October 2004

اخلاق اسلام و حاکميت قانون

ديشب، مراسم رونمايی کتاب اخير امين ساجو با حضور خودش و مليز روتون بود. در اين يکی دو سال گذشته، جمعی چنين جذاب، پربار و

مرگ شيرين

غروب است و احساس می‌کنم اين منم که با آفتاب فرو می‌روم. هوا سرد نيست اما گويی چيزی دارد استخوان‌های‌ام را می‌سوزاند؛ دارم منجمد می‌شوم.

ناتنی خلجی

بخش‌هايی از رمان خواندنی خلجی، کاتب کتابچه، را، به نقل از وبلاگ خودش در اينجا می‌آورم. در لندن می‌توانيد اين کتاب را از کتابفروشی داور تهيه کنيد:

سخن بگو

ای رازدانِ مستی صهبا سخن بگوای پرده‌دارِ منزل عنقا سخن بگوخار خشونت است که در خاک ما دميدای خنده‌ات لطافت ديبا سخن بگوتنگ است عرصه

داوری زمان و حافظه‌ی مردم

تابستان سال پيش بود که در سفر آلمان به ديدار سايه در کلن رفتم. يکی از مسايلی که طبعاً در چندين ساعت نشستن نزد سايه

ميهمان تازه‌ی طربستان ملکوت

تصنيفی تازه با نام «می‌دانم که می‌آيي» که آهنگساز آن امير حسين سام و خواننده‌ی آن علی بيات است، به مجموعه‌ی طربستان افزوده شده است.

شعور غازها

امشب تلفنی نامنتظر داشتم از حبيب شفيقی ناديده که گويا سال‌هاست ساکن ديار بريتانياست و در تمام اين مدت ايام غربت و فراق، غريب است

زهی سودای آن سلطان

دارم راهی می‌شوم که از اداره بيرون بزنم. داشتم غزليات شمس را می‌خواندم به تورق و تفرج‌کنان. ناگهان گلوی‌ام گرفت و حيران ماندم. می‌خواهم از

خلوت راز و سردبيری خويش

آيا هر آن‌چه در خلوت آدمی می‌گذرد،‌ نبايد در جلوت آشکارا شود؟ آيا اين قاعده‌ای است که همه چيز را شامل می‌شود؟ يادداشت حسين درخشان،‌

رمضان:‌عزلت و سکوت

دو سه روزی است که رمضان ميزبانی می‌کند و هنوز بر خوان او، چنان که بايد،  به ميهمانی ننشسته‌ام. بس که از تصدق سر حکومت

نقاب‌داران نامسلمان

امروز، از سر کنجکاوی و تصادف، فيلم سر بريدن کن بيگلی را ديدم. گروهی به نام اسلام در پس نقاب و پرده‌، دين و اعتقاد

عنکبوت اينترنت و رياکاری‌های حُشِر!

در اين هفته گذشته مرتب با خودم کلنجار رفته‌ام که از نوشتن مطلبی درباره‌ی عنکبوت‌بازی‌های شريعتمداری کيهان‌نويس خودداری کنم. پرهيز من بيشتر از اين رو

هشدار

بارها اين نکته را نوشته‌ام و بار ديگر به تأکيد می‌نويسم. اين چند روزه که بحث نظری درباره‌ی وبلاگ بالا گرفته است،‌ می‌بينم که در

فراخوان مناظره درباره‌ی وبلاگ

يادداشت اخير داريوش آشوری [«سلامی دو باره»]، حکيم‌الملکوت عرصه‌ی وبلاگ، اگر چه در حقيقت معرفی چند مصاحبه‌‌ای بود که به تدريج پس از گفت‌وگو درباره‌ی