خودگری خودشکنی خودنگری۸۲۳۰;
بعضی حرفها – یا بعضی رازها – لازم نیست به صراحت گفته شود. بعضی در افشای برخی اسرار، دلیری ورزیدهاند و جان در سر این
بعضی حرفها – یا بعضی رازها – لازم نیست به صراحت گفته شود. بعضی در افشای برخی اسرار، دلیری ورزیدهاند و جان در سر این
چند روزی است که میخواهم تلفن بزنم به دوستی که چند تن از عزیزاناش در بندند و خودش در غربت افتاده است و رنج میکشد
شکافی در پیکرهی ستم افتاده است که ترمیمشدنی نیست. صدای در هم شکستن استخوانهای بیداد است که به گوش میرسد و هر که دلی دارد
امروز سالروز تولد پرویز مشکاتیان است. نوشتنام نمیآید. هر بار که فکر میکنم به این خالیِ پرناشدنی، بند دلام پاره میشود. غم به دلام
از امید نوشتن خوب است، اما کافی نیست. از امید گفتن، سویهی دیگری هم دارد. از نور گفتن، بی آنکه حکایتی از ظلمتِ عافیتسوز بگویی،
این یادداشت را پیش از بیانیهی موسوی نوشته بودم. اما همچنان انتشار آن را بیفایده تلقی نمیکنم چرا که گمان میبرم پرتوی میافکند بر جوانب
زنده بودن و زنده ماندن در این روزهای تلخ و سیاه آسان نیست. شاید فکر کنید با این درآمد، میخواهم از سیاهیها و نومیدی بگویم.
برای آن ویرانهترین نهاد – بدون هیچ شرحی دیگر! برای آنها که گمان میکنند رشوه، فقط این است که قاضی پول از کسی بگیرد تا
موجی که یادداشت شادی صدر در فضای وب انداخت، سرآغاز گفتوگوهای مبارکی شد. واکنشهای مختلفی که به سخنان او تا به امروز دیدهام نشان از
جنبش سبز هم سویهی عقلانی دارد و هم جنبهی عاطفی. دربارهی سویهی عقلانیاش خواهم نوشت و توضیح خواهم داد که چگونه پس از انتخابات ۲۲