روییدنهای دوباره
امسال، بر خلاف بسیاری از سالهای پیش، از آن سالها بود که آمدن بهار و قدوم مسیحاییاش را به تن و جان حس میکردم. چندان
امسال، بر خلاف بسیاری از سالهای پیش، از آن سالها بود که آمدن بهار و قدوم مسیحاییاش را به تن و جان حس میکردم. چندان
به لطف حسین مهدوی، حبیبی شفیق و نادیده، تصنیف «یاد تو» استاد شجریان را به طور کامل در طربستان میگذارم، هدیت احباب را. آنها که پیشینهی
آدم وقتی در احوال خودش دقیق میشود یا وقتی میخواهد خودش از خودش حساب بکشد، ناگهان با مشکل مهیبی مواجه میشود که هیچ مثل و
بهار که میرسد، از مثال رستاخیز طبیعت میتوان به مقام محاسبهی نفس رسید که در این سالی که بهار و تابستان و پاییز و زمستاناش
عنوان بالا فریبتان ندهد. نمیخواهم از قرائتهای خشک و جزماندیشانه از دین سخن بگویم و به نقد آمیختگی دین و سیاست بپردازم. تنها کسانی که
گویا بحثی که دکتر سروش در انداخته است نتایج مبارکی دارد و بحثها را دامن زده است. صاحب سیبستان بر یادداشت اخیر من نکاتی را
در سخنرانی دکتر سروش در کانون توحید، که به زعم من انسجام و یکپارچگی جلسات پیشین را نداشت، نکتهی بسیار مهمی مطرح شد هر چند
امشب (حال دیگر دیشب) شنوندهی بخش ششم سخنرانی دکتر سروش با عنوان «ناکامی تاریخی مسلمین؟» بودیم. دربارهی این سخنرانی حرف زیاد دارم که میگذارم برای
نخست اینکه، صاحب کتابچهی ملکوتی مرحوم، دفتر خویش را در حجرهای تازه گشوده است به نام «نقد». از آنجا که خود در یاد کرد آن
تازه از دیدن فیلمی مستند، با عنوان «غزالی: کیمیاگر سعادت»، دربارهی زندگی غزالی فارغ شدهام. این فیلم را اویدیو سالازار ساخته است که زادهی لس آنجلس
گویا گرد و غبار آن نقد طعنآلود دکتر وحید بر دکتر سروش هنوز فرو ننشسته است. از مجموع واکنشهای مختلفی که از گوشه و کنار
در این بنای خاکی ذرات خفتهجانگویی ورود تو،پیوند مهر دارد با روح خاکیان.هر چند روز آمدنت،در ماه مهر نیست.با مهرِ ماه بود تمام وجود تو!اسفندگان
تازه به خانه برگشتهام و میبینم که سید خوابگرد پیشدستی کرده است و وبلاگ امیر حسین سام را پیشتر از من زان سوی هفتپرده به
دو سه روزی است که نقد حمید وحید دستجردی با عنوان آنتیرئالیسم دینی بر تئوری قبض و بسط دکتر سروش در روزنامهی شرق منتشر شده
آسانترین کار در برابر تصمیمهای دشوار عقلانی و اجتماعی در روزگار ما، مخصوصاً در مغرب زمین، همراه شدن با امواج رسانهای و تبلیغات سیاسی است.