اخوان الصفاء، بقای روح، بعث نفوس و تأویلگرایی
دربارهی اخوان الصفاء نوشته بودم. نمیشود همه چیز را دربارهی آنها در یک پُستِ وبلاگی نوشت. مقالهی زنده یاد دکتر شرفالدین خراسانی را دربارهی اخوان
دربارهی اخوان الصفاء نوشته بودم. نمیشود همه چیز را دربارهی آنها در یک پُستِ وبلاگی نوشت. مقالهی زنده یاد دکتر شرفالدین خراسانی را دربارهی اخوان
چند نکتهی دیگر در حاشیهی مطلب اخیر گنجی ۱. گنجی همان ابتدا، اصطلاحِ «صدق و کذب بردار» را به کار میبرد. این تعبیر آیا تعبیر
ببینید. ظاهراً این بخش نخست یک سلسله مطلب است که از گنجی قرار است در زمانه منتشر شود. اما این به این معنا نیست که
امشب یادداشتی از گنجی در زمانه خواندم با عنوان «عقلگرایی و ایمانگرایی» (با سر-عنوانِ «قرآن محمدی») (عنوان را یک بار دیگر با تأمل و دقت
سقف عقلام را بر ستون جنون زدهای انگار. روزها خودم را گم میکنم در کار و کتاب. نفسی که میخواهم بکشم، میدوم توی کتابخانه. لای
این یادداشت شاید برای کسانی که اهل مطالعهی تاریخ و علم کلام هستند و تبحری در این زمینهها دارند فایدهی خاصی نداشته باشد. اما محض
۱. امشب از پا منشین؛ نشیمنِ تو شاخِ شامخِ سدره نیست. با تو، عرش از مقامِ فرش فروتر نشسته است. ۲. شرح الشین: «یاد باد
پرزورترین کمندی که مرا میکشاند در این گردابِ پرهیاهو، شاید صدای نرم و نگاهِ شیدا و آرامِ توست. به چه چیزی چنگ میزنم در این
آنها که با اندیشههای ابن سینا آشنا هستند میدانند که ابن سینا معتقد به معاد روحانی و معراج روحانی بود و حشرِ اجساد و اجسام
۱. شما را، از تلاش برای شناخت، تنها شمایلی شکسته مانده است. ۲. شرح الشین «سر ز حیرت به درِ میکدهها بر کردم چون شناسای
۱. شباویزِ نشیدِ هشتم نغمهی آشنا را در شطّ شب شناور کرد. ۲. شرح الشین: «ای مرغِ سحر، ناله به دل بشکن هنگامهی آواز شباویز
۱. نَشت و نشاط همریشهاند؛ نشاط، نشتِ مشیّتِ شهریاری اوست! مشیتِ او در شهر جاری است؛ مثل آبِ زلال! ۲. شرح الشین: «حبابوار بر اندازم
۱. زخمِ بهشت اگر خورده باشی، نوشدارویات تنها شرنگی آتشین است! شورِ حیات میخواهی؟ شانه زیر بار بهشت خم مکن؛ شأنِ تو از شبههی بهشت
کودکی بودم. نوجوان بودم. هر بار گذارم به روستای پدری و مادری میافتاد، یکی از چیزهایی که بعدها از خاطرات آن روزگار برایام به یاد
۱. شتاب مکن، بهشتِ بیشتاب خوش است! بهشت، بیشتاب خوش است! در بهشت، شتابی نیست! ۲. شرح الشین: «زان پیشتر که عالم فانی شود خراب…»
شعارِ تشییعکنندگانِ تابوت شب این بود: شناسنامهی شب از شهود لبریز است؛ و شب، شهیدِ خورشید است.
– شانه به شانه با شراب آمدن، یعنی فشرده شدن در مشتِ دهقان؛ یعنی فشردنِ گلوی تشویش. – نشئهی شراب، بی تاب آوردن فشارِ چرخشت
به چشمِ شاهدِ ما در شباهتِ تو و شب همین شهاب بس است – نشاطِ شب مشکن!
شیر شطح از پستانِ خیال میجوشد…
طرف مثل نقل و نبات کلمات را خرج میکند. همینجوری راه به راه میگوید سکولاریست، اومانیست، لیبرال و اصطلاحاتی مثل این. و همه را به
بخش آغازین سخنرانی دکتر سروش را دربارهی امام علی گوش میدادم. همین جملاتِ اولاش حسابی تکاندهنده است: «…مردم عوام به خاطر اینکه کسی را بزرگ
در ماجرای مدرک جعلی آقای کردان فقط یک مرجع و محکمه برای احراز جعلی بودن آن وجود دارد و آن هم دانشگاه آکسفورد است و
کسانی که نمیتوانند اینها را از وبسایتِ خودِ ایشان دانلود کنند (و از اینجا هم شاید نتوانند)، میتوانند همینجا آنلاین به آنها گوش بدهند. ببخشید
فرقی نمیکند آدم کجای دنیای باشد. مهم نیست در مسقط الرأسات زندگی کنی یا جای دیگری. مهم نیست که کجا خانه بگیری و کجا را
ناهارم را میخورم. راه میافتم به سمت بانک. کارهای بانکی را که تمام میکنم، میروم سلمانی. همان آرایشگاه. یا هر چیزی. همانجا که آدم زلفهاش
اول بگویم که خرده نگیرید که چرا «فرهنگ» و «ریا» را کنار هم به کار بردهام. مقصودم همین خوی و جبلتی است که در بعضی،
وبر میگوید: «سه نوعِ خالص اتوریته وجود دارد…». کارل فریدریش نوشته است که مدرنیت هم خودش نوعی سنت است و اصلاً مدرنیت بر ساخته از
چند روز پیش در راه که میآمدم به قطعاتی از ونجلیس (یا به روایت ایرانیترش «ونجلیز») گوش میدادم. تا خانه که رسیدم به این فکر
یک کشور فرضی را در نظر بگیرید که در آن ساز و کارهای دموکراتیک حاکم باشد و قدرت از طریق رأیگیری به سیاستمداران منتقل شود.
تا به حال دقت کردهاید این کلمهی «آقا» چقدر کاربردهای مختلفی دارد؟ خوب بدیهی است که «آقا» عنوانی است برای ادای احترام به هر مردی.
چند روز مرخصی گرفتهام که کمی کارهای عقبماندهام را سامان دهم و فکرهایام را جمع و جور کنم. امروز آمدهام دانشگاه. بعد از چندین سال
سابقهی تاریخی هاید پارک و آن گوشهای که مردم میروند جمع میشوند و حرفِ دلشان را میزنند هر چه بوده باشد، با واقعیت تاریخی امروز
این آهنگ را حتماً فراوان شنیدهاید. صدا و سیمای محترم ما به دفعات این قطعه را پخش کرده است. تا امروز نمیدانستم آهنگسازش کیست. بهانهاش
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نامِ فسق داوری دارم بسی، یارب که را داور کنم؟ *** نصیحتگوی رندان را که با حکم
مسلط بودن بر آدمها کار زیاد سختی نیست. گرگ و شیر و حیوانات درنده هم میتوانند بر آدمی مسلط شوند و او را عاجز کنند.
انگار ناگهان کلیدی به دستام داده باشند. دوباره نگاه میکنم. میبینم هیچ چیز تازهای نیست. هیچ کجایاش نو نیست. همیشه این کلید در جیبام بوده
نکتهها چون تیغِ پولاد است تیز گر نداری تو سپر وا پس گریز پیش این الماس بی اسپر میا کز بریدن تیغ را نبود حیا
چهار روز است دارم مینویسم و بر باد میدهم. چهار روز است هر چه مینویسم دور میاندازم. چهار روز است هر چه از خود میخوانم
من نمیفهمم چرا بعضی از مردم مرتب نیاز به توجیه کردن خودشان یا دیگران دارند. وقتی من دربارهی صومعهنشینان حرف میزنم، مقصودم خیلی روشن است:
صومعهنشینی، ریاضت کشیدن، چلهنشینی و این کارها، آدمی بیکار میخواهد که هیچ تعهدِ مهمی، از جمله داشتن خانواده و زن و فرزند، نداشته باشد (و