اسفند ۱۳۸۸

بهارِ صبر و ظفر

در این ساعت‌های آخر سال، فکر کردم بهترین چیزی که می‌توانم بنویسم این‌جا غزلی است از سایه که هر بیت‌اش را به شکلی در این

به جادویی نتوان کشت آتشِ جاوید!

روزهای درازی است به این فکر می‌کنم که کاری که نظام با مخالفان و منتقدان‌اش کرده است، یا در واقع کاری که نظام با خودش

درباره‌ی باورها&#۸۲۳۰;

محمود فرجامی دعوت به چیزی کرده است که وقتی من اجابت‌اش کنم شاید نتیجه‌اش عجیب باشد. سال‌هاست کوشش می‌کنم به سوی قطعیت و جزمیت نروم.

خون به خون شستن محال آمد محال

ماجرا ساده است: هستند میان ما کسانی که از زشتی، از درشتی، از پلشتی و از رذایل گریزان‌اند و با آن‌ها زندگی نمی‌کنند. خشم و

جاده‌ی ابریشم

این موسیقی باید برای بسیاری آشنا باشد: موسیقی متن برنامه‌ی جاده‌ی ابریشم که سال‌ها پیش از تلویزیون ایران پخش می‌شد. این موسیقی را کیتارو یا

شأنِ شعر

شعر در تار و پودِ زندگی ایرانی‌ها تنیده شده است. از موسیقی ما گرفته تا ادبیات و سخنرانی حتی دولتمردان، همه جا رد پا و

«آیتِ عشق»

امروز هشتاد و دومین سالروز تولد سایه است. آسان نیست حرف زدن از شاعری که شاید مهم‌ترین روزهای زندگی‌ام را با او زیسته‌ام. گمان می‌کنم