، آخرش، اول‌اش، هی خوانده‌ام و دوباره خوانده‌ام. حال‌ام خراب شده است

نقد زمانه

يادداشت زير را چندی پيش برای زمانه فرستاده بودم که در خود زمانه قبلاً انتشار يافته است. عنوان‌اش را گذاشته‌اند «نقد بی‌تعارف انديشه‌ی زمانه». بسيار

محبوبِ من وطن

ديشب تا چهار صبح بيدار بودم و مشغول کار. بانو روی لپ‌تاپ خودش صفحه‌ی مرا باز کرده بود و فايل‌های طربستان را يکی يکی گوش می‌داد.

حرف‌ام را پس می‌گيرم!

ديروز درست در لحظه‌ی آخر نقل مکان ملکوت، سرور محترم تمام اسکريپت‌های ام‌تی ملکوتِ تازه را بدون اطلاع دادن به من غير فعال کرد! بعد

پراکنده‌گويی

۱. دو سه روزی است هوای لندن حسابی آفتابی است. ديروز و پريروز حتی يک تکه ابر ناقابل هم نمی‌شد در آسمان يافت. همين هفته‌ی