شهریور ۱۳۹۰

من این‌جا بس دلم تنگ است…

در این ده سال گذشته، همیشه، آگاهانه از خواندن شعر اخوان و زمزمه کردن آن با خود پرهیز کرده‌ام به خاطر این‌که هر چه زبان‌اش

به یادِ شهیدِ اهل طرب

دو سال پیش، وقتی که خبر بهت‌آور را رضا شکراللهی به من داد، خانه نبودم. ناگهان زانوان‌ام همان‌جا که بودم، تا خورد. انگار شهاب‌سنگی ناگهان

آیا «هم‌این» تبعیض نیست؟

این یادداشت را در حاشیه‌ی یادداشت قبلی‌ام می‌نویسم. برای این‌که مطلب زیاد به بیراهه نرود و شرحِ کشاف نشود، به اختصار می‌نویسم و تیتروار. ۱.

پیِ آسمان زد همانا تبرزن…

«لا یُحِبُّ اللَّـهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ وَکَانَ اللَّـهُ سَمِیعًا عَلِیمًا» (سوره‌ی نساء: ۱۴۸) – این یادداشت، یک دعوت عمومی است. امروز

صفای آینه‌ی خواجه بین…

این غزل سایه را – که در استقبال غزل حافظ است – شجریان دو بار به زیبایی خوانده است. یک بار در دشتی – در

یک دهه بعد…

این یادداشت را می‌خواستم به مناسبت ده‌سالگی وبلاگستان فارسی بنویسم. شیوه‌ی وبلاگ‌نویسی من دستخوش تغییرهای زیادی شده است – از نخستین روزی که وبلاگ نوشتم.

توبه‌فرما را فزون‌تر باد ننگ!

– در چنین احوالی، فال باید زد؛ به مثنوی سایه.  سال‌ها شد تا برآمد نامِ مرد سفله آن‌ کو نامِ‌ خوبان زشت کرد سروبالایی که

آن روز همایون که به عالم قفسی نیست…

در این یکی دو سال و این ماه‌ها بارها دیده‌ام که بسیاری با شادمانی نوشته‌اند فلانی «آزاد شد». اغلب این مژده‌بخشی‌ها دلالت بر این دارد