غلام آن کلماتم که آتش انگیزد۸۲۳۰;
این رازِ آشکاری است که زندگی من با شعر آمیخته است. شاعر نیستم ولی روزی نیست که شعری را نخوانم یا زمزمه نکنم. من هم
این رازِ آشکاری است که زندگی من با شعر آمیخته است. شاعر نیستم ولی روزی نیست که شعری را نخوانم یا زمزمه نکنم. من هم
حامد قدوسی مدتی پیش یادداشتی نوشته بودم دربارهی درجه و میزان آمیختگیاش با اینترنت و فضای وب ۲ با عنوان «شرم پنهان نگاه» (که ادامهی
امروز گفتوگوی جمشید برزگر با اکبر گنجی و حمید دباشی را در برنامهی پژواک گوش میدادم. دباشی به نکتهی ظریفی اشاره کرد که کمتر دیدهام
مدتهاست که میخواهم چیزی دربارهی مرضیه بنویسم. اما به دلایلی که کمابیش روشن است، مردد بودم و همچنان هستم. با تمام این احوال، مرضیه خوانندهای
در جلسهای که دکتر سروش دربارهی نقش دین در سپهر عمومی سخن میگفت، در خلال صحبتهایاش اشارهای شد به نقش و جایگاه «عقل» در جهان
امشب دومین بخش از سخنرانی دکتر سروش دربارهی نقش و جایگاه دین در سپهر عمومی انجام شد. از جلسهی هفتهی پیشین به خاطر سفر محروم
قصه زیاد پیچیده نیست. انتخاباتی در ایران انجام شد. عدهای میگویند تقلب شد و کودتا شد (مثلِ مثلاً من) و عدهای هم میگویند نشد و
آدمی آب است و خاک. آبِ هستی او در برابر آفتاب وجود، برمیخیزد از میان و خاکاش به باد میرود. چیزی از او نمیماند که
بگذارید پیش از اینکه اصل سخنام را بگویم، نکتهی حکمتآمیز را نقل کنم از گفتوگویی با سایه. حکایت از تلخیهای روزگار ما بود و سایه
همیشه پا در کفش دیگری کردن بد نیست! البته پا در کفش دیگری کردن در زبان فارسی چیزی است به معنای مزاحمت درست کردن یا
(این یادداشت طولانی است و در واقع خیلی طولانیتر از این بود؛ سعی کردم کوتاهاش کنم ولی باز هم طولانی شد!) قسمت تازهی برنامهی پرگار
کمابیش دو قرن است که مقولههایی به عنوان «اسلام» و «غرب» (عمدتاً در قالب رویارویی و تقابل) فضای گفتمان روشنفکران مسلمان و همچنین ایرانی را
تقدیم به مهدی جامی که الهامبخش نوشتن این یادداشت شد. تعبیر «فرهنگ جهانشهری»، یا چیزی که من بیشتر به آن متمایلام «اخلاق جهانشهری»، برای من