روح پريشان بادبادک‌ها

يک هفته‌ای است که کتاب «بادبادک‌باز» خالد حسينی را به دست گرفته‌ام و در قطار و هر جا که فرصت می‌کنم، می‌خوانمش. داستان کودکی افغان

توضيح واضحات!

از دوستان عزيزی که برای دو مطلب قبل کامنت گذاشته‌اند ممنون‌ام. سر فرصت به آن‌ها که پاسخ نداده‌ام، در مطلبی جداگانه يا در ذيل نظر

در نقد سياست و قدرت

ديشب دوستی می‌گفت در نوشته‌ی آخرت تعابيری که به کار برده بودی («روبه مکاره» و «عقرب جراره») تعابير درشتی هستند و بيشتر به فحش شبيه‌اند

فتنه‌ی هر امتی، مظهر شیطان تويی!

اگر به بخش طربستان ملکوت در قسمت ديگران رفته باشيد، حتماً سرود «آمريکا آمريکا» را دیده و شايد شنيده‌ايد. امروز ضمن کار داشتم اين سرود

نظرهای ملکوت و لينکدونی ملکوت

ماه‌ها بود که فضای (دومين) ملکوت به خاطر هجوم شديد اسپمرها شديداً تحت فشار بود! برای رهايی از فشارِ بی‌امانی که روبوت‌ها به سيستم وارد

شوق يوسف

باز شوق يوسفم دامن گرفت پير ما را بوی پيراهن گرفت ای دريغا نازك آرای تنش بوی خون می‌آيد از پيراهنش ای برادرها! خبر چون

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

چيزکی که می‌خواستم در نقد نوشته‌ی سعيد حنايی بنويسم، تبديل به يادداشتی افسار گسيخته شد که علی‌الظاهر باعث رنجش شديد سعيد حنايی شده است. اين

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

از خواندن اين مطلب سعيد حنايی کاشانی شگفت زده شدم بسيار. او خواسته است آشوری را نقد کند، اما تنها شيوه‌ی طعنه زدن و بهانه‌جويی

حقوق کدام بشر؟

اين وسوسه‌های ذهنی آدم را راحت نمی‌گذارد. مدت درازی نگذشته است از بحثی که درباره‌ی استشهاد پيش آمده بود. به گمان‌ام قصور است و بی‌انصافی