October 2010

زهر بر پوست و زهر در جان

بگذارید پيش از اين‌که اصل سخن‌ام را بگویم، نکته‌ی حکمت‌آميز را نقل کنم از گفت‌وگویی با سايه. حکايت از تلخی‌های روزگار ما بود و سایه

پا در کفش ديگری!

هميشه پا در کفش ديگری کردن بد نیست! البته پا در کفش ديگری کردن در زبان فارسی چیزی است به معنای مزاحمت درست کردن يا

روزنامه‌نگاری، سياست و بی‌طرفی

(اين يادداشت طولانی است و در واقع خیلی طولانی‌تر از این بود؛ سعی کردم کوتاه‌اش کنم ولی باز هم طولانی شد!) قسمت تازه‌ی برنامه‌ی پرگار

درباره‌ی فرهنگ جهان‌شهری

تقديم به مهدی جامی که الهام‌بخش نوشتن این يادداشت شد. تعبیر «فرهنگ جهان‌شهری»، يا چیزی که من بيشتر به آن متمایل‌ام «اخلاق جهان‌شهری»، برای من

تصوير متين سبز

کتاب تازه‌ی حمید دباشی، «ایران، جنبش سبز و آمريکا»، با عنوان فرعی «روباه و تناقض»، این روزها به زبان انگليسی به بازار آمده است. چیزی

در پندار کمال و خطاکاری آدمی

در یادداشت قبلی نوشتم که خطا کردن بخشی از وجود آدمی است و به اختصار گفتم که اهميت‌اش به این است که خطا، آدمی را

قال الأستاذ…

بعضی چيزها، بخشی از واقعيت وجودی آدمی است. از جمله خطا کردن. همين حافظ خودمان می‌گويد که: سهو و خطای بنده گرش هست اعتبار معنی

حکايت هم‌‌‌چنان باقی…

يادداشت دوم آقای منصوری را که بيشتر واکنش به پاسخ من است، چند بار خواندم. از چند نفر از دوستان‌ام هم نظرشان را درباره‌ی اين

حافظ و توسعه؟ استغفر الله!

این يادداشت حاصل تبادل نظری در گوگل‌ريدر است و بازخوردهای بعدی آن درباره‌ی سخنانی که آقای اردشیر منصوری در نشست «حافظ و زمانه‌ی ما» گفته