December 2008

حکمت وقت

بارها نوشته‌ام که عين القضات همدانی چه اندازه در شکل‌گيری احوال باطنی‌ام نقش داشته است. امشب به چندين دليل، نامه‌ها را تورق می‌کردم پس از

اين آوارگان

به دنبال شعری از محمود درويش می‌گشتم. در پی اصل عربی شعر بودم. کلمات‌اش – کلماتِ آن شعر خاص را – به ياد ندارم. ترجمه‌ی

يک توضيح؛ يک نکته و يک نی‌نوا

در یادداشتِ پيشين‌ام ظاهراً از بند اول نوشته‌ام استنباط درستی نشده است. من هم مقصودم را خوب توضيح نداده‌ام. اول از همه اين‌که من کماکان

زُهد و ريا؛ اضطرار و نیاز!

۱. ديشب قبل از اين‌که خواب‌ام ببرد، با خودم اين بيت حافظ را می‌خواندم که: آتشِ زهدِ ريا / زُهد و ريا خرمنِ دين خواهد

پر کن پياله را…

اين آواز ماهور را شجريان روی شعر فريدون مشيری خوانده است با آهنگسازی فريدون شهبازيان. گوينده‌ی برنامه هم البته سنگ تمام می‌گذارد در خواندن شعر.

تو که از من می‌گريزی…

اين حال خراب را افتان و خيزان به سوی‌ات می‌بردم: افسانه‌خوان و قصه‌گو… ساعتکی پيش‌تر با خود می‌گفتم که: «خوشا با خود نشستن نرم‌نرمک اشکی

شبانه‌ی باغِ نهانی

مدت‌هاست که هيچ موسيقی‌ای را نمی‌گذارم به محض باز شدن صفحه بخواند. امروز، قاعده را بر هم می‌زنم. بدون هیچ شرحی، چشمان‌تان را ببنديد و

به پيشوازِ دی ماه…

از دانشجويان ورودی سال ۷۲ دانشگاه فردوسی، کسی یادش هست که اردوی پيش-دانشگاهی آن سال کجا بود؟ گلمکان؟ اگر کسی خاطرش هست، خوب است يادآوری

آب بستن به معنا – پوزيتيويسم تنبل‌ها

جملات تکان‌دهنده‌ای است: «…هيچ کاری آسان‌تر از اين نيست که اين‌گونه نقاب از مشکلی برداری که آن را «بی‌معنا» يا «شبه‌مشکل» معرفی کنی. تنها کاری

حکمت روز – پرهيز از نيش!

به اين بيت از مولوی برخورد کردم: آن سخن‌های چو مار و کژدم‌ات مار و کژدم گشت و می‌گيرد دم‌ات کافی است کسی چند مرتبه

اندک شرری هست هنوز؟

تازه جلسه‌ی جواب پس دادن به جان کين را تمام کرده‌ام. دو بخش از يک فصل طولانی را درس پس داده‌ام و بايد تا ژانويه

وبلاگ‌نويسی: حکايت مستی و مستوری

اين حکايتِ تازه‌ای نيست. تفاوت وبلاگ‌نويسی که با هويت واقعی‌اش می‌نویسد و کسی که نقابی بر روی دارد و نامی مستعار، چی‌ست؟ آن‌که مستعارنويس است

دعا

خدای‌ات عمر دهاد، ای دشمن! ای بدخواه! ای بدآموز! ای فتنه‌گر! ای خبرچين! ای آتش‌افروز! خدای‌ات عمر دهاد که ما را به سوی او می‌گردانی!

حکمتِ روز – در بابِ دوستی

چندين ساعت است که موضوعی سخت ذهن‌ام را می‌آزارد. گويی چیزی از درون حکايت از داستانی پنهان دارد. ماجرایی گذشته است که نمی‌خواهم اين‌جا چيزی