دارالترجمه‌ی ملکوتی

مدتی است که مرددم اين را اينجا بنويسم يا نه. اما شايد دير هم شده است. اگر در لندن، يا هر جای دنيا به ترجمه‌ی

هيچ کس بی‌ دامنی تر نيست

شايد در خيلی از وبلاگ‌های جدی و تفننی، يا مبتذل و غير مبتذل (استفاده از فرهنگ خوابگردی!)، به اين جمله برخورد کرده باشيد که: «اين

من‌ام و يک قبيله دل

حالا دل‌ام برای خودم، برای تو، برای همه‌ی نجواهای‌ام تنگ است. حالا فقط دوست دارم بعضی وقت‌ها اگر خلوتی باشد، اگر رمقی مانده باشد، بنشينم

الواح جزميت و هنر ايدئولوژيک

  يکمدير زمانی است که می‌خواهم يادداشتی برای سايت به اصلاح فرهنگی و ادبی لوح بنويسم که يا فرصت آن را نمی‌یافتم و يا حال

هم سوخته شمع ما،‌ هم سوخته پروانه

نغمه‌ی امروز را،‌ باز هم، قطعه‌ای را گذاشته‌ام که کويتی‌پور خوانده است. در ايران که بودم بسيار به ندرت پيش می‌آمد که حتی نام اين

سلاح‌های هسته‌ای و جنجال قدرت

 يکی دو سال است که ماجرای سلاح‌های هسته‌ای ايران بحث داغ اخبار جهان است. مدتی است که می‌خواهم يادداشتی برای نيروهای هسته‌ای بنويسم و مجال

ما آمده‌ايم

به سلامتی امروز بعد از صرف مبلغ معتنابهی پول زبان بسته معضلات رايانه‌ای ما حل شد. عجالتاً تازه اتصال اينترنتی ما راه افتاده است که

فقر امكانات

روزگار اينترنتى ما بهتر كه نشده است بدتر هم شده است! تازه اسباب‌كشى كرده‌ايم دوباره اما هنوز اينترنت محل جديد راه نيفتاده است. تأخير و

نخستين کتاب جان کين به فارسی

امروز در کنفرانسی که دانشگاه درباره‌ی اتحاديه اروپا تشکيل داده بود، دکتر علی پايا را ديدم که تازه از ايران بازگشته بود. شايد برای کسانی

اُرکت و پلکسو

مدتی است که استفاده از اُرکت در ميان بسياری از ايرانيان اينترنت‌باز رواج فراوان يافته است. حسين درخشان درباره‌ی آن قبلاً توضيحی نوشته که شرح