عاشقان کشتگانِ معشوقاند
برای من شبِ قدر، یعنی شبِ طرب. شبِ شهادت مولا هم یعنی شبِ طرب. عزا و ماتم برای خسارت است و فقدان. وقتی خسارت و
برای من شبِ قدر، یعنی شبِ طرب. شبِ شهادت مولا هم یعنی شبِ طرب. عزا و ماتم برای خسارت است و فقدان. وقتی خسارت و
بیا ساقی شبِ ما را چراغان گردان خزانِ خاطرِ ما را بهاران گردان… Flash Player upgrade required بنوشان یارا از آن می ما را که
این روزها انگار دارم منطق الطیر عطار را زندگی میکنم. انگار احوالی که بر یکایک آن مرغان رفته است، بر من میرود. انگار من همراه
درویش! مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت!
رفتم برِ درویشی، گفتا که: «خدا یارت» گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم!
۱. راست گفته است شاعر. شیوهی چشماش فریب جنگ دارد. تو خطا مکن. تو به گمان صلح مباش. وهم برت ندارد. زیاد خوشبین نباش. چشمِ
تو مرا آهسته آهسته میکشی. تلخی و شیرینی داری؛ ولی شیرین میکشی. به قول آن سلطانِ طربناکان، ما را «به قند و شهد و حلوا»
نگویید چه شده است این پشت سر هم بیتک و مصرع مینویسد. این شعری که ناظری میخواند، این شعر، این مثنویای که سایه سروده است
ای برادرها خبر چون میبرید؟ این سفر آن گرگ یوسف را درید!
یوسفِ من! پس چه شد پیراهنات؟ بر چه خاکی ریخت خونِ روشنات؟… چشمهای در کوه میجوشد منام کز درونِ سنگ بیرون میزنم… Flash Player upgrade
تا نپنداری ز یادت غافلام گریه میجوشد شب و روز از دلام
برای پی بردن به راز استغنا، کافی است به یاد بیاوری که تو میمیری، دیگران هم. تو دیر یا زود، آخرین جرعهی این جام را
هوسی است در سر من، که سرِ بشر ندارم…
پاسخی از اکبر گنجی به نقد عطاء الله مهاجرانی، در زمانه منتشر شده است. ابتدا بگویم که پاسخگویی ایشان را باید به فال نیک گرفت
فصل چهارم کتابی را که در یادداشت پیشین معرفی کردم ترجمه کردهام و در صفحهی اندیشهی زمانه منتشر شده است (اینجا). ترجیح دادم اینجا در
این روزها هر وقت مجالی پیدا میکنم، حتی توی قطار که بر میگردم خانه، مینشینم به ترجمهی کتابهایی که دم دستام است. از جمله کتابی
آیا هر سؤالی، ارزش پرسیدن دارد؟ آیا هر سؤالی ارزش دارد آدم وقتاش را برای پاسخ دادن به آن صرف کند؟ فرق نمیکند که سؤالی
منظور زمانه چیست؟ منظورش از اینکارها چیست؟ نظر ماها که زمانه را میخوانیم یا میشنویم چه؟ زمانه یک صفحهی نظرسنجی تازه گذاشته است که به
۱. مدتی است، چند ماهی شده است که گویی کسی گریبانام را گرفته باشد، مدام فکر میکنم که «ترکِ داوری» یکی از گردنههای دشوار تهذیبِ
دلام بهانه میگیرد. کتابها روی هم تلنبار شدهاند. کلی مقاله باید بخوانم. کلی یادداشت باید حاشیه بزنم و ویرایش کنم. فردا یک مصاحبهی دیگر میکنم
آن را که عشقی و محبوبی ندادهای، چه دادهای؟ و آن را که عشقی دادهای نهنگآسا، چه ندادهای؟ حجرهی خورشید تویی، خانهی ناهید تویی روضهی
کتابی بینظیر یافتهام با عنوان «رواداری و اجبار در اسلام: روابط بین الادیانی در سنت اسلامی» که گفتم بد نیست ذکری از آن بکنم. شاید
حافظ میگوید: ثوابِ روزه و حجِ قبول آن کس برد که خاکِ میکدهی عشق را زیارت کرد و: زان باده که در میکدهی عشق فروشند
تا به حال دقت کردهاید که در قرآن وقتی از سایر ادیان صحبت میشود، میگوید «اهل الکتاب» (با «ال» برای کتاب)؟ و نمیگوید: «اهل کتاب»
پیش از این بارها از رسالهی «آغاز و انجام» خواجهی طوسی نوشتهام و گفتهام که چقدر تعلق خاطر دارم به این رسالهی مختصر و ژرف.
از اداره بیرون زده بودم و در راه قرآن گوش میدادم. سورهی انبیا بود. رسید به این آیه: «کل نفس ذائقه الموت…». یاد آن ابیاتِ
ربنای شجریان را گوش میدهم: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا… به آخرش فکر میکنم و بر خود میلرزم. یعنی چه بعد اذ هدیتنا؟
امسال آن بخش نغمههای رمضانی طربستان چند روزی دیرتر به روز شده است. اشکالی هم ندارد البته. علاوه بر اینکه اینها در فایلهای طربستان موجود
پیشتر گفته بودم که آراء دکتر سروش در باب وحی مسبوق به سابقه است و جنجالی که بر سر آراء ایشان در ایران بر پا
امشب آخرین شب ماهِ شعبان است. شبی که نباید در آن «قدح از دست» نهاد. داشتم غذا گرم میکردم در مایکرو-ویو. توی ظرف بخار داغی
در وبلاگ، مقاله نوشتن و مدعای علمی پیش کشیدن کار سختی است. حتی اگر یادداشتی بنویسی کاملاً تخصصی و حرفهای که عاری از مداخلهی احساس
اول از همه بگویم چرا استعمار و فرقه را با هم به کار میبرم که ذهنتان سراغ استعمار و فرقهسازی و این حرفها نرود! استعمار
در راهروی زیرزمینی ایستگاه ساوث کنزینگتون راه میروم. یک نفر ایستاده است ساکسفون مینوازد. بساطی جلوش پهن است و مردم سکههایشان را میاندازند آن تو
تلویزیون شبکهی چهار، برنامهای مستند دارد با عنوان «نبوغ چارلز داروین» که مجری و گویندهاش زیستشناس بریتانیایی و استاد دانشگاه آکسفورد، ریچارد داکینز است (نویسندهی
سالها پیش مقالهای از دکتر سروش در «فربهتر از ایدئولوژی» منتشر شده بود (تقریر یک سخنرانی از ۱۷ سال پیش) که بعداً همین مقاله در
۱. فاش میگویم: کمرِ شیننامه شکسته شد، به حرمتِ خاتونِ شبهای روشنِ من! ۲. شرح الشین: «دفترِ دانشِ ما جمله بشویید به می که فلک
سیدنا یاسر میردامادی دیروز در کسوت اهلِ دانش وارد لندن شد. امشب در وبلاگاش شرحِ کشافی نوشته است شرحستان («ما آزمودهایم در این شهر بختِ
آتشپرست اگر نشدم از شرابِ تو یشت از پی بشارتِ نوشینِ توست مست… ۲. شرح الشین: «ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از
۱. تشریفِ ازل به قامتِ شخص توست که تشخصِ شورِ نُشوری! ۲. شرح الشین: «دیدهای باید که باشد شهشناس تا شناسد شاه را در هر
گنجی بخش دوم مقالهاش در زمانه منتشر شده است با عنوان «برساختههای تاریخی». این نوشتهاش از یادداشت قبلیاش به مراتب گویاتر و سرراستتر است و