زُنّارداری در نهان
چند نکته را فهرستوار مینویسم و تلاش میکنم بحث غزه و اسراییل را تمام کنم. بحث اخلاق اما برای من بسیار زنده است و این
چند نکته را فهرستوار مینویسم و تلاش میکنم بحث غزه و اسراییل را تمام کنم. بحث اخلاق اما برای من بسیار زنده است و این
دیدهام که پارهای از دوستان، حرکت اعتراضی در تحریم کالاهای بعضی از فروشگاهها را حرکتی نمادین نامیدهاند. به نظر بنده این نامگذاری، صراحتاً دور زدنِ
تا به حال در چند مورد متفاوت دربارهی معضلاتِ اخلاقی – بهتر است بگویم تعارضهای اخلاقی – ما در روزگار معاصر نوشتهام و بعضی چنین
این تکلمه را باید زیر مطلب قبلی مینوشتم اما تعمداً جدا منتشرش میکنم. در یادداشت قبلی، خواسته بودم به سویههای اخلاقی ماجرا بپردازم و مسأله
«از استارباکس نباید خرید کرد، چون صاحباش یهودی صهیونیست است و پولاش به جیب اسراییل میرود.» شاید این جمله یا جملات مشابهاش را، شاید حتی
یک قدم به جلو؛ یک قدم به عقب. «سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت….» Flash Player upgrade required
چهار شب است که کابوس میبینم. خواب و آسایش ندارم. ظاهر ماجرا خیلی ساده و پیش پا افتاده است و هنوز خودم نمیفهمم که چرا
گمان نکنم هیچ انسان منصفی که اندک ذرهای دردِ اخلاق و انسانیت داشته باشد بتواند نسبت به فاجعهای که در غزه اتفاق میافتد – و
دیشب میان راه، آلبوم افشاری مرکب را بعد از مدتهای درازی دوباره گوش میدادم. آواز زندهیاد ایرج بسطامی است و آهنگسازی پرویز مشکاتیان. قطعهی سوم،
امشب تا سحر، قاضی همدانی دست از سر من بر نمیدارد. دو چیز مرا سخت آزردهخاطر میکند: یکی اینکه خود به این ورطه بیفتم که
«…و آن کس که خواهد تا فرقِ میانِ کمالِ موسوی و کمالِ عیسوی و کمالِ محمدی – صلعم – بداند، کی شاید که پیش از
بارِ نخست نیست که از بوسعید مهنه مینویسم. بزرگمردِ سوخته و قلندری راهرفته که هزاران درس حکمت و معرفت از کلام و عملاش میتوان هنوز
بارها نوشتهام که عین القضات همدانی چه اندازه در شکلگیری احوال باطنیام نقش داشته است. امشب به چندین دلیل، نامهها را تورق میکردم پس از
به دنبال شعری از محمود درویش میگشتم. در پی اصل عربی شعر بودم. کلماتاش – کلماتِ آن شعر خاص را – به یاد ندارم. ترجمهی
در یادداشتِ پیشینام ظاهراً از بند اول نوشتهام استنباط درستی نشده است. من هم مقصودم را خوب توضیح ندادهام. اول از همه اینکه من کماکان
۱. دیشب قبل از اینکه خوابام ببرد، با خودم این بیت حافظ را میخواندم که: آتشِ زهدِ ریا / زُهد و ریا خرمنِ دین خواهد
آنچه مینویسم حاصل چند ساعتی تأمل و بازنگری در نوشتهای بود که ساعاتی پیش منتشر کرده بودم و نظرهایی که ذیل آن آمد، نشان داد
مازاریان عزیز دعوت کرده است به نوشتن از کتابی که این روزها میخوانیم. این روزها، سخت در حافظهام و در کتابها به دنبال قطعهای از
مالِ دنیا بد است؟ بد است آدم تنعم و تمولِ دنیوی داشته باشد؟ بله، به قول مولوی: چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن نی قماش
اکبر گنجی در ادامهی سلسله مقالاتاش، مطلبی نوشته است با عنوان «معیارهای اسلام و مسلمانی» که ادامهی بخش اول نقد او بر آراء محسن کدیور
این آواز ماهور را شجریان روی شعر فریدون مشیری خوانده است با آهنگسازی فریدون شهبازیان. گویندهی برنامه هم البته سنگ تمام میگذارد در خواندن شعر.