فتنهای در پوشش آزادی بيان – روحيهای ضدِ مدرن در اروپا
گمان میکنم مسلمانها به تدريج بايد بيش از پيش درس خويشتنداری بياموزند. بسياری از حملههايی که به آيين و باور آنها میشود، با عقل و
گمان میکنم مسلمانها به تدريج بايد بيش از پيش درس خويشتنداری بياموزند. بسياری از حملههايی که به آيين و باور آنها میشود، با عقل و
عنوان عجيبی است، نه؟ خيلی شبيه است به حرفهای تندروهای مسلمان و غير مسلمان. نه؟ ولی ماجرا را از این زاويه ببينيد. هيچ دولتی در
شايد ميلیونها بار با این کلمهی «تعريف» برخورد کرده باشيد. شايد منطقيون و اهل فلسفه و علم بارها گفته باشند که تعريف فلان مفهوم یا
۱. از بانو پرسيدم که اينها که دربارهی نوروز امسال نوشتهام روشن بود يا نه؟ میگفت بود. ولی فکر میکنم بايد توضيح داد. چیزهايی که
اول از همه سال نو بر آنها که خانهی تن و جانشان را نو کردهاند فرخنده و خجسته باد. قبل از اينکه به گذشته و
گفته بودم مینويسم که چگونه من سخنان سروش را دربارهی پيامبر و وحی، «جور ديگری» میفهمم. سعی میکنم به اختصار، در حد امکان، نظرم را
زياد ديدهام که بسيار کسان اين را تکرار کردهاند که من مريد سروش هستم و چه و چه. گفتم توضيحی بدهم و مثالی بزنم شاید
در يادداشت قبلی که دربارهی گفتوگوی ابراهيم فياض با رجا نيوز بود میخواستم نکات ديگری را اضافه کنم که از فرط خستگی و بیحوصلهگی مجالاش
اين گفتوگوی ابراهيم فياض را با رجانيوز در نقد سخنان بهزاد نبوی بخوانيد. بخش مهم اين گفتوگو (که البته سخن چندان تازهای هم نيست) اين
چند روز پيش، این بخت را داشتم که در سخنرانی اسماعيل سراجالدين، رييس کتابخانهی اسکندريه حاضر باشم (بیوگرافی او را بخوانيد تا بدانید از چه
پاسخ دوم آيتالله سبحانی به سروش منتشر شده است. اين هفتهی گذشته چندان گرفتار کار بودهام که از عالم وب بیخبرم. اما اين نامهی آقای
وقتی به ادبيات تکفير در گذشته و حال نگاه میکنيم، فضا و زبان را سرشار از کينخواهی میبينيم که لباس دينداری به تن دارد. تا
و اما قدرت! و ما ادريک ما القدرت! فهم جريانهای تکفیرگر در طول تاریخ اسلام بدون فهم قدرتهای سياسی يا ناممکن است یا ناقص. به
عالم اسلام ادبیاتی دارد در زمينهی تکفير (مانند البته همهی اديان ديگر). عمدتاً اگر به کارنامهی اين تکفيرگریها، کافرتراشیها و مرتدسازیها نگاه کنيم، میبینم که
خوب. پاسخ مفصل و مبسوط سروش به آيتالله سبحانی منتشر شد. متن کامل در وبسايت دکتر سروش آمده است. تا جایی که من خبر دارم
عنوان بالا، عنوان جزوه مانندی است که سالها پيش، سالهای بسيار دور منتشر شده است. اين جزوه مانند، تا جايی که من به خاطر دارم
ما در قرن بيست و یکم زندگی میکنيم. هزار و چهارصد سال از هجرت پيامبر اسلام گذشته است. تاريخ اسلام حاکمان مختلفی به خود ديده
اينکه آدم بگويد من با فلان موافقام يا با بهمان مخالف هنری نيست. اين کار از طوطی هم بر میآيد. همهی مقلدان کارشان همين است
مولوی، دستپروردهی فکری شمس تبريزی است. آنقدر غوغا راه انداختهاند که کسی نمیخواهد ببيند خود مولوی سخنانی دربارهی قرآن گفته است در همين حد. شمس
آقای مجيدی عزيز! امشب که سخنان شما را در مراسم دريافت جايزهتان دربارهی قرآن و پیامبر خواندم، سخت اندوهناک شدم. يادداشت قبلی را که نوشتم
پيشدرآمد: کسانی که اين يادداشت را میخوانند، لطفا يادداشت «درد دلی با مجیدی» را هم بخوانند (زود قضاوت نکنيد). بعضی از نکات اصلاح شدهاند در
در دههی پنجاه ميلادی فيلمی ساخته شد با عنوان «صدای خشم» (مطلب ويکیپيديا را هم اينجا ببينيد). خلاصهی داستان اين است که در کاليفرنيا، دو
آدمی که از تاریکی میترسد، وقتی شبها راه میرود با خودش سوت میزند تا از ترس زهرهترک نشود. این جور آدمها در بسیاری از سطوح
پنهان کردنی نيست. من تعلق خاطر به دينام دارم. مسلمانام. شيعهام. از چيزی که هستم شرمنده نيستم. مسلمانی و شيعه بودن را «روش زندگی» میدانم.