شهریور ۱۳۸۷

عاشقان کشتگانِ‌ معشوق‌اند

برای من شبِ قدر، یعنی شبِ طرب. شبِ شهادت مولا هم یعنی شبِ طرب. عزا و ماتم برای خسارت است و فقدان. وقتی خسارت و

چراغانی شب

بیا ساقی شبِ ما را چراغان گردان خزانِ خاطرِ ما را بهاران گردان… Flash Player upgrade required بنوشان یارا از آن می ما را که

زیستن منطق الطیر

این روزها انگار دارم منطق الطیر عطار را زندگی می‌کنم. انگار احوالی که بر یکایک آن مرغان رفته است، بر من می‌رود. انگار من همراه

غرامت

درویش! مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت!

یاری

رفتم برِ درویشی، گفتا که: «خدا یارت» گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم!

خطا مکن&#۸۲۳۰; خطا می‌کن!

۱. راست گفته است شاعر. شیوه‌ی چشم‌اش فریب جنگ دارد. تو خطا مکن. تو به گمان صلح مباش. وهم برت ندارد. زیاد خوش‌بین نباش. چشمِ

شهدِ زهر‌آلود

تو مرا آهسته آهسته می‌کشی. تلخی و شیرینی داری؛ ولی شیرین می‌کشی. به قول آن سلطانِ طربناکان، ما را «به قند و شهد و حلوا»

تعجب نکنید!

نگویید چه شده است این پشت سر هم بیتک و مصرع می‌نویسد. این شعری که ناظری می‌خواند، این شعر، این مثنوی‌ای که سایه سروده است

بر چه خاکی ریخت خونِ روشن‌ات؟

یوسفِ من! پس چه شد پیراهن‌ات؟ بر چه خاکی ریخت خونِ روشن‌ات؟… چشمه‌ای در کوه می‌جوشد من‌ام کز درونِ سنگ بیرون می‌زنم… Flash Player upgrade

پندار

تا نپنداری ز یادت غافل‌ام گریه می‌جوشد شب و روز از دل‌ام

استغنا

برای پی‌ بردن به راز استغنا، کافی است به یاد بیاوری که تو می‌میری، دیگران هم. تو دیر یا زود، آخرین جرعه‌ی این جام را

هوس

هوسی است در سر من، که سرِ بشر ندارم…

عزم راسخِ بیراهه رفتن

پاسخی از اکبر گنجی به نقد عطاء الله مهاجرانی، در زمانه منتشر شده است. ابتدا بگویم که پاسخگویی ایشان را باید به فال نیک گرفت

درباره‌ی تکثر جهان اسلام

این روزها هر وقت مجالی پیدا می‌کنم، حتی توی قطار که بر می‌گردم خانه، می‌نشینم به ترجمه‌ی کتاب‌هایی که دم دست‌ام است. از جمله کتابی

حسن السؤال نصف الجواب

آیا هر سؤالی، ارزش پرسیدن دارد؟ آیا هر سؤالی ارزش دارد آدم وقت‌اش را برای پاسخ دادن به آن صرف کند؟ فرق نمی‌کند که سؤالی

منظورِ زمانه!

منظور زمانه چی‌ست؟ منظورش از این‌کارها چی‌ست؟ نظر ماها که زمانه را می‌خوانیم یا می‌شنویم چه؟ زمانه یک صفحه‌ی نظرسنجی تازه گذاشته است که به

ترکِ داوری

۱. مدتی است، چند ماهی شده است که گویی کسی گریبا‌ن‌ام را گرفته باشد، مدام فکر می‌کنم که «ترکِ داوری» یکی از گردنه‌های دشوار تهذیبِ

آوازه‌ی جاودانه

دل‌ام بهانه می‌گیرد. کتاب‌ها روی هم تلنبار شده‌اند. کلی مقاله باید بخوانم. کلی یادداشت باید حاشیه بزنم و ویرایش کنم. فردا یک مصاحبه‌ی دیگر می‌کنم

از تهی‌دستی تا توانگری

آن را که عشقی و محبوبی نداده‌ای، چه داده‌ای؟ و آن را که عشقی داده‌ای نهنگ‌آسا، چه نداده‌ای؟ حجره‌ی خورشید تویی، خانه‌ی ناهید تویی روضه‌ی

تسامح اسلامی و تسامح غیر-اسلامی

کتابی بی‌نظیر یافته‌ام با عنوان «رواداری و اجبار در اسلام: روابط بین الادیانی در سنت اسلامی» که گفتم بد نیست ذکری از آن بکنم. شاید

رمضان و کشاکش با میکده‌ی عشق

حافظ می‌گوید: ثوابِ روزه و حجِ قبول آن کس برد که خاکِ میکده‌ی عشق را زیارت کرد و: زان باده که در میکده‌ی عشق فروشند

اهل الکتاب یا اهل کتاب؟

تا به حال دقت کرده‌اید که در قرآن وقتی از سایر ادیان صحبت می‌شود، می‌گوید «اهل الکتاب» (با «ال» برای کتاب)؟  و نمی‌گوید: «اهل کتاب»

صفتِ راهِ آخرت

پیش از این بارها از رساله‌ی «آغاز و انجام» خواجه‌ی طوسی نوشته‌ام و گفته‌ام که چقدر تعلق خاطر دارم به این رساله‌ی مختصر و ژرف.

بعدَ اذ هدیتنا&#۸۲۳۰;

ربنای شجریان را گوش می‌دهم: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا… به آخرش فکر می‌کنم و بر خود می‌لرزم. یعنی چه بعد اذ هدیتنا؟

نغمه‌های رمضانی

امسال آن بخش نغمه‌های رمضانی طربستان چند روزی دیرتر به روز شده است. اشکالی هم ندارد البته. علاوه بر این‌که این‌ها در فایل‌های طربستان موجود

در تکثر دلایل نبوت و وحی

پیش‌تر گفته بودم که آراء دکتر سروش در باب وحی مسبوق به سابقه است و جنجالی که بر سر آراء ایشان در ایران بر پا

رمضانی کردن (*)

امشب آخرین شب ماهِ شعبان است. شبی که نباید در آن «قدح از دست» نهاد. داشتم غذا گرم می‌کردم در مایکرو-ویو. توی ظرف بخار داغی

قالبِ تنگِ سخن&#۸۲۳۰;

در وبلاگ، مقاله نوشتن و مدعای علمی پیش کشیدن کار سختی است. حتی اگر یادداشتی بنویسی کاملاً تخصصی و حرفه‌ای که عاری از مداخله‌ی احساس

«فرقه» و روحیه‌ی استعمار&#۸۲۳۰;

اول از همه بگویم چرا استعمار و فرقه را با هم به کار می‌برم که ذهن‌تان سراغ استعمار و فرقه‌سازی و این حرف‌ها نرود! استعمار

این مرغ خسته‌جان، از آشیان جدا&#۸۲۳۰;

در راهروی زیرزمینی ایستگاه ساوث‌ کنزینگتون راه می‌روم. یک نفر ایستاده است ساکسفون می‌نوازد. بساطی جلوش پهن است و مردم سکه‌های‌شان را می‌اندازند آن تو

ریچارد داکینز: آته‌ایستی مغالطه‌کار

تلویزیون شبکه‌ی چهار، برنامه‌ای مستند دارد با عنوان «نبوغ چارلز داروین» که مجری و گوینده‌اش زیست‌شناس بریتانیایی و استاد دانشگاه آکسفورد، ریچارد داکینز است (نویسنده‌ی

عقل و آزادی

سال‌ها پیش مقاله‌ای از دکتر سروش در «فربه‌تر از ایدئولوژی» منتشر شده بود (تقریر یک سخنرانی از ۱۷ سال پیش) که بعداً همین مقاله در

شین نامه &#۸۲۱۱; ۱۳

۱. فاش می‌گویم: کمرِ شین‌‌نامه شکسته شد، به حرمتِ خاتونِ شب‌های روشنِ من! ۲. شرح الشین: «دفترِ دانشِ ما جمله بشویید به می که فلک

از دل‌تنگی برای وطن تا نفرت از وطن

سیدنا یاسر میردامادی دیروز در کسوت اهلِ دانش وارد لندن شد. امشب در وبلاگ‌اش شرحِ کشافی نوشته است شرحستان («ما آزموده‌ایم در این شهر بختِ

شین نامه &#۸۲۱۱; ۱۲

 آتش‌پرست اگر نشدم از شرابِ تو یشت از پی بشارتِ نوشینِ توست مست… ۲. شرح الشین: «ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از

شین نامه &#۸۲۱۱; ۱۱

۱. تشریفِ ازل به قامتِ شخص توست که تشخصِ شورِ نُشوری! ۲. شرح الشین: «دیده‌ای باید که باشد شه‌شناس تا شناسد شاه را در هر

در پیچ و خم دلیل و علت – ادامه‌ی گنجی

گنجی بخش دوم مقاله‌اش در زمانه منتشر شده است با عنوان «برساخته‌های تاریخی». این نوشته‌اش از یادداشت قبلی‌اش به مراتب گویاتر و سرراست‌تر است و