January 2009

يقين در زهدانِ شک…

داشتم فيلمی را می‌ديدم در وب‌سايت بی‌بی‌سی فارسی که مصاحبه‌گونه‌ای است با اسماعيل خويی درباره‌ی انقلاب ايران. در انتهای مصاحبه، اسماعيل خويی، شعری می‌خواند که

زُنّارداری در نهان

چند نکته را فهرست‌وار می‌نويسم و تلاش می‌کنم بحث غزه و اسراييل را تمام کنم. بحث اخلاق اما برای من بسيار زنده است و اين

از کارِ نمادين تا کار واقعی

دیده‌ام که پاره‌ای از دوستان، حرکت اعتراضی در تحريم کالاهای بعضی از فروشگاه‌ها را حرکتی نمادين ناميده‌اند. به نظر بنده این نام‌گذاری، صراحتاً دور زدنِ

حالِ بدِ پريشان…

چهار شب است که کابوس می‌بينم. خواب و آسايش ندارم. ظاهر ماجرا خيلی ساده و پیش‌ پا افتاده است و هنوز خودم نمی‌فهمم که چرا

زخمِ غزه تازه نيست

گمان نکنم هيچ انسان منصفی که اندک ذره‌ای دردِ اخلاق و انسانيت داشته باشد بتواند نسبت به فاجعه‌ای که در غزه اتفاق می‌افتد – و

با شکوه…

ديشب میان راه، آلبوم افشاری مرکب را بعد از مدت‌های درازی دوباره گوش می‌دادم. آواز زنده‌ياد ایرج بسطامی است و آهنگ‌سازی پرويز مشکاتيان. قطعه‌ی سوم،

راهِ طلب و قدمِ اخلاص

«…و آن کس که خواهد تا فرقِ ميانِ کمالِ موسوی و کمالِ عيسوی و کمالِ محمدی – صلعم – بداند، کی شايد که پيش از

حکمتِ سالکان

بارِ نخست نيست که از بوسعيد مهنه می‌نويسم. بزرگ‌مردِ سوخته و قلندری راه‌رفته که هزاران درس حکمت و معرفت از کلام و عمل‌اش می‌توان هنوز