«مردی نه آن است که سخنِ راستِ سالکان بر وجهی رکيک حمل بکنند، آنگه در ابطالِ آن خوض کنند. مردی آن بود که همهی مذاهب را وجه راست بازدست آورند، و وجهِ تحريفِ هر يکی پيدا واکنند، چنانکه هر کسی فهم کند. خدای تعالی در صفتِ اين قوم میگويد که «الذين يستمعون القول فيتبعون احسَنَهُ. اولئک الذين هَداهُم اللهَ و اولئک هم أولوا الالباب» اما اينکه «فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله» به چه کار آيد؟ از مصطفا – صلعم – ببايد آموخت که در نماز شب گفتی: اللهم اهدني لما اختلف فيه من الحق باذنک. دانی چه میخواست و چه میطلبيد؟ میگويد: هر چه خلق در آن خلاف کردهاند، مرا وانمای که چون است و از کجا افتاد!» (نامهها، بخش دوم، نامهی ۹۵، بند ۵۰۳).
عين القضات البته در اين نامه و نامههای قبل و بعدش، به ظرافت و ملايمت از ابوحامد غزالی انتقاد میکند و تلويحاً گاهی او را متهم به تحريفِ سخنان مدعيان میکند، هر چند بدون هيچ ترديدی به فضل و دانش غزالی و مراتب سلوکِ او معترف است. نکتهی ديگر اينکه، شرطِ اخلاق هم اين است که در هر چه میخوانيم و میشنويم، ابتدا صوابترين برداشت ممکن را بايد از سخن داشته باشيم. اگر سخنی را به «رکيک»ترين وجه و نادرستترين شکل ممکن استنباط کنيم و بر همان ميزان و مبنا پيوسته حواشی و زوايدِ ديگری هم بر آن بيفزاييم، در همان گامِ نخست، مروّت را فرو گذاشتهايم. اين همان است که قاضی همدانی میگويد که: «مردی نه آن است…». اين پيمودن راه فتنه است و بس. سخن در اين مقولات زياد است. گمان میکنم اين نوع سخنان، از جنس سخنان قاضی همدانی، بسياری اوقات میتواند راهنمای اخلاقی خوبی در ادب بحث و گفتوگو باشد.
پ. ن. «اذا اراد الله لعبدٍ خيراً بصّره بعيوب نفسه»
مطلب مرتبطی یافت نشد.