این هم دیار پروس
دیروز رسیدهایم آلمان. از لب مرز هلند تا اسن راه آمدیم. دو سه روز قبل از حرکت کمر درد شدید عود کرده بود که به
دیروز رسیدهایم آلمان. از لب مرز هلند تا اسن راه آمدیم. دو سه روز قبل از حرکت کمر درد شدید عود کرده بود که به
چند شبی از کنسرت شهرام ناظری در لندن گذشته است و او حالا دیگر در ایران است. شبی که از کنسرت برگشتیم حس نوشتن نداشتم.
مقالهای که فولکس کرانت دربارهی رادیو زمانه منتشر کرده بود، مقالهای حیرتآور بود. من همیشه رادیو زمانه را در پوشش دادن گسترهی وسیع اندیشههای دینی
بیزارم از هر چه مسلمان قشری ظاهربین. مسلمانی که دردِ حیوان را نفهمد، درد انسان را چگونه خواهد فهمید؟ گیر افتادهایم وسط مشتی مسلمان بیسواد
خواستم تفسیرت کنم. دیدم همه چیز را داری به اولاش بر میگردانی. فهمیدم با اهل تأویل از تفسیر گفتن کارِ خامان است. چشم! «بشستم دست
۱. گفتمان «حق» در برابر «باطل» و «سفید» در برابر «سیاه» و نگرش دوگانهساز، گفتمانی است که دیگر نه از اهل خرد دلبری میتواند کردن
آخر چرا دروغ میگویید؟ چرا؟ توی روز روشن آن هم! جوری حرف میزنید که اگر کسی هرگز توی تظاهرات ضد جنگ لندن نبوده باشد فکر
سنگ خارا . . . علیرضا قربانی . . . آن هم فرهاد فخرالدینی: بدون شرح . . .
بسیاری از مفاهیمی که امروزه مبنای تمدنهای غربی و دولتهای لیبرال دموکرات قرن حاضر هستند، عمدتاً مبتنی بر ارزشهای پایهی انسانی به شمار میروند. آیا
احمدینژاد به حق دارای یکی از «قراضه»ترین دیپلماسیهایی است که تا به حال در تاریخ سیاسی ایران وجود داشته است (چند روز پیش دوستی این
همین جملهی کوتاه را میگوید: «مهربانی کافی نیست». راست میگوید. دستات که از همه جا کوتاه باشد، در بهترین حالت، متهم به تنآسایی هستی، متهم
بزرگترین آفت طاعت که همیشه در کمین دینداران است همین توانایی بر طاعت است. همین که مدتی به تکرار میبینی که قدرت بر عمل به
میگویند – در روایات دینی – که تقدیر رخدادهای هر سال در شب قدر آن سال رقم میخورد تا سال بعد. دیروز داشتم فکر میکردم
همیشه با خودم فکر میکردم آیا ممکن است روزی زندگیام چنان تغییر کند که اگر امروزم را با دیروز مقایسه کنم، هیچ شباهتی نتوانم پیدا
شب قدر آدم نمینشیند پای کامپیوتر با کسی چت کند. چت هم اگر قرار باشد بکنی، باید با خدا چت کنی! . . . یا
امروز مقالهای در نیویورک تایمز چاپ شده است با عنوان: «بیان توهینآمیز و بیان آزاد». عدهای که فکر میکنند مقاومت در برابر «هر» بیانی بدون
سلسلهی نقدهای سعید حنایی کاشانی بر یادداشتهای اکبر گنجی دربارهی شریعتی هنوز ادامه دارد (آخرین یادداشتاش «شریعتی، مارکس و حقوق بشر» است). تا به حال
این سوتیها رسانهچیها سوژههای با مزهای هستند. امروز در همان بند اول خبر بیبیسی مربوط به سفر احمدینژاد به بولیوی این عبارات آمده است: «به
ثبت شدم. یک ساعت پیش. ولی نمیدانم فاتح شدم یا نه! هنوز خبری از فتح نیست. ثبتاش بیشتر به ثبتاحوال شبیه بود. مثل وقتی که
کسانی که عشق فراوان به کتاب خواندن و کتاب جمع کردن دارند، با ریخت و قیافهی کتابشان هم عشقبازی میکنند. برای بعضیها کتاب، مثل لباس
این ماجراهای محمود آقا در نیویورک حقیقتاً قصهای بدیع است. یعنی به هر جنبهاش نگاه کنی، از هر طرفی که ببینی، سوژه میبارد، آن هم
معصومه ناصری راست میگوید: «کلا هیجان ماجرا زده بالا و همه این شلوغ بازیها کار همین احمدینژادی است که کلا ریز میبینیمش ولی به تنهایی
داشت از دیوار خانهی مردم بالا میرفت به قصد دزدی. صدای تلاوت قرآن به گوشاش خورد. خوب که گوش داد، این آیه بود: «أَلَمْ یَأْنِ