جدیتِ ناامن محمدرضا نیکفر – ۲
بخش دوم نقد نوشتهی محمدرضا نیکفر را از بحث دربارهی «تحقق تاریخی» اسلام آغاز میکنم. عمدهی آنچه ایشان از آن به عنوان تحقق تاریخی اسلام
بخش دوم نقد نوشتهی محمدرضا نیکفر را از بحث دربارهی «تحقق تاریخی» اسلام آغاز میکنم. عمدهی آنچه ایشان از آن به عنوان تحقق تاریخی اسلام
مقالهی تازهی محمدرضا نیکفر با عنوان «چرا رژیم اسلامی را باید جدی گرفت؟»، به تصریحِ خود او ادامهی منطقی همان مقالهی «الاهیات شکنجه» است که
این سی و هفت ثانیه را بارها گوش دادهام. همین سورهی کوتاه را. هشت آیه است و بس. شاطری به لحنی آرام میخواند و هر
این روزها که اندکی از بحرانهای اخیر فاصلهی زمانی گرفتهایم و پارهای از نکات مبهم از پس غبارهای غلیظ هیجانها سیاسی بیرون آمدهاند، خوب است
عیش یعنی زندگی. در فارسی وقتی میگویند عیش و مشتق نزدیکاش عیاشی را به کار میبرند، اولین مفهومی که در ذهن میآید خوشگذرانی است و
میفهمم که فضای وب و همچنین فضای پرآشوب داخل کشور، بسیاری را کمصبر کرده و البته باعث داوریهای شتابزدهی بیشماری شده است. دربارهی نوع تولیدهای
واژگانی که در مقاطع مختلف زمانی، ذهن و ضمیر هر آدمی را به خود مشغول میکنند، هم متفاوتاند و هم متغیر، بسته به نوع شخصیت
این پرسش، پرسش پیگیر هر کسی است که به احوال نفساش پیوسته میپردازد. تمام سرگشتگیهای آدمی با همین تهی بودن یا پر بودن است که
غلام نرگس مستِ تو تاجدارانند خرابِ بادهی لعل تو هوشیارانند… نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو که مستحق کرامت گناهکارانند بیا به میکده و چهره
پرویز جانام! مینویسم برای اینکه سینهام دارد میگدازد. یک جایی باید بایستم؛ میدانم. یک جایی باید ایستاد، نشست، سکوت کرد. رابطههای آدمها هم فرق دارد
پرویز جان! نازنینام! خیال میکنم مثل هر بار، هر بار در این نُه سال گذشته که نامهای را خطاب به تو نوشتهام، باز هم نامه