ابهامات و ایضاحات میرحسین موسوی ۸۲۱۱; ۲
۱. یکی از تفاوتهای مهم میرحسین موسوی و کروبی در این است که موسوی اهل اندیشه و تئوری است یعنی در ذهنِ خودش و اطرافیاناش
۱. یکی از تفاوتهای مهم میرحسین موسوی و کروبی در این است که موسوی اهل اندیشه و تئوری است یعنی در ذهنِ خودش و اطرافیاناش
۱. فضای انتخابات ریاست جمهوری هنوز مبهم و مشوش است. هنوز مرزبندیها به روشنی مشخص نشده است. میان شعارها و وعدههای آقای موسوی و آقای
میچرخیدم میان این همه آلبوم موسیقی مهجوری که دارم. میانهی درس و بیماری، گوش میدهم به آواز سراج و تار محسن نفر. آرامتر میشوم. من
این آلبوم لطفی را حتماً شنیدهاید. این از اولین کارهایی بود که مرا دلبستهی ساز لطفی کرد. توضیح اضافه نمیدهم. فرصتی بود بعداً دربارهاش چیزی
من به سرنوشت هموطنانام و آیندهی با آبرو و عزتِ ایران سخت دلبستهام. انتخابات پیش رو در ایران، هرچند نمیتواند همهی آرزوهای مدفونشدهی ما را
تردید را کنار میگذارم و بیپرده میگویم که از گفتار و منش میرحسین موسوی خوشم آمده است. برای این خوش آمدن، هم دلیل دارم هم
آن سالها و این سالها، وقتی که خویشاوندی، دوستی، عزیزی یا آشنای نزدیکی میمُرد – یا میمیرد – چند روزی این حالِ ماتم و مصیبت،
پردهی اول: مقیم حلقهی ذکر است دل بدان امید که حلقهای ز سر زلف یار بگشاید یعنی این همه زهد و پارسایی برای همان لحظهای
با تو نشستن، با تو همکلام شدن، با تو نفس زدن، گویی زیر باران بودن است. انگار تنی زخمخورده و چرکین را با شستوشویی درمانگر
زندهیاد حسین قوامی (فاختهای) به جز آن تصنیف مشهور «سرگشته» (مشهورتر به «تو ای پری کجایی») تصنیفی دیگری خوانده است روی غزلی از حافظ که
جملهی بیقراریات از طلب قرار توست طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت جملهی ناگوارشات، از طلب گوارش است ترکِ گوارش ار کنی، زهر گوار
بیش از نه سال است که قرنِ بیستم بایگانی شده است و رسماً برای ما مردمِ قرن بیست و یکم، «تاریخ» است. اما، ذهنیتهای قرن
این تصنیف را باید روز اول نوروز میگذاشتم. ایام نوروزی هنوز تمام نشده. برای اهل دل هم که نوروزی علی الدوام میرسد. پس تصنیف «بوی
فکر میکنم در یادداشت قبلی لازم بود این تصنیف لالهی بهار را جداگانه به همراه شعرِ خود بهار میآوردم. دیر نشده است. تصنیف را با
نوشته بودم که سالها، در ایام بهار، عمیقترین لذت من، شنیدن راستپنجگاه بود. علیالخصوص همین راستپنجگاه جشن هنر شیراز (در ادامهی مطلب). با تار محمدرضا
روزگار غریب فتنه است. روزگار فتنههای آخر زمان است. یکی از نشانههایاش این است: دین مصادره میشود؛ اخلاق به گروگان میرود. یعنی از اخلاق، دینداری
سالهای پیشتر، بعضی از سالها، ایام نوروزی عمدتاً صرف اسبابِ طرب میشد. قاعده همیشه این بود که صبحها با ماهور شروع میکردم و راستپنجگاه و
سالهاست که در این نکته تأمل کردهام و تا توانستهام آن را برای خودم ورز دادهام: خطا کردن. ناگفته پیداست که وقتی از «خطا کردن»