چه بینشاط بهاری که بی رخِ تو رسید۸۲۳۰;
تا ساعتی دیگر سالی تمام میشود که در آن دوستِ نازنینی را از کف دادم و از هر چه تا به حال نوشته باشم، نمیتوانم
تا ساعتی دیگر سالی تمام میشود که در آن دوستِ نازنینی را از کف دادم و از هر چه تا به حال نوشته باشم، نمیتوانم
در این ساعتهای آخر سال، فکر کردم بهترین چیزی که میتوانم بنویسم اینجا غزلی است از سایه که هر بیتاش را به شکلی در این
روزهای درازی است به این فکر میکنم که کاری که نظام با مخالفان و منتقداناش کرده است، یا در واقع کاری که نظام با خودش
فکر میکنم اکنون که سالِ دشوار، سال کشف و سال خودشناسی ۸۸ به پایان میرسد، وقت است که به فکر ادای دین بیفتیم. ملت ایران،
حال و هوای نوروز است و دو سه روزی است آوازی در بیات ترک را از شجریان گوش میدهم. برنامهی شمارهی ۱۴۴ گلهای تازه را.
محمود فرجامی دعوت به چیزی کرده است که وقتی من اجابتاش کنم شاید نتیجهاش عجیب باشد. سالهاست کوشش میکنم به سوی قطعیت و جزمیت نروم.
ماجرا ساده است: هستند میان ما کسانی که از زشتی، از درشتی، از پلشتی و از رذایل گریزاناند و با آنها زندگی نمیکنند. خشم و
این موسیقی باید برای بسیاری آشنا باشد: موسیقی متن برنامهی جادهی ابریشم که سالها پیش از تلویزیون ایران پخش میشد. این موسیقی را کیتارو یا
اکنون بیش از هشت ماه است که از تولد جنبش سبز گذشته است. فراز و فرودهای متعددی را دیدهایم. راه پر سنگلاخی را هم تا
شعر در تار و پودِ زندگی ایرانیها تنیده شده است. از موسیقی ما گرفته تا ادبیات و سخنرانی حتی دولتمردان، همه جا رد پا و
امروز هشتاد و دومین سالروز تولد سایه است. آسان نیست حرف زدن از شاعری که شاید مهمترین روزهای زندگیام را با او زیستهام. گمان میکنم
شجریان دو اجرای مشهور روی رباعیات خیام دارد که یکی به همراه صدای احمد شاملوست و کار فریدون شهبازیان است و دیگری اثری است که