بهمن ۱۳۸۲

چشم شور آشوری

هنوز مدت درازی نگذشته است که داریوش آشوری آن توصیف تمجیدآمیز را از محمد قوچانی و روزنامه‌ی شرق کرد. وضعیت بحران‌زده‌ی سیاست ایران هم همیشه

از خاک تا افلاک

بشنوید ای باد و باران . . . شده است که حیران میان آسمان و زمین گوشه‌گوشه‌ی جهان را در جست‌وجوی‌اش باشید؟ درد عظیم‌تر من

ز عنقا قیاس کار بگیر

گوشه‌نشینی و سکوت خاصیت‌ها دارد. وقتی که آدمی خود را در منظر و مرآی خلایق می‌افکند،‌ آن هم در روزگار مدرن، مهم‌ترین رکن و برجسته‌ترین

اسپید پرند

یک عضو دیگر به سلسله ی ملکوتیان افزوده شد. چنان که در نخستین یادداشت صفحه آورده‌ام،‌ کاتب اسپید از کیمبریج می‌نویسد اما اینک را در

مفتی عقل . . .

در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز / چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

افتاده در غرقابه‌ای. . .

این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد / سودای آن ساقی مرا، باقی همه آن شما دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی

بهاران؟ خجسته باد؟

امروز سالگرد ۲۵ سال انقلاب ایران است. این موسیقی را بشنوید (بهاران خجسته باد) و آن روزهای نخست را به یاد بیاورید. ببینید در آن

سکوت یا سخن؟

امروز در کلاس شانتال موف، در انتهای بحث وقتی سخن از دموکراسی و مشروعیت کاریزماتیک از نگاه ماکس وبر بود،‌ اتفاقاً سخن از ایران به

آنها که موسیقی را نمی‌شنوند . . .

برای کسانی که موسیقی را نمی‌شنوند و هنگام مراجعه به سایت مکرومدیا در پیاده کردن فلش‌پلی‌یر مشکل دارند، زیر کلید‌های کنترل خاموش و روشن کردن

طلایی،‌ سرخ و سیاه: غ . . .غ . . .غ

زنی حدوداً شصت ساله و کوتاه قد. گیسوانی طلایی. کت و شلواری سرخرنگ و کفش و جوراب‌هایی سیاه. کیف دستی سرخرنگ و گردن‌آویزی با نقش

یک اشتباه تاریخی

دیروز که توی هواپیما داشتم بخارا را می‌خواندم چشمم به عکس نامه‌ای افتاد منسوب به امیرکبیر که گویا به ناصرالدین شاه نوشته است. این نامه

دموکراسی و اسلام

امروز اولین جلسه‌ی آغاز ترم جدید بود. وقتی که می‌خواست وارد آسانسور بشوم، استاد درس «دموکراسی و اسلام» عبدالوهاب الافندی هم همراه‌ام بود. کلاس خلوتی

ناقه‌ی مجنون

تازه از راه رسیده‌ام و وسایل را که در اتاق‌ام نهادم به همراه مهدی بیرون زدم. طاقتِ خانه ماندن و مرتب کردن نداشتم. خستگی تن

شاعر و شیرینی و گل

دیشب را میهمان همایونی حامد بودیم! بماند که چه ماجرایی پیش آمد بر سر خمی که بشکسته بود!! القصه شب دوشین را با حامد گذرانیدیم

شمه‌ای واگو از آن خوش حال‌ها

دو شب پیش، قصد کردیم سری به کافه‌ی شوکا بزنیم. از سال گذشته که آخرین باری بود به شوکا رفته بودم،‌ یار علی مقدم را

وقایع اتفاقیه

دو سه روزی شده است که عزم نوشتن دارم و مجالی حاصل نمی‌شود تا شرح حکایات اخیر را بازگویم. روز یکشنبه به دیدار علی دهباشی

قربان‌گاه اسماعیلیان

در دلم بود که . . . عید قربان است. ندانستیم که خود قربانی هستیم و: مست و پریشانِ توام، موقوف فرمان توام / اسحاق

توضیحی در باب ای‌میل‌های ملکوت

ظاهراً دو سه روزی است که ای‌میل‌هایی مشکوک از آدرس‌های ملکوت به افراد مختلف و از جمله خودم ارسال می‌شود. برخی از این ای‌میل‌ها (شاید

غیبت‌نامه‌ی کرمانیه

دو سه روزی است که ملکوت از عرصه‌ی روزآمد شدن به دور افتاده است. تنها به اختصار همین نکته را می‌گویم که دلیل غیبت ما

شجریان؟ تا کجا؟!

امشب مطلب صفحه‌ی آخر شرق را می‌خواندم به قلم سجاد پرهیز با عنوان «باز هم شجریان را آزردند». توقع‌ام این بود که گزارشی را بخوانم

نظر پاک خطاپوش

لازم دانستم توضیحی برای طربستان بنویسم تا هر روز ناچار به توضیح دادن نباشم. هنگامی که تصانیف موجود در طربستان را گرد هم می‌آوردم، تنها