دی ۱۳۸۳

در میانه‌ی خارا

شکسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورینمکه در میانه‌ی خارا، کنی ز دست رها

«عقل و شرع قابل» از نگاه مهدی خلجی

در حین بحث درباره‌ی سخنان احمد قابل، بحث‌های درازدامنی مطرح شد و یادداشت مختصری که نوشتم تنها فتح بابی بود برای پرسیدن سؤالاتی جدی‌تری درباره‌ی

اسباب کشی درون‌سازمانی!

من دوباره می‌نویسم. ساغر نوشته‌های ملکوت به خانه‌ی اصلی خود بازگشته است (هرچند اینجا خانه‌ی من است و صاحب وبلاگ ملکوت میهمان من!)از یک بلاگر

ده فرمان دموکراسی

دیشب فرصتی پیدا کرده بودم و آخرین کتاب جان کین را تورق می‌کردم. واپسین بخش کتاب آخر او، «خشونت و دموکراسی» عنوانی جالب دارد: ده

اسفندیار منفرد زاده در ملکوت

حلقه‌ی ملکوت، اعضایی دارد که هنوز همه رسماً شروع به نوشتن نکرده‌اند. در این میان یکی پیش‌تر از همه وارد میدان شد: اسفندیار منفردزاده! اسفندیار

روزنامه‌ی ایران و گزارش‌های غریب

دیشب با دوستی تلفنی صحبت می‌کردم. گفت «مقاله» مرا در سایت گویا خوانده است. گویا را جست‌وجو کردم دیدم مطلب «ناکامی تاریخی مسلمین؟» سر از

حس بکارت

امروز مطلبی را که مدتی است مشغول آن هستم جمع و جور کردم تا در وبلاگ بیاورمش. گفتم خوب است بدهم یکی دو نفر از

به یادت هست؟

این چند روز مدام به یادت بوده‌ام. شاید هر ثانیه و هر لحظه‌ای که با خود می‌توانستم خلوت کنم. به روشنی در برابر دیدگانم قد

حال من

بی تو ساغر شکسته‌ام من

از این فنون ناتوان

در نظرم بود که به بحث زلزله و خدا بازگردم چون حرف‌هایی ناگفته‌ای بر جا مانده است که نوشتن و بحث می‌خواهد. دیدم عباس معروفی،

آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ

بعد از زلزله‌ی مهیب سونامی و نابود شدن این همه انسان، واکنش‌ها و انعکاسات فراوانی با جهت‌گیری‌های مختلف پدید آمده است که شاید پرجنجال‌ترین آن‌ها

سبکساری عشق

شب پیشین، چنان به لطافت و طراوت و سبکی گذشته است و در این چند سال پر غوغا برای من بیشتر به رؤیا شبیه است.

سروش مهر

ننوشتن محال است. حالا تازه فهمیده‌ام که دلم برای چه چیز اینجا در این قاره‌ی سبز، همیشه تنگ می‌شود. از معدود اوقاتی بود که از

ناکامی تاریخی مسلمین؟

دو سه هفته‌ای است قلم به دست می‌گیرم تا چیزی بنویسم و هر بار خیالی رهزنی می‌کند و قلم از دستانم می‌ستاند. هزار و یک

کنسرت گروه عارف

بعد از این همه سال انتظار، مشکاتیان را در هیأت سرپرست گروه عارف دیدن شکوهی دارد. نمی‌دانم کنسرت چگونه گذشته است. اما طبعاً با آن

شکست زلزله

چقدر سخت است وقتی دخمه‌ای هم نداشته باشی که در آن شب‌ات را روز کنی. دلم می‌خواهد بنویسم، آن‌قدر بنویسم که دیگری نای نوشتن نماند.

حکمت تکثر و رحمت اختلاف

روزگار معاصر، روزگاری است که هم زیستن در آن دشوار است و هم آسان. تحولات شتابناک معرفتی دو سه قرن اخیر، راه را بر هضم

اختیار کلام، اختیار قلم

 «از برای سد آن اغراض وزرا که لازمه ی فطرت بشری است و ما اهل آسیا تا امروز ذلیل بلاهای آن بوده‌ایم، حکمای خارجی به

دم عیسوی یلدا

شب یلدا را می‌گویند که شب ولادت خورشید است. اوقات بیداری شب و روز نمی‌شناسند. شب یلدایی هم که با آگاهی و بیداری و صفای