بازخوانی اسلام اروتیک
دیشب مجال پیدا کردم تا یک بار دیگر مطلب کاتب کتابچه را دربارهی اسلام اروتیک به دقت بخوانم تا نکاتی را که به اعتقاد من
دیشب مجال پیدا کردم تا یک بار دیگر مطلب کاتب کتابچه را دربارهی اسلام اروتیک به دقت بخوانم تا نکاتی را که به اعتقاد من
عنوان را یک بار دیگر بخوانید. ظاهرش خیلی فریبنده و مطبوع است اما گزارهای است کاملاً نامربوط و غیر علمی. به طریق اولی، اینکه بگوییم
اگر خطا نکنم و هوش و حواس قبلهی عالم هنوز به جا باشد و مایهی رشک سایر حلقهنشینان نشود خبر اتمام زایمان دوبارهی ایگناسیو، سیاحالملکوت،
عجالتا مشکلى که پیش آمده است به این سادگى قابل حل نیست. ظاهرا یا سىپىیو سوزاندهایم یا مادربرد یا پاور! به هر تقدیر باید دید
امروز صبح به دلیل انفجارى که در کامپیوترم رخ داد، دیگر به روز کردن ملکوت تا مدتى تعطیل است. تا وقتى که همه چیز رو
میخواستم از حقیقت بنویسم. خواستم ذهن و قلم را به فلسفه مشغول کنم و از مارکس و مانهایم بنویسم. میخواستم از لرد بیکو پارک استادمان
امروز در کلاس اسلام و دموکراسی بحث شهروندی در اسلام مطرح بود و مدعای بسیاری از منتقدین مبنی بر اینکه مفهومی به نام شهروندی در
تاب نیاورم که این را اینجا نیاورم. پیش از اینکه راهی کلاس شوم، نطق موسوی خویینی را در مجلس گوش میدادیم که سخنان او توسط
داشتم به ابیات ناصر خسرو فکر میکردم که گفته بود: به دست من و توست نیکاختری / اگر بد نجوییم، نیکاختریم چون تو خود کنی
قبلاً وعده دادم بودم این را. نقد از ایرج افشار است. عین سخن را بخوانید: «جعل عریضه به افتخار امیرکبیر چند سالى است ورقهاى پلىکپى
بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم. صدا، صدای کویتیپور است، اما شعر را خوب گوش کنید. بسیار زیباست به نظر من این چنگ دل.
در روزهای آتی، در نظر دارم قسمتی از فایلهای طربستان را به جای دیگری منتقل کنم تا فضای بیشتری روی سایت فراهم شود. در نتیجه
باران میبارد. سه ساعت است که یکریز میبارد. باران و آب را روشنایی و نور میشمرند. اما امشب باران بیجهت میبارد! باران که میبارد پلیدها
گفتمش: – «شیرینترین آواز چیست؟» چشمِ غمگینش به رویم خیره ماند، قطره قطره اشکش از مژگان چکید، لرزه افتادش به گیسوی بلند زیرِ لب غمناک
کهن سال پِیری، گذشته از تندباد قرون، قامت خمیدهای در زیر آوار غربتها، سر از زانوی غم بر میدارد. گمان میبردند که اکنون چون آفتاب
الساعه که مقام منیع شهریاری فراغتی از امور متفرقهی اندرونی حاصل فرمودند در خاطر مبارکشان خطور نمود که شبِ دوشین را در معیت ملازمان درگاه
میخواستم بنویسم: «در بگشایید شمع بیارید عود بسوزید پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب شاید این از غبار راه رسیده آن سفری همنشین گمشده
باورم نمیشود! دیگر داشتم کم کم از خودم ناامید میشدم. یک نفر اجابت دعوت کرد و چهار خط در دبیره نوشت، باشد تا تذکرهای باشد
امشب یادداشت نویسندهی وبلاگ کلاغ سیاه را خواندم دربارهی فیلم چرخ و فلک. ماجرای طعنههای نهفته در نوشتهی ایشان را به «ملکوتیان» و کاتب سیبستان
دیگر به چه زبانی بنویسم؟! این دبیره را ما همین جور از سر بخار معده نگذاشتیم اینجا! آنهایی که ننوشتهاند معلوم است چه کسانی هستند،
Surprisingly, Baluchestan province seems to have the highest rate of participation!
امشب در محل نمایش فیلم چرخ و فلک ساختهی صاحب سیبستان و مشغول تماشای فیلم بودیم که سلطان بانوی ملکوت تماس گرفت و خبر انتخاب
پاک از خاطر برده بودم که این را بگویم. امشب در برونئی گالری در دانشگاه سوآس، اولین نمایش عمومی فیلم چرخ و فلک در لندن
لازم دیدم اینها را یادآوری کنم. تعدادی تصنیف و ترانهی جدید از بنان و مرضیه به مجموعهی طربستان افزوده شده است. مشکل همیشگی من با
قمست دوم سخنرانی را در اینجا بشنوید. ببخشید که این گونه غیر فنی با ماجرا برخورد میشود. معضل از کمبود فضا برای سایت است. در
تازه از سخنرانی محسن سازگارا برگشتهام. سخنرانی که چه عرض کنم، کلاس درس بود. سخنان بسیار جالب و نکات ظریفی را برای گفتن داشت. سازگارا
برای کسانی که در لندن زندگی میکنند مینویسم. خبر را دقایقی پیش شنیدم اما کسانی که بخواهند میتوانند خودشان را برسانند. امشب ساعت شش و
قرار است از این لحظه انتصابات مجلس هفتم آغاز شود. ماجرا آن قدر روشن است که آن که اهل خرد و انصاف است از خود