«در» به «در»ی!
در آن غزل سعدی که آواز سهگاهاش را شجریان در ناز لیلی میخواند، بیتی هست که سالهای درازی مرا مشغول کرده بود و امروز به
در آن غزل سعدی که آواز سهگاهاش را شجریان در ناز لیلی میخواند، بیتی هست که سالهای درازی مرا مشغول کرده بود و امروز به
فاصلهی میان خیالِ شاعرانه و جهانِ بیرحم واقعیت را چه پر میکند؟ هر وقت که به سراغ شعر، قرآن و اندیشههای فروزندهی امیدبخش میروم، این
دو آلبومی که در زیر میشنوید، پیشتر چندین بار در ملکوت آمده است. این دو، گلهای تازهی شمارهی ۴۸ و ۱۴۷ است و هر دو
یکی از مهمترین قابلیتهای جنبش سبز این است که به دلیل محبوس نبودناش در چهارچوب محاسبات قدرت، توانایی نقدِ درونی دارد و قابلیتِ خود-تصحیحگری مهمترین
وَکَأَیِّن مِّن آیَهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ (سورهی یوسف (۱۲)، آیهی ۱۰۵) ۱. آرامآرام میتوانیم آنچه را در روز ۲۲ بهمن
میبینم که بعضی از کسانی که امروز فکر میکنند ۲۲ بهمن قرار بوده معجزهای رخ بدهد، نفسِ معجزه را فراموش کردهاند! بگذارید روشن توضیح بدهم
از وقتی خبر دستگیری پدر و مادر بهمن را خواندهام، بیتاب به خودم میپیچم و هر چه فکر میکنم واژه نمییابم برای توصیف این ستمگری.
به استقبال ۲۲ بهمنی که در پیش است، ساعتهاست تصنیفی را دارم گوش میدهم که متعلق به زمانی دیگر است؛ تصنیفی که امروز شاید دیگر
پیشتر نوشته بودم که قانون مدتهاست در کشور ما تبدیل به امری لغو و بیهوده شده است. فکر میکنم یکی از جدیترین مطالبات جنبش سبز،
امشب مجلسی بود برای بزرگداشت مهندس بازرگان و آیتالله منتظری. مجلس سه سخنران داشت: فرخ نگهدار، مسعود بهنود و دکتر سروش. تا جایی که به
از صبح برای چند نفر این حکایتی را که صاحب وبلاگوار در مطلباش آورده نقل کردهام که چگونه عدهای فرانسوی در اوج قدرت و زورمداری
یک بار دیگر هم قبلاً این کار را کرده بودم اما روز به روز تعداد این نوع کارها زیاد میشود. همهی قطعاتی را که به
لابد شعری را که سایه برای ناظم حکمت سروده است خواندهاید. امروز با دوست بزرگواری سخن از نویسندگان و روزنامهنگاران فراوانی بود که این روزها
این روزها که جامعه شدیداً دچار تنش و چندپارگی است، خیلی مهم است مراقب انتشار نفرت و کینه باشیم. زمینهی بسیاری از این کینهها، سوءتفاهم
در جامعهی امروز ما، دروغ متاستاز کرده است. یک دلیل مهماش این است که حکومت به دروغگویی عادت کرده است و خود را ملزم به
این تجربهای است که آسان به دست نمیآید. در دوستیها اختلافنظر پیش میآید. در بحث و مناظرهها هم ایضاً. در این چند روز گذشته که
مهدی خلجی مصاحبهای انجام داده است با محمدرضا نیکفر در ادامهی مقالهی «الاهیات شکنجه» که پیشتر بخشهایی از آن را نقد کردهام. این مصاحبه، و
آدم برای صیقل زدن دروناش راههای اختیاری و انتخابی دارد و راههایی که بدون اینکه خودش برنامهای برایاش داشته باشد، سر راهاش قرار میگیرد. تکلیف
این اتفاقها تازه نیست. امروز دیگر قاعده شده است. گفته بودم اینها نه برای شریعت حرمتی قایلاند و نه طریقت و حقیقت را درک میکنند.
مقدس بودن قدرت، یک اسطوره یا به عبارتِ دقیقتر یک افسانه است. قدرت، مقدس نیست. هیچ قدرتی مقدس نیست. چه صاحب قدرت مسلمان باشد، چه
پیش از اینکه توضیح بدهم چرا چنین عنوانی برای این یادداشت انتخاب کردهام و بگویم چه حالی بر من رفته است امشب (و شما را