September 2006

ساغر رمضانی

گفتم: «بالاخره ماه رمضان را با شراب نسبتی هست يا نه؟ منافات دارند با هم؟ اين رمضان معنوی، شراب‌اش هم معنوی است؟» گفت: «تا گوينده

اخبار معوقه!

اين دو سه روز گذشته به مرحمت بد قولی‌های شرکت مخابرات اين‌جا، هم بی تلفن بوديم و هم طبعاً بی‌اينترنت. علاوه بر اين‌که از عالم

فرافکنی‌های مسيحيت و تعصبات کور

ديشب نشستم و مقاله‌ی کارن آرمسترانگ در گاردین را ترجمه کردم، مزيد توضيح برای دوستانی که شديداً مشکوک‌اند که مبادا نخوانده درباره‌ی اظهارات پاپ نظر

بخشی از مشکل يا بخشی از راه حل؟

هميشه وقتی بحث و دعوايی پيش می‌آيد، می‌توان يک تقسيم‌بندی بزرگ و کلی داشت. طرفین بحث عموماً به دو دسته‌ی کلان تقسيم می‌شوند: آن‌ها که

روش‌های سست توجيه يک خطا

پاپ امروز يک عذرخواهی نصفه‌نيمه کرده است اما عملاً حرف‌اش را پس نگرفته است. پاپ از اين‌که از سخنان‌اش چنان برداشتی شده است متأسف است

سخنان پاپ:‌ تيغی دو لب

سخنان تازه‌ی پاپ باعث حيرت و خشم مسلمانان شده است. اما واقعاً چرا بايد متعجب بود؟ پيشينه‌ی پاپ تازه، پيشينه‌ی درخشانی در رواداری دينی نيست.

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

این دو سه روز دوباره مشغول اسباب‌کشی ديگری هستيم (از خير سر صاحب‌خانه‌ی مردم‌آزار و بدقول بی‌مبالات). اين چند روز به زحمت به وبلاگ و

خدای ابلهان و خدای عالمان!

ديدم امروز امير سوشيانت قصه‌ای دراز نوشته است درباره‌ی براهين اثبات خدا. شگفت‌زده شدم اول. خودم اگر بودم، شايد پنج شش سال پيش، بعيد نبود

بعد السفر پاريس

از ديروز که از پاريس برگشته‌ايم، آن‌قدر گرفتار کار بودم که مجال بلاگيدن نبود. خستگی مفرط هم مزيد بر علت بود. پاريس بسيار جای آرامش

زهد و نياز

گفتم: «زاهدان هم اهل نيازند. نيستند؟ چرا اين‌قدر به طعنه و تحقير؟» گفت: «وقتی می‌گويم زهد، يعنی کم گذاشتن. قصه‌ی يوسف را که يادت است؟

پاريسيه‌ی آخر

امشب، شام آخر پاريس است. اينترنت بيست يورويی وايرلس ما هم دارد تمام می‌شود (ديگر هم لازم‌اش نداريم). عکس‌ها را ان شاء الله از لندن

پاريسيه ۵

اين هم روز سوم و آخر ما در پاريس. از خواب که پا شديم، قدم زنان تا ايستگاه له دفانس رفتيم و سوار شديم تا

شرط رفاقت

گفتم: «آدم دوست زياد دارد ولی واقعاً خيلی سخت است تشخيص «يار وفادار» از دوستانی که امروز می‌آيند و فردا می‌روند. بعضی‌ها چند روز عاشقانه

پاريسيه ۴

خوب. يک نفر گفته بود تا عکس ايفل را نگذاريد قبول نيست. ايفل را امشب رفتيم و ديديم و تازه عکس هم گرفتيم توی آن

عکس‌های پاريس

اين هم تعدادی از عکس‌های پاريس به ترتيب حرکت! بعداً توضيحات لازم افزوده خواهد شد!

پاريسيه‌ ۳

هی می‌خواهم چهار تا عکس بگذارم اين‌جا تا حاصل يک نصفه‌ روز، نصف پاريس را با پای پياده گشتن ببينيد. اما لطف و محبت دوستان

پاريسيه ۲

الآن به وقت لندن نزديک ساعت دو است يعنی ساعت حدود سه بعد از ظهر به وقت پاريس. صبح علی‌الطلوع رفتيم پی صبحانه و يکی

پاريس – روز ۱

خوب. ما داريم الآن رسماً از هتل خارج می‌شويم. قدم زنان راه می‌افتيم به سمت شانزه ليزه و اگر راه‌مان را بر اساس نقشه‌ی گوگل

قبله‌ی عالم گم می‌شود!

هنوز دو سه ساعت نشده است به همراه بانو به پاريس رسيده‌ام. بانو به قدر کافی سر پاريسی‌ها غر زده است. من هم بگذاريد غرغرم

نهان ز چشم سکندر

گفتم: «خضری که دستگير فتادگان است، چرا به دشواری در دسترس است؟ اصلاً آن‌قدر دور از دست است که وجودش شانه به شانه‌ی محالات می‌سايد».

نقدهای عقلا بر «آمريکا»

امشب يادداشت عبدی کلانتری را که در راديو زمانه خواندم، بار ديگر آن بحثی که مدتی پيش در انداخته بودم زنده شد. عبدی کلانتری عنوان

باده آيينه‌ی رمز است

گفتم:«صوفيان اين همه زور زده‌اند و باده را تأويل‌های عجيب و غريب کرده‌اند. فکر نمی‌کنی همه جا اين باده‌ی حافظی، آن باده‌ی آسمانی نيست؟ فکر