Search
Close this search box.

آبان ۱۳۸۳

شمه‌ای واگو از آن خوش حال‌ها

طرفه نعمتی است غفلت. آدمی وقتی به حال خویش است و اعتنا و التفاتی به جهان خارج و تعلقی به رد و قبول خلایق نداشته

اخلاق اسلام و حاکمیت قانون

دیشب، مراسم رونمایی کتاب اخیر امین ساجو با حضور خودش و ملیز روتون بود. در این یکی دو سال گذشته، جمعی چنین جذاب، پربار و

مرگ شیرین

غروب است و احساس می‌کنم این منم که با آفتاب فرو می‌روم. هوا سرد نیست اما گویی چیزی دارد استخوان‌های‌ام را می‌سوزاند؛ دارم منجمد می‌شوم.

ناتنی خلجی

بخش‌هایی از رمان خواندنی خلجی، کاتب کتابچه، را، به نقل از وبلاگ خودش در اینجا می‌آورم. در لندن می‌توانید این کتاب را از کتابفروشی داور تهیه کنید:

سخن بگو

ای رازدانِ مستی صهبا سخن بگوای پرده‌دارِ منزل عنقا سخن بگوخار خشونت است که در خاک ما دمیدای خنده‌ات لطافت دیبا سخن بگوتنگ است عرصه

داوری زمان و حافظه‌ی مردم

تابستان سال پیش بود که در سفر آلمان به دیدار سایه در کلن رفتم. یکی از مسایلی که طبعاً در چندین ساعت نشستن نزد سایه

میهمان تازه‌ی طربستان ملکوت

تصنیفی تازه با نام «می‌دانم که می‌آیی» که آهنگساز آن امیر حسین سام و خواننده‌ی آن علی بیات است، به مجموعه‌ی طربستان افزوده شده است.

شعور غازها

امشب تلفنی نامنتظر داشتم از حبیب شفیقی نادیده که گویا سال‌هاست ساکن دیار بریتانیاست و در تمام این مدت ایام غربت و فراق، غریب است

زهی سودای آن سلطان

دارم راهی می‌شوم که از اداره بیرون بزنم. داشتم غزلیات شمس را می‌خواندم به تورق و تفرج‌کنان. ناگهان گلوی‌ام گرفت و حیران ماندم. می‌خواهم از

خلوت راز و سردبیری خویش

آیا هر آن‌چه در خلوت آدمی می‌گذرد،‌ نباید در جلوت آشکارا شود؟ آیا این قاعده‌ای است که همه چیز را شامل می‌شود؟ یادداشت حسین درخشان،‌

رمضان:‌عزلت و سکوت

دو سه روزی است که رمضان میزبانی می‌کند و هنوز بر خوان او، چنان که باید،  به میهمانی ننشسته‌ام. بس که از تصدق سر حکومت

نقاب‌داران نامسلمان

امروز، از سر کنجکاوی و تصادف، فیلم سر بریدن کن بیگلی را دیدم. گروهی به نام اسلام در پس نقاب و پرده‌، دین و اعتقاد

عنکبوت اینترنت و ریاکاری‌های حُشِر!

در این هفته گذشته مرتب با خودم کلنجار رفته‌ام که از نوشتن مطلبی درباره‌ی عنکبوت‌بازی‌های شریعتمداری کیهان‌نویس خودداری کنم. پرهیز من بیشتر از این رو

هشدار

بارها این نکته را نوشته‌ام و بار دیگر به تأکید می‌نویسم. این چند روزه که بحث نظری درباره‌ی وبلاگ بالا گرفته است،‌ می‌بینم که در

فراخوان مناظره درباره‌ی وبلاگ

یادداشت اخیر داریوش آشوری [«سلامی دو باره»]، حکیم‌الملکوت عرصه‌ی وبلاگ، اگر چه در حقیقت معرفی چند مصاحبه‌‌ای بود که به تدریج پس از گفت‌وگو درباره‌ی