خاطر نازک نقد شونده!
بعضیها از درشتی زبان من در نقد گنجی آزردهخاطر شدهاند. حقیقتاش را بخواهید من هیچ دفاعی از این زبان ندارم. من هم انسانام. مثل همهی
بعضیها از درشتی زبان من در نقد گنجی آزردهخاطر شدهاند. حقیقتاش را بخواهید من هیچ دفاعی از این زبان ندارم. من هم انسانام. مثل همهی
بدون شک تا به حال مجموعهی نوشتههای اکبر گنجی را دربارهی شریعتی دیدهاید (و البته وبسایت رادیو زمانه به خوبی همهی آنها رو پوشش میدهد).
یک داستانی خواندهام، برای چندمین بار، از نویسندهای که خوب میشناسماش. جسته گریخته از وسطاش، آخرش، اولاش، هی خواندهام و دوباره خواندهام. حالام خراب شده است
یادداشت زیر را چندی پیش برای زمانه فرستاده بودم که در خود زمانه قبلاً انتشار یافته است. عنواناش را گذاشتهاند «نقد بیتعارف اندیشهی زمانه». بسیار
سایت بالاترین یکساله شده است. پیشتر بارها خواسته بودم دربارهاش بنویسم. یا مجالاش پیش نیامده بود یا بهانهاش. هر چه هست، بالاترین در این مدت
دیشب تا چهار صبح بیدار بودم و مشغول کار. بانو روی لپتاپ خودش صفحهی مرا باز کرده بود و فایلهای طربستان را یکی یکی گوش میداد.
دیروز درست در لحظهی آخر نقل مکان ملکوت، سرور محترم تمام اسکریپتهای امتی ملکوتِ تازه را بدون اطلاع دادن به من غیر فعال کرد! بعد
۱. دو سه روزی است هوای لندن حسابی آفتابی است. دیروز و پریروز حتی یک تکه ابر ناقابل هم نمیشد در آسمان یافت. همین هفتهی
در گذشته هم آیا وضع بر همین منوال بود؟ تاریخ گواهی میدهد که در گذشته فراوان بودند عدهای که پشت دین سنگر میگرفتند و کارشان
فرض کنیم قرار است زندگی جاویدی بعد از مرگ باشد (یا حتی نباشد). آیا حق داریم از این دنیا لذت ببریم و از هر چه
بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد سرمه کشید این جهان، باز ز دیدار ما گشت جهان