اسفند ۱۳۸۲

بازخوانی اسلام اروتیک

دیشب مجال پیدا کردم تا یک بار دیگر مطلب کاتب کتابچه را درباره‌ی اسلام اروتیک به دقت بخوانم تا نکاتی را که به اعتقاد من

محافظه‌کاران محکوم به شکست‌اند

عنوان را یک بار دیگر بخوانید. ظاهرش خیلی فریبنده و مطبوع است اما گزاره‌ای است کاملاً نامربوط و غیر علمی. به طریق اولی، این‌که بگوییم

اخبار داغ سیاحتی

اگر خطا نکنم و هوش و حواس قبله‌ی عالم هنوز به جا باشد و مایه‌ی رشک سایر حلقه‌نشینان نشود خبر اتمام زایمان دوباره‌ی ایگناسیو،‌ سیاح‌الملکوت،‌

غرض کرشمه‌‌ى حسن است

عجالتا مشکلى که پیش آمده است به این سادگى قابل حل نیست. ظاهرا یا سى‌پى‌یو سوزانده‌‌ایم یا مادربرد یا پاور! به هر تقدیر باید دید

انفجار عظیم هسته‌اى

امروز صبح به دلیل انفجارى که در کامپیوترم رخ داد، دیگر به روز کردن ملکوت تا مدتى تعطیل است. تا وقتى که همه چیز رو

رؤیای گم‌شده

می‌خواستم از حقیقت بنویسم. خواستم ذهن و قلم را به فلسفه مشغول کنم و از مارکس و مانهایم بنویسم. می‌خواستم از لرد بیکو پارک استادمان

بن‌بست کلامی قانون اساسی ایران

امروز در کلاس اسلام و دموکراسی بحث شهروندی در اسلام مطرح بود و مدعای بسیاری از منتقدین مبنی بر این‌که مفهومی به نام شهروندی در

یادداشت شدیداً غیر سیاسی

تاب نیاورم که این را اینجا نیاورم. پیش از این‌که راهی کلاس شوم، نطق موسوی خویینی را در مجلس گوش می‌دادیم که سخنان او توسط

نیک‌اختری

داشتم به ابیات ناصر خسرو فکر می‌کردم که گفته بود: به دست من و توست نیک‌اختری / اگر بد نجوییم، نیک‌اختریم چون تو خود کنی

نامه‌ی مجعول به نام امیر کبیر

قبلاً وعده دادم بودم این را. نقد از ایرج افشار است. عین سخن را بخوانید: «جعل عریضه به افتخار امیرکبیر چند سالى است ورقه‏اى پلى‏کپى

ناله‌ی عشق است و آتش می‌زند

بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم. صدا، صدای کویتی‌پور است،‌ اما شعر را خوب گوش کنید. بسیار زیباست به نظر من این چنگ دل.

انتقال طربستان

در روزهای آتی، در نظر دارم قسمتی از فایل‌های طربستان را به جای دیگری منتقل کنم تا فضای بیشتری روی سایت فراهم شود. در نتیجه

بارانِ بی‌جهت

باران می‌بارد. سه ساعت است که یک‌ریز می‌بارد. باران و آب را روشنایی و نور می‌شمرند. اما امشب باران بی‌جهت می‌بارد! باران که می‌بارد پلید‌ها

بوسه

گفتمش: – «شیرین‌ترین آواز چیست؟» چشمِ غمگینش به رویم خیره ماند، قطره قطره اشکش از مژگان چکید، لرزه افتادش به گیسوی بلند زیرِ لب غمناک

خطوط رنج

کهن سال پِیری، گذشته از تندباد قرون، قامت خمیده‌ای در زیر آوار غربت‌ها، سر از زانوی غم بر می‌دارد. گمان می‌بردند که اکنون چون آفتاب

از فتنه‌های دربار

الساعه که مقام منیع شهریاری فراغتی از امور متفرقه‌ی اندرونی حاصل فرمودند در خاطر مبارک‌شان خطور نمود که شبِ دوشین را در معیت ملازمان درگاه

باید که تو هم باشی

می‌خواستم بنویسم: «در بگشایید شمع بیارید عود بسوزید پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب شاید این از غبار راه رسیده آن سفری همنشین گمشده

جل الخالق!

باورم نمی‌شود! دیگر داشتم کم کم از خودم ناامید می‌شدم. یک نفر اجابت دعوت کرد و چهار خط در دبیره نوشت، باشد تا تذکره‌ای باشد

پادشاه شهر کوران یا . . .؟

امشب یادداشت نویسنده‌ی وبلاگ کلاغ‌ سیاه را خواندم درباره‌ی فیلم چرخ و فلک. ماجرای طعنه‌های نهفته در نوشته‌ی ایشان را به «ملکوتیان» و کاتب سیبستان

اغتنموا ایها الاصحاب!

دیگر به چه زبانی بنویسم؟! این دبیره را ما همین جور از سر بخار معده نگذاشتیم اینجا! آنهایی که ننوشته‌اند معلوم است چه کسانی هستند،

از اصحاب ملکوت

امشب در محل نمایش فیلم چرخ و فلک ساخته‌ی صاحب سیبستان و مشغول تماشای فیلم بودیم که سلطان بانوی ملکوت تماس گرفت و خبر انتخاب

افزایش‌های اخیر و مجدد طربستان

لازم دیدم اینها را یادآوری کنم. تعدادی تصنیف و ترانه‌ی جدید از بنان و مرضیه به مجموعه‌ی طربستان افزوده شده است. مشکل همیشگی من با

بن بست قانون اساسی

تازه از سخنرانی محسن سازگارا برگشته‌ام. سخنرانی که چه عرض کنم، کلاس درس بود. سخنان بسیار جالب و نکات ظریفی را برای گفتن داشت. سازگارا

سخنرانی محسن سازگارا در لندن

برای کسانی که در لندن زندگی می‌کنند می‌نویسم. خبر را دقایقی پیش شنیدم اما کسانی که بخواهند می‌توانند خودشان را برسانند. امشب ساعت شش و

این آغاز انتصابات است

قرار است از این لحظه انتصابات مجلس هفتم آغاز شود. ماجرا آن قدر روشن است که آن که اهل خرد و انصاف است از خود