تا صبحِ شبِ یلدا
شب یلدا مثال است. ممثول این شب، احوال تلخ بیدادى است که بر ما میرود و بیدادی که بر هم میکنیم. بیدادگران چشم دوخته اند
شب یلدا مثال است. ممثول این شب، احوال تلخ بیدادى است که بر ما میرود و بیدادی که بر هم میکنیم. بیدادگران چشم دوخته اند
آنها که اهل موسیقی هستند، حتماً تا امروز نغمهها و ترانههای لطیف و بهاری آهنگسازِ خوشقریحه و صاحبذوق امیرحسین سام را شنیدهاند. در آستانهی شب
مدتی است فکر میکنم باید دقیقاً چه مقدمهای بنویسم و چه توضیحی بدهم برای این قطعهای که خواهید شنید. این آلبومی از پریساست که تصنیفهای
دیشب حکایتِ تشنهای را داشتم که بعد از مدتها گذر از کویر به باغستان مصفایی و جویبارِ آبِ زلالی رسیده باشد. لحظهای از خودم بیرون
امروز محمود احمدینژاد وزیر خارجهاش را درست در میانهی سفری دیپلماتیک عزل کرد. همین جمله به قدر کافی معنادار است. عزل متکی در حین سفر
رسانههای ایران و مهرههای بازی سیاست در ایران (که شامل جبهههای رسانهایشان مثل فارسنیوز، رجانیوز و کیهان و غیره میشود و همچنین نهادهای وابسته به
بند از پای خیالات برداشتهام؛ خیالی که در خیالام این همه پنجه بر در و دیوار این خانهی پرنقش و نگار میسایید. خیالهای گریزپا را
مراد از هستی، نه کفر است و نه دین. مراد، خودِ آدمی است. این سخن را میشود به هزار زبان و بیان گفت و نوشت
یادداشت حاضر بیش از آنکه گزارشی از محتوای سخنرانی باشد، ناظر به تحلیل مضامین و شیوهی بیان و ارایهی مطالب است. در نتیجه، بدون اینکه
برای تدریس جلسهای دربارهی آراء و عقاید حمیدالدین کرمانی مدتی است که مشغول کاویدن منابع و مقالاتی هستم که مدتها درگیرشان بودهام. در خلال بحث،
مدتهاست مضامین این نوشته را پیش رو دارم و کوشش میکنم با توجه به مصادیقی که هر روز میبینم، نظر و نظریهام را بیشتر صیقل
یکی از شورانگیزترین غزلهای سایه، این غزل انقلابی است که شجریان آن را به آواز در یکی از چاووشها – که بعداً با نام «سپیده»
خاموشی و سکوت، دو وجه دارد. یک وجه خموشی رو به جانب مرگ و مردهگی دارد. مردهگان، مردهگان معنا و مردهگان حقیقت، سخن نمیگویند. زبانبستهاند
یادداشتی که در زیر میبینید، به دعوت و خواستهی یکی از مجلات داخل ایران نوشته شده است. قاعدتاً انتظار داشتم اولین جای انتشارش همان مجله
امروز برنامهی گلچین هفتهی شمارهی ۴۴ را گوش میدادم که دربارهی عارف قزوینی است. با خودم گفتم خوب است این تصنیفهای عارف را که سیما
صحنهای در فیلم «ملکوت آسمان» ریدلی اسکات هست که در آن اورلاندو بلوم که حاکم وقت بیتالمقدس است با ساکنان مسیحی شهری که زیر حملهی
تاریکی شب، هنگام و جای نشو و نمای اهریمنان است. پلیدیها در تاریکی رشد میکنند. خفاشان تاب روشنایی روز و درخشندگی آفتاب را ندارند. مسألهی