عجب گيری کردهايم توی اين شهر! دستمان از زمين و آسمان کوتاه شده است. افتضاحترين شهر اروپايی است که تا به حال ديدهام. شايد دليلاش اين است که هيچ دوست و آشنايی راهنمايیمان نکرده است. فعلاً تصميم گرفتهايم بخوابيم شايد تا فردا فرجی شد و يکی از اهالی وبلاگشهر به دادمان رسيد! اگر احياناً راهتان را گم کرده بوديد و حوالی مرکز شهر پاريس نزديکیهای طاق نصرتشان يا رو به روی ايفل بوديد، ایميلی بزنيد يا همينجا کامنت بگذاريد. شديداً به يک نفر ايرانی يا انگليسی که فرانسه بلد باشد نيازمنديم! باز خدا پدر همين اينترنت هتل را بيامرزد که ما از همه جا بیخبران را میتواند کمی کمک کند! فعلاً که مثل لالها يا دهاتیهايی که برای اولين بار رفتهاند تهران، داريم دور خودمان میچرخيم. قرار بود روز قبل از حرکتمان به حکيمالملکوت (همان داريوش غيرمحمدپور) تلفن بزنيم، اما مجالی دست نداد. حالا شايد دوباره باز چيزی نوشتيم و وضعيت بحرانی فعلی را تشريح کردم.
برای آنها که نمیدانند هم يک بار ديگر اضافه میکنم فردا (يعنی روز نيمهی شعبان) تولد قبلهی عالم به سال قمری است. اين را نوشتم شايد دل بعضیها به رحم بيايد و ما را از وسط جزيرهی «انگلیسیخوارها» نجات بدهد!
مطلب مرتبطی یافت نشد.