هرزهنویسیهای ادیبانه
ماجرای ابتذال وبلاگستان چیز تازهای نیست. چندین بار دیگر هم دربارهی نوع نظرهایی که گاهی در وبلاگ خودم یا سایر وبلاگهای حلقهی ملکوت ظاهر میشوند،
ماجرای ابتذال وبلاگستان چیز تازهای نیست. چندین بار دیگر هم دربارهی نوع نظرهایی که گاهی در وبلاگ خودم یا سایر وبلاگهای حلقهی ملکوت ظاهر میشوند،
ای مرغ سحر! ناله به دل بشکن!هنگامهی آواز شباویز است!
برخیز به خون دل وضویی بکنیمدر آب ترانه شستوشویی بکنیمعمر اندک و فرصت خموشی بسیارتلخ است سکوت، گفتوگویی بکنیم – قیصر امینپور
هنوز رد پای نوشتهی آخرم دربارهی رؤیاهای سید رضای خوابگرد دارد روی خط ول ول میزند اما به گمانم باز هم باید بنویسم برای سید
امشب، شب ششمین ماهی است که من و الهه ازدواج کردهایم. در نتیجه، امشب نیمسالمان را میگردیم (بر وزن سالگرد، که در آن چیزی میگردد!).
دیشب این یادداشت نقطهی صفر سید رضا شکراللهی را خواندم. با خودم گفتم با توپ پر میروم سراغاش و به او میگویم تو این کاره
چند روزی است شدیداً دچار قحط و برهوت اینترنت هستیم؛ یعنی اینکه اتصال اینترنت ما اصلاً حال خوشی ندارد و دم به دقیقه غش میکند
مدتی است که مرددم این را اینجا بنویسم یا نه. اما شاید دیر هم شده است. اگر در لندن، یا هر جای دنیا به ترجمهی
شاید در خیلی از وبلاگهای جدی و تفننی، یا مبتذل و غیر مبتذل (استفاده از فرهنگ خوابگردی!)، به این جمله برخورد کرده باشید که: «این
حالا دلام برای خودم، برای تو، برای همهی نجواهایام تنگ است. حالا فقط دوست دارم بعضی وقتها اگر خلوتی باشد، اگر رمقی مانده باشد، بنشینم