آیا هر آنچه در خلوت آدمی میگذرد، نباید در جلوت آشکارا شود؟ آیا این قاعدهای است که همه چیز را شامل میشود؟ یادداشت حسین درخشان،
دو سه روزی است که رمضان میزبانی میکند و هنوز بر خوان او، چنان که باید، به میهمانی ننشستهام. بس که از تصدق سر حکومت
امروز، از سر کنجکاوی و تصادف، فیلم سر بریدن کن بیگلی را دیدم. گروهی به نام اسلام در پس نقاب و پرده، دین و اعتقاد
خیلی پیشتر از اینکه سردبیر کیهان آن یادداشت کذایی و مضحک را بنویسد، در کیهان فتوایی چاپ شده بود از آیات عظام دربارهی استفاده از
در این هفته گذشته مرتب با خودم کلنجار رفتهام که از نوشتن مطلبی دربارهی عنکبوتبازیهای شریعتمداری کیهاننویس خودداری کنم. پرهیز من بیشتر از این رو
یادداشت کوتاه حسین درخشان در واکنش به ماجرای اخیری که آتشاش را آشوری برافروخته است، نکتهی ظریفی را در خود دارد که چه بسا از
بارها این نکته را نوشتهام و بار دیگر به تأکید مینویسم. این چند روزه که بحث نظری دربارهی وبلاگ بالا گرفته است، میبینم که در
یادداشت اخیر داریوش آشوری [«سلامی دو باره»]، حکیمالملکوت عرصهی وبلاگ، اگر چه در حقیقت معرفی چند مصاحبهای بود که به تدریج پس از گفتوگو دربارهی
چندی پیش کاتب کتابچه یادداشتی نگاشته بود با عنوان «مطبوعات و قوهی قضاییه: ترویج خشونت». در ذیل آن یادداشت نکاتی را به اجمال و اختصار
دیرگاهی است، بل که سالهاست در تأملام که آدمیان آیا خود را به چه بهایی میفروشند. هر کسی خود را به چه اندازه قیمت مینهد؟
این یادداشت را نخوانید اگر حوصلهی حدیث غصه شنیدن ندارید!تنها برای خودم مینویسم: خاموش و بیصدا! روزگاری دراز در این کنج مجاز الفتی با خود