آبان ۱۳۸۲

الهی‌نامه

الهی به مستانِ جامِ شهود به عقل آفرینان بزمِ وجود به آنان که بی باده مست آمدند ننوشیده می، می‌پرست آمدند به عشق که شد

سکوتِ ولیعهد

روزگاری است که قبله‌ی عالم از جهانِ قبله‌گی فاصله گرفته است و قبیله‌ی عالمان را اختیار کرده است. این روزها، ولیعهد بارگاه خموشی گزیده است.

جنجالِ بوش، دموکراسی و بقای خشونت

لندن شاید این روزها شدیدترین ایامِ امنیتی خود را می‌گذراند. هفته‌ی گذشته، جان کین هر بار که به یاد بوش می‌افتاد، به طعنه می‌گفت که

ذلک مبلغهم من العلم

امروز برایم ایمیلی آمده بود از فردی به نام فرهاد مافی که معلومم نشد چرا و چگونه برایم این را ارسال کرده بود. این نامه

از تأثیرات کواکب؟

باید سریع بروم سرِ کلاس که جان کین شروع کرده است. الآن داشتم به لینکدونی نگاه می‌کردم، دیدم که بسیاری از لینک‌های هفته‌ی اخیر بن‌مایه‌ی

اندر مناقب جان کین

سابقه نداشته است که روزی را در کلاس جان کین سپری کنم و از وسعت و عمقِ دانشِ او در زمینه‌ای که تدریس می‌کند به

&#۸۲۳۰;

بی مرغ، آشیانه چه خالی‌ست خالی‌تر آشیانه‌ی مرغی کز جفتِ خود جداست! آه، ای کبوترانِ سپیدِ شکسته‌بال اینک به آشیانه‌ی دیرین خوش آمدید! اما دلم

در آسمان ملکوت

روزگاری توضیحکی درباره‌ی لوگوی صفحه نوشته بودم. دانیال طرحِ نیکویی را تدارک دیده بود که دیرزمانی است بر صدرِ صفحه نشسته است. کسی به یاد

افزایش‌های طربستان

در فهرست طربستان، چند ترانه‌ی دیگر افزوده شده‌اند از جمله تعدادی از اجراهای ارکستری شجریان. تصنیف‌ها و ترانه‌های دیگری نیزی افزوده شده‌اند که هنوز نامشان

غبار بر تن و جان بر افلاک

روزهای فوز است برای من که با این احوال آشنایم. حوادثی که در این چند ساعت گذشته رخ داده است، هر یک اشارتی بود و

شب قدر است و بارگاه ستاره باران!

تنها به اختصار و اشارت، آمدیم همین نکته را مرقوم کنیم که درگاه نشینان بدانند که در ظلّ آسمانی سلطان و بر عرش ملکوتیِ بارگاه

کهیرالملکوت!

قبله‌ی عالم باید هم درس و مشق را رها کنند و هم تدبیر سرحداتِ درگاه را! همین دیروز بود تشر زدیم به متمردین. گفتیم سبیلی

آتش طلعتان

ازان چون موی آتش دیده یک دم نیـست آرامـم که آتــش طلـعتـان دارند نبـض پـیـچ و تــابـم را به دامـــان قیـامت پـاک نتــوان کـرد خــون

بس است دیگر!

همین جوری دستپاچه رقعه‌ی همایونی را برای شما دو نفر می‌نویسم! بس است دیگر! دیگ غضبِ خاقانِ جهاندار را به جوش آوردید. یعنی چه که

برای سیدِ خوابگرد

تازه از دانشگاه برگشته‌ام و اولین تکلیف دیوید چندلر را در مورد رئالیسم و لیبرالیسم تحویل داده‌ام. سلطان‌بانو می‌دانند چه خونِ دلی برای این مقاله

راز جز با رازدان انباز نیست

قبله‌ی عالم امروز به کلاس دانشگاه مشرف شدند. هنوز دقایقی مانده است تا کلاس جان کین را بیاغازیم. هم‌صنفانِ کلاسِ درس قبله‌ی عالم می‌گویند که

اندر بلای عشق

موسیقی امروز صفحه ترانه‌ای است که صبحی توفیق خوانده است. در همین سفر اخیری که در ملازمت بانوی بزرگوار به نزدِ سعید حنایی کاشانی (صاحب

دنیا وفا ندارد، ای نورِ هر دو دیده

هنوز سوار بر طیاره‌ایم و شاید دو ساعتی نشده است که از سفر ایران و زیارت سلطان بانو به محروسه‌ی معظمه‌ی لندن مراجعت می‌کنیم. دو

پاردمش دراز باد این حیوان خوش علف

امروز در معیت بانوی بزرگوار از خیابان شریعتی کرمان می‌گذشتیم. وقتی که از برابر شرکت بیمه‌ی ایران عبور می‌کردیم تصویری آشنا نگاهم را جلب کرد.

هنوز در سفرم

ولیعهد بارگاه و ظهیر جانِ نازنینمان آگاه باشند که قبله‌ی عالم هنوز در سفر هستند. اینکه می‌بینید چیزی ننوشته‌ایم از کم التفاتی نیست. از فرط

بحرانِ معرفت

یادداشت کوتاهی که برای حسین درخشان نوشته بودم (من چنینم که نمودم . . .) واکنش‌های مختلفی را به دنبال داشت. عجالتاً هنوز نمی‌خواهم ادامه‌ی

بانوی موسیقی و گل

بانوی موسیقی و گل اسطوره ی عاشق شدن تا من دوباره من بشم دوباره لبخندی بزن لبخنده ی تو جانمو مغلوب رؤیا می کنه انگار

دلتنگی‌های ولیعهد

ولیعهد بارگاه در این مسافرت خاکی صاحب ارض ملکوت دلتنگی‌های نموده‌اند. دل خاقانِ جهاندار را کباب فرمودند با آن نکاتِ جانسوز، هر چند اظهار مودت

حکایت کمال و پختگی

مادرم همیشه برایم دعا می کرد و می کند که: «الهی که خاک دستت بگیری زر بشود». خدایش عمر دراز دهاد. هم اینک با سپندم

اندر حکایت لحن قبله ی عالم

میرزا عباس خان ولیعهد فرموده بودند که قبله ی عالم لحن و نثرشان عوض شده است. عجبا که هنوز خاک دیارِ پروس بوی ما را

که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

برای سپندم می‌نویسم. روزگاری دراز را خون دل خوردیم و خاموش نشستیم. گردنه‌های صعبی را پشتِ سر نهادیم و جگر صد پاره کردیم تا بدینجا

من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند

پرهیز داشتم از اینکه واردِ این وادی شوم، اما امروز یادداشتی از حسین درخشان را دیدم در مورد شیرین عبادی (آیت‌الله شیرین عبادی: اسلام با

این قوم سفرناک

دقایقى بیش نیست که به اسن رسیده ام. پیش از آنکه با هادى روانه‌ى خانه شویم براى ناهار، گفتیم بیاییم و سرى به ارض مقدسه

باز هم سفر!

دیشب نطق همایونی را در خانه‌ی هدایت پایان دادیم. دیر وقت بود که به خانه‌ی ولیعهد رسیدیم. تا دیر وقت‌تر هم گپ می‌زدیم از ری

کلاس تسلیم

چشمتان روز بد نبیند. یکی دو ساعتی نیست که از محکمه‌ی ناظم‌الاطباء برگشته‌ایم. قرب دو ساعت تمام دهانِ ملکوتی را چون دروازه‌ی افلاک باز نگه

میان خنده می گریم

الآن با خبر شدم که فرین نازنینمان در سوگ مادر نشسته است. من که عمری از دژم خویی چرخ مردمخوار گفته بودم و همواره از

برگ بارانِ برلین

صبح که قبله‌ی عالم دیدگانِ همایونی را به روی دیار برلین گشود، بلعجبا که این شهر هم از قدومِ ما هوس باریدن کرده است. اینجا

هو العشق

در این کرانه‌ی غربت که شامگاهِ افولِ خدای اندوه است زلالِ عاطفه در آبشارِ چشمه‌ی مهر «حضورِ خلوتِ انس» و صفای ساغرِ عشق به هر