بخشی از سخنرانی سراج الدين را که چندين ماه پيش در ريو دو ژانيرو ايراد کرده بود، اينجا میآورم (اصل سخنرانی در وبسايت اسماعيل سراجالدين):
«در واقع، بر خلاف تصور عمومی، اعراب و مسلمانها بودند که روشهای علمی مدرن را تعريف کردند و فضای باز مدارا و تسامحی را فراهم کردند که در سدههای ميانه مجال رشد و رونق علوم را ايجاد کرد. نامهايی چون خوارزمی، رازی، ابن نفيس، ابن هيثم، ابن سينا و ابن رشد هميشه در صحيفهی افتخارات بانيان بشريت از طريق تلاشهایشان برای پيشبرد دانش و نفی خرافه ثبت است. به صدای قوی و مدرن آنها که از ورای قرنها با ما سخن میگويند گوش بدهيد:
«آنکه در جستوجوی حقيقت است کسی نيست که به مرور آثار پيشينيان میپردازد… کسی که میخواهد حقيقت را بياموزد، و کتابهای علمی را میخواند وظيفه دارد که هر چه را میبيند با نگاه مدعی ببيند… [و تنها چيزی را بپذيرد که متکی به شواهد و استدلال است]. (ابن هيثم، «الشکوک فی بطلميوس»)
علاوه بر اين، ابن هيثم قرنها پيش از ظهور بيکن، دکارت يا گاليله، قواعد روش علمی مدرن را پایهگذاری کرد. ببينيد او چگونه نحوهی عمل
روش علمی مدرن را از طريق مشاهده، محاسبه، آزمايش و نتيجهگيری توصيف میکند:
«ما با مشاهدهی واقعيت کار خود را آغاز میکنيم… و تلاش میکنيم مشاهدات منسجم (لايتغير) را که متأثر از نحوهی دريافت (محاسبهی) ما نيستند انتخاب کنيم. سپس به گسترش تحقيق و محاسبهی خود میپردازيم، و آنها را نقد میکنيم و در رسيدن به نتيجه احتياط میکنيم… در هر کاری که میکنيم، هدف ما بايد متعادل باشد نه دلبخواه، هدف بايد جستوجوی حقيقت باشد، نه دفاع از عقايد.»
اين توصيفی است حيرتآور از روش علمی مدرن که بسيار جلوتر از زمان خود بود.
همين طور به سخنان ابن نفيس گوش فرا دهيد که عقيدهی مخالف را با سنجش آن از طريق شواهد و تحليل منطقی میپذيرد.
«وقتی چيز غريبی میشنويم، نبايد پيشاپيش آن را رد کنيم، چرا که اين کار نابخردی است. در واقع، چيزهای هولناکی ممکن است درست باشند و بسياری از چيزها که آشنا و يا ستايش شده هستند چه بسا که دروغ باشند. حقيقت به خودی خود حقيقت است نه از آن رو که مردمان بسياری بدان باور دارند.» (ابن نفيس، «شرح معنی القانون»)»
البته جای تکرار شايد نداشته باشد که ابن هيثم قرنها قبل از گاليله در علم تجربی، از روشهای علمی مدرن استفاده میکرد و گرفتار اسطورههای ارسطو و افلاطون نبود. باز جای تعجب نيست که بگوييم ابن نفيس بسيار پيشتر از هاروی، سيستم گردش خون در بدن انسان را کشف کرده بود. و عجيب نيست اگر بگوييم کشفيات گاليله (و کپرنيک در واقع) در به چالش کشيدن سيستم زمين مرکز عالم، از تحقيقات حلقهی علمی مراغه (به هدايت نصير الدين طوسی) اثر گرفته بود. اينها همه فهرست افتخارات است. و البته با تکرار این قصهها چيزی به ما افزوده نمیشود. اما مرور تاريخی اينها مثالهای نقض فراوانی در برابر نظريههای کسانی که قايل به «امتناع تفکر» در عالم اسلام هستند ارايه میکند. اينجا البته نکتهی شگفت اين است که کسانی که مثلاً رازی را تنها متفکر در ميان اين جهان «امتناع تفکر» میدانستند، هيچ وقت توجه نکردند که رازی که قایل به قدمای خمسه بود و پيامبران را آشوبگر میدانست هرگز امنيتاش را از دست نداد و هرگز به فتوای تکفير نه بر سر دار رفت و نه خوناش ريخته شد و دست بر قضا امثال حلاج، ناصر خسرو، شهاب الدين سهروردی، عين القضات همدانی و ملا صدرا بودند که چوب تکفير و تفسيق خوردند و مغضوب علمای دين بودند! و البته اگر باز هم به تاريخ نگاه کنيم میبينم که ابو العلای معری، شاعر نابينای عرب، که پيام اديان را به سخره میگرفت، در ميان مسلمانان به حيات خود ادامه داد. گمان میکنيد قتل يک پيرمرد شاعرِ روستايی که تصادفا نابينا هم بود، کارِ دشواری بود؟ چرا ابو العلا نزد همعصران خويش حرمت میديد، هر چند باورهای او را دربارهی اديان قبول نداشتند؟ معنای اين چيزی است جز تسامح؟ از اين نمونهها بیشمار است.
از سوی دیگر ماجرا، البته اين نزاع سنت و مدرنيت است. و البته مدرنيت علاوه بر ثمرات نيکویاش، هولناکترين نتايج را هم برای بشريت داشت. نمونهاش، پل بروکا. بروکا پزشک، آناتوميست و مردمشناس مشهور فرانسوی قرن نوزدهم بود. دانشمندی تمام عيار. اما سخت نژاد پرست. اين را البته در توضيحات ويکیپيديا پيدا نمیکنيد. ولی در مطلب «نژادپرستی علمی» شرح مفصلی از آن آمده است و فهرست بلندی از نامهای دانشمندان نژادپرست دورهی مدرن داريم. خلاصهی سخن من اين است که دینی که امروز لباس علم و مدرنیت بر تن دارد، و خالی از اخلاق است، دینی است سخت هولناک که به سادگی امثال هيتلر را تولید میکند! تعداد انسانهايی که در جنگهای جهانی دورهی مدرن جان خويش را از دست دادند بسيار بيش از قربانيان هر جنگ مذهبی بودند. و البته فاجعهی هيروشيما و ناگازاکی محصول سنت و دين نبود بلکه نتيجهی غلبهی مدرنيت و پيشرفت علم تجربی بود. تصوير، تصويری است آشفته. اما نتايج روشنتر از آن است که بشود منکرش شد، مگر اينکه هنوز گرفتار حب و بغضهای کودکانهای باشيم که نسب از قرون وسطی و «عصر تاريک»ِ اروپا میبرند (همان عصری که اروپاييان اهل علم را تکفير میکردند و در همان زمان علم در ميان مسلمانان سخت رونق داشت). آيا اين «عصر تاريک» در عالم اسلام امروز تکرار میشود (از سوی دینداران و بیدينان)؟ گمان میکنيد انديشه رو به زوال است؟ من چنين باوری ندارم. علم و معرفت دينی و غير دینی بشر، باز هم بر صدر مینشيند. اين گروکشیهای سياسی جهانی و منطقهای زمانی تمام میشود. اما ما نياز داريم که پيش از آنکه به آنجا برسيم حسابمان را با خودمان روشن کنيم. به خصوص ما ايرانیها که هميشه در چهارراه حوادث بودهايم. به گذشته نگاه کردن، برای متوقف ماندن در آن نيست. از گذشته میتوان درس آموخت و به آينده نگاه کرد. گذشته تنها برای افتخار کردن و به خويش باليدن نيست. گذشته برای اين است که اگر گفتند شما هيچ نيستيد، بتوانيد نشان بدهيد که چنين نيست:
تو گوهری نهفته، در کاه و گل گرفته
گر رخ ز گل بشويی، ای مه لقا، چه باشد؟
پ. ن. جای توضيح دارد که اين همه روضه خواندم برای اينکه بگويم اين سنت در ميان مسلمان وجود داشته است که حقيقت را مشروط و مقيد به آنچه ديگران گفتهاند، نفهميم؟ برای کشف حقيقت نيازی به تأييد اين و آن نيست. گاهی يک حقیقت هرگز در زمانهای گذشته بيان نشده است. گاهی حقيقت در زمانهای گذشته هم بيان شده است اما زير بار قرنها مغفول مانده است. برای کشف حقيقت شجاعت بايد داشت. و شجاعت يعنی اينکه نه از هيبت و هيمنهی دين رسمی هراس داشته باشی و نه از عظمت و دبدبهی مدرنيت (و سکولاريزم و لاييسته و انواع مدهای روز ديگر!). دلبستگی به حقيقت نه در گرو اعتقاد کورکورانه و متعصبانهی دينی است و نه مشروط و مقيد به مدهای مدرنيته و سکولاريزم.
مطلب مرتبطی یافت نشد.