آذر ۱۳۸۶

رژه‌ی سلطنتی روز!

مجاورت با کاخ ملکه‌ی بریتانیا این مزایا را دارد که گاهی اوقات شاهد عبور مارش‌زنانِ گارد از روبروی محل کارت باشی. از هر که پرسیدم

در فضیلت سنجیده سخن گفتن

مدتی است که به چیزی حساس شده‌ام، چیزی که مدت‌هاست سعی کرده‌ام خودم را از آن برهانم: زبان و ادبیات نسنجیده. هر چه فکر کردم

حکمت روز

امروز یکی از همکاران کارتی به مناسب کریسمس فرستاده بود که جمله‌ای از نلسون ماندلا روی صفحه‌ی اول آن بود: «آزاد بودن تنها برشکستن زنجیرهای

منطق متضاد بیماران روانی!

یکی از نشانه‌های سلامت یک متن، برخورداری از منطقی منسجم، یکپارچه و خالی از تناقض است. وقتی متنی را می‌خوانی که ده‌ها منطق متفاوت و

هجرت ناگزیر طربستان!

خوب. طرح صفحه‌ی ملکوت را عوض کردم به خاطر سنگین بودن صفحه در اینترنت‌های دایل‌آپ (به سفارش سید خوابگرد). بعد با مشکل اسکرولینگ برخورد کردم

رقصی میانه‌ی میدان

پیشتر دیده بودم که شاهرخ مشکین قلم با چهارمضراب‌های مشکاتیان رقصیده است. اما ندیده بودم رقصنده زن باشد و یک گروه با تصنیفی از مشکاتیان

دارم هوای مطربی

سال‌هاست، سال‌های خیلی درازی است که فکر می‌کنم، احساس می‌کنم، چیزی در اعماق وجودم به من می‌گوید که باید مطرب می‌شدم. باید یا خواننده می‌شدم

هزار حرف نگفته

هزار تا حرف برای گفتن دارم. حال‌ام خوش نیست. دیشب تا صبح حالِ جسمانی پریشانی داشتم که امروز از اداره رفتن بازم داشت. پریشب «زوربای

آیا مولوی ایرانی است؟

خیلی ساده است که بسیاری از ما در نگاه اول می‌گوییم البته که مولوی ایرانی است! ولی هیچ وقت فکر کرده‌ایم که «ایرانی» یعنی چه؟

قوانین مقدس نیستند

قوانینی که در یک کشور با نظام سیاسی خاصی وجود دارند، هیچ قداستی ندارند. از جمله در کشور خودمان «قوانین» هیچ قداستی ندارند. اگر قداست

رسانه‌ی مدنی و رسانه‌ی دولتی

گفتمان «جامعه‌ی مدنی» بر خلاف گفتمان غالب جامعه‌های مدرن و ایدئولوژی‌های مدرن، گفتمان تازه و نوینی نیست. قرن‌هاست که لایه‌ی میانی و واسطه‌ای میان فرد

آن لایه‌ی دیگر

این بخش خاکستری یا شاید هم تاریک وجودِ آدمی، همیشه برای من چیز حیرت‌آوری بوده است. حتی چیزی فراتر از حیرت، این بخش همیشه فتنه‌ای

شکل تازه‌ی ملکوت

به سفارش سید خوابگرد طراحی صفحه را تغییر دادم که زودتر باز شود. نمی‌دانم این اتفاق افتاده است یا نه. متن سریع‌تر ظاهر می‌شود ولی

لندن و هوای پاکیزه!

تازه برگشته‌ام لندن. هوا، از هوای صبحگاه پردودِ تهران پاکیزه‌تر است و اینترنت به میزانی باورنکردنی سریع‌تر! به تمام کسانی که در ایران وبلاگ‌ می‌نویسند

تکنولوژی زغالی

از صبح نیمی از کارهای‌ام به خاطر اوج پیشرفت تکنولوژی در کشور معطل مانده است. نه به اینترنت می‌شود اعتماد کرد که ای‌میل‌های‌ات را بگیری،

طرح صفحه‌ی ملکوت

۱. لابد طرح صفحه‌ی اول ملکوت را دیده‌اید. کار دانیال است، و مثل همیشه هنرمندانه. خودم دو سه مورد ان قلت و اگر دارم برای‌اش

براده‌های دلتنگی

۱. «در هوای‌ات بی‌قرارم… بی‌قرارم روز و شب». ۲. «والله که شهرِ بی‌تو مرا حبس می‌شود…» ۳. حال‌ام خراب است: چو نماز شام هر کس

برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ

مشهدم. از خواب برخاسته‌ام و دارد برف می‌بارد، سنگین. مدت‌ها بود برفی این چنین ندیده بودم. این‌جا قحط تاکسی است، قحط سرویس تلفنی تاکسی است.

رستاخیز ققنوس

از کنسرت مشکاتیان برگشته‌ام و مشکاتیان امشب غوغا کرد، قیامت کرد. کنسرتی بود بی‌نظیر. گویی تمام دوران درخشان موسیقی دهه‌ی شصت ایران از نو زنده

کنسرت مشکاتیان، سایه و &#۸۲۳۰;

امروز توانستم بعد از مدتی نسبتاً طولانی دوباره سایه را ببینم. و خوب البته سایه همان سایه‌ای است که همیشه وصف‌اش را گفته‌ام: مهربان، صمیمی،

تهران آذر ماه

سه چهار ساعتی است رسیده‌ام تهران. همکاران‌ام همه در خواب نازند تا وقت ناهار برسد. من طبق معمول نتوانسته‌ام در هواپیما بخوابم و الآن سر

یک وبلاگ‌نویس با حال و با مزه

فردا سالگرد تولد وبلاگ ابطحی است. نمی‌دانم تا به حال این را گفته‌ام یا نه. ولی ابطحی حقیقاً یک وبلاگ‌نویس به تمام معناست. وبلاگ‌نویسی که

حوصله

این یکی شدیداً خارج از قاعده است! بعضی اوقات آدم می‌زند به صحرای کربلا، خل و چل می‌شود. خودش با دل‌اش هوایی می‌شود و باد