آذر ۱۳۸۷

تو که از من می‌گریزی&#۸۲۳۰;

این حال خراب را افتان و خیزان به سوی‌ات می‌بردم: افسانه‌خوان و قصه‌گو… ساعتکی پیش‌تر با خود می‌گفتم که: «خوشا با خود نشستن نرم‌نرمک اشکی

شبانه‌ی باغِ نهانی

مدت‌هاست که هیچ موسیقی‌ای را نمی‌گذارم به محض باز شدن صفحه بخواند. امروز، قاعده را بر هم می‌زنم. بدون هیچ شرحی، چشمان‌تان را ببندید و

به پیشوازِ دی ماه&#۸۲۳۰;

از دانشجویان ورودی سال ۷۲ دانشگاه فردوسی، کسی یادش هست که اردوی پیش-دانشگاهی آن سال کجا بود؟ گلمکان؟ اگر کسی خاطرش هست، خوب است یادآوری

حکمت روز &#۸۲۱۱; پرهیز از نیش!

به این بیت از مولوی برخورد کردم: آن سخن‌های چو مار و کژدم‌ات مار و کژدم گشت و می‌گیرد دم‌ات کافی است کسی چند مرتبه

اندک شرری هست هنوز؟

تازه جلسه‌ی جواب پس دادن به جان کین را تمام کرده‌ام. دو بخش از یک فصل طولانی را درس پس داده‌ام و باید تا ژانویه

وبلاگ‌نویسی: حکایت مستی و مستوری

این حکایتِ تازه‌ای نیست. تفاوت وبلاگ‌نویسی که با هویت واقعی‌اش می‌نویسد و کسی که نقابی بر روی دارد و نامی مستعار، چی‌ست؟ آن‌که مستعارنویس است

دعا

خدای‌ات عمر دهاد، ای دشمن! ای بدخواه! ای بدآموز! ای فتنه‌گر! ای خبرچین! ای آتش‌افروز! خدای‌ات عمر دهاد که ما را به سوی او می‌گردانی!

حکمتِ روز &#۸۲۱۱; در بابِ دوستی

چندین ساعت است که موضوعی سخت ذهن‌ام را می‌آزارد. گویی چیزی از درون حکایت از داستانی پنهان دارد. ماجرایی گذشته است که نمی‌خواهم این‌جا چیزی

طربخانه‌ی تاجیکی

قطعات زیر را چندین سال پیش برای وبلاگ سمرقند تدارک دیده بودیم به انتخاب و گزینش خود شهزاده. گوش بدهید و دعای‌اش را به جان

حکمت و حُکمِ حجاب

در یادداشت اولی که درباره‌ی حجاب نوشته بودم، اشاره کردم به دو دوست نازنین که این نکات در خلال گفت‌وگو با آن‌ها پیش آمد. آن

حجاب در چنبره‌ی دلیل و علت

یادداشتی که درباره‌ی حجاب نوشته بودم، گویا دستخوش سوء تعبیرهای بسیاری شده است.  پیش از ادامه‌ی سخن‌ام بیفزایم که شاید گروهی از بانوان محترم محجبه

هنوز&#۸۲۳۰;

هنوز این‌جا چراغی می‌سوزد. هنوز سینه‌ای داغ است و زخمی. هنوز یاد و خاطره‌ی آن روز و آن همه جفا و نامهربانی بر جاست. ما

استحاله‌ی بلاگرولینگ گوگل

خدا خیر بدهد نویسنده‌ی این وبلاگ را. تا به حال دو دفعه باعث شده است بلاگرولینگ گوگلی که در ملکوت استفاده می‌کنم بهتر و خوش‌فرم‌تر

اسطوره‌ی خارج بودن

این اسطوره با اسطوره‌هایی مثل گیلگمش و سیمرغ و قاف و این‌ها فرق دارد. اشتباه نگیرید. این اسطوره چیزی است شبیه افسانه و خیال‌بافی و