آذر ۱۳۸۳

دو سه روزی خلیل باید شد

چندی پیش دوستی را دیدیم که در هلند زندگی کرده‌ است و اخیراً به لندن آمده است. گفت‌وگوی مفصلی داشتیم درباره‌ی ساختار سیاسی هلند و

وفا

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیمکه در طریقت ما کافری است رنجیدن!

تئوری‌های سیاست در عالم اسلام

پیشینه‌ی تاریخی کشورهای مسلمان، به دلایل متعددی شاهد شکل گرفتن مکاتب سیاسی در عرصه‌ی کشورداری نبوده است. تاریخ غرب دقیقاً‌ نقطه‌ی مقابل آن است. خاطرم

مأکول نور

آزمودن ایمان تجربه‌ای است عمیق و درخشان. نمی‌شود کسی طعم شیرین ایمان را بچشد و باز هم مرتب حرص بخورد. چشیدن ایمان حداقل تأثیری دراز

آینده‌ی دموکراسی در جهان

هفته‌ی پیش بعد از مدت‌ها به دیدن جان کین رفتم تا هم دیداری تازه کنیم و هم گفت‌وگوی کوتاهی درباره‌ی نتایج پایان‌نامه‌ام داشته باشیم. درباره‌ی

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

محاق ملکوت شاید بیشتر از این باید به درازا می‌کشید. عبور از امروز، که برای من روز فرخنده‌ای است، البته انگیزه‌ای بزرگ بود برای شکستن

مشق سکوت

دارم در سکوت، سخن می‌گویم. مشق خموشی کار سختی است. شمار کثیری از آدمیان، شاید اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها، که احتمالاً‌ بسیاری از اوقات

سلیمان و اسطوره‌ی عشق

سلیمان و قصه‌های مربوط به او در ادبیات دینی و اسطوره‌های عرفانی جایگاه بلندی دارند. سلیمانی که از کودکی صاحب حکمت است و قضاوت و

درویش یک قبا

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازمکه حمله بر من درویش یک قبا آورد!

تهی‌دستان توانگر

تا به حال وضعی داشته‌اید که مرگ را لمس کرده باشید؟ نه، اصلاً از مرز مرگ و زندگی عبور کرده و باز هم از جهانی ورای

یادداشتی بر «برف» مهاجرانی

مدتی پیش آخرین کتاب مهاجرانی را خواندم. «برف» بدان‌سان که مهاجرانی نوشته است، ویژگی‌هایی دارد که می‌توان آشکارا آن را در پرتو فراز و نشیب‌های

سخت‌رویی

بعضی صفات انسانی و اخلاقی، محصول سلوک و تجربه هستند. گذشته از این‌ها راه‌هایی هست که آدمی نمی‌تواند بدون راهنما در آن‌ها قدم بردارد. برخی

پیاده آمده بودم&#۸۲۳۰;

مدتی پیش شعری از محمد کاظم کاظمی شاعر افغان را در ملکوت آورده بودم که وصف حالی از آوارگان افغان بود و حکایت در به

توضیحات کاتب سابق کتابچه

نامه‌ای از مهدی خلجی، نویسنده‌ی سابق کتابچه اکنون به دستم رسید که بنا به خواسته‌ی خود او آن را عیناً در اینجا می‌آورم. «داریوشِ عزیزماز آن‌جا

جادوشکن

دیگر این داس خموشی‌تان زنگار گرفتبه عبث هر چه درو کردید آواز مراباز همسبزتر از پیشمی‌بالد آوازم.هر چه در جعبه‌ی جادو دارید،به در آرید که

ملکوت

واژه‌ای که معنای بلند عرفانی و دینی دارد، سال‌هاست در دل و جان من رخنه کرده است و همراه و هم‌نفس من بوده است. دیر

سیاه و سپید

شبی رسید که در آرزوی صبح امیدهزار عمر دگر باید انتظار کشیددر آستان سحر ایستاده بود گمانسیاه کرد مرا آسمان بی‌ خورشید…دریغ جان فرو رفتگان