خرداد ۱۳۸۵

ملکوتی دیگر

این روزها بانو شدیداً در کار کشف قابلیت‌های عجیب و غریب «ورد پرس» است. وردپرس را مدت‌ها پیش آزموده بودم و بیش از دو سالی

دو نکته

۱. دیشب بعد از چند سال دوباره فیلم «المصیر»‌ یوسف شاهین را دیدم و بسی لذت بردم. فیلم درباره‌ی زندگی ابن رشد و حاکمیت مسلمانان

جهاد فرهنگی و جهاد غیر-فرهنگی

خوشحال‌ام که محمدمسیح باب گفت‌وگو و سخن گفتن از دغدغه‌هایی را که میان بسیاری از ما مشترک است، باز کرده است. اول قدم پیمودن راه

از قابیل تبرا بجوییم

هنوز دارم فکر می‌کنم به آن ای‌میل محمد مسیح مهدوی درباره‌ی استشهادی بودن. فکر می‌کردم چه بنویسم که هم پخته باشد و هم به زبان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

این روزهای شلوغِ پربهانه کمتر مجال می‌دهد که آدم خودش را با خودش و درون‌اش رها کند. اندکی که فشار کار کمتر ‌شود و دغدغه‌ای جان‌ات

موکب همایونی!

مجاورت با کاخ ملکه این چیزها را هم دارد! داشتم از چراغ قرمز خیابان روبروی اداره رد می‌شدم. ناگهان چند موتورسوار پلیس همه‌ی ماشین‌ها و

تفاوت ایمان‌ها

این روایت را چه بسا شنیده باشید که «اگر ابوذر آن‌چه را که در دلِ سلمان است بداند، او را کافر می‌خواند». این روایت را

شهرت نامداران

امروز در پی مطلبی می‌گشتم درباره‌ی عین القضات همدانی در گوگل. به نتایج جالبی رسیدم. تا به حال دقت کرده‌اید که بیشتر اطلاعاتی که عموم

پلیدکاری اهل خشونت

مدتی است که از فاجعه‌ی تاسوکی گذشته است. چندی پیش خبرنگار روز با سرکرده‌ی گروگان‌گیران مصاحبه کرده بود. اخیراً هم گویا بی‌بی‌سی (در رادیو) کار

امام حسین در دستان فقها!

این یادداشت الپر (فقیه عقل‌گرا) را می‌خواندم درباره‌ی آیت‌‌الله صالحی نجف‌آبادی و کتاب «شهید جاوید» او. به دنبال‌اش یادداشت قدیمی‌اش را در وبلاگ قبلی‌اش خواندم

واشکافی مصحف از دید محمد ارکون

دیروز در مجلسی تقریباً خصوصی اتفاق استماع سخنان محمد ارکون دست داد. عنوان سخنرانی او این بود: «از منهتن تا بغداد: دگردیسی‌های مدرنیت». چیزهایی را