اردیبهشت ۱۳۸۶

این گذشته‌ی پر آشوب

به سرم زد امشب که چیزی را از میان کتاب‌های انبار شده پیدا کنم. بعد از کلی تمیزکاری و مرتب کردن به هم ریختگی‌ها، یکی

تصحیح یک اشتباه

امروز خبری در سایت هنر و موسیقی آمده بود درباره‌ی کنسرت‌های اخیر شجریان. به نقل از آقای درخشانی آمده است که تصنیف «سخن عشق» از

بازخورد تأثیرگذارترین‌ها

زیاد وقت ندارم، پس سریع می‌نویسم. بگذارید اول بگویم آن یادداشت «تأثیرگذارترین‌ها»ی من حاصل چند روز فکر کردن بود. اما نتیجه‌اش چندان برای خودم دلخواه

رنج ضایع، سعی باطل، پای ریش

آمد متفکر نشست مقابل‌ام. گفت: «داری چه کار می‌کنی؟ اصلاً این‌ها چی‌ست که می‌نویسی؟» گفتم: «فکر می‌کنم مهم است. فکر می‌کنم خاصیتی دارد. فکر می‌کنم

ادبیات قدرت!

اصل جمله‌ی وزیر ارشاد به نقل از ایسنا: «ما سایت‌ها و پایگاه‌ها را به دریافت مجوز از خودمان اجبار نکردیم و فقط به آن‌ها گفتیم

تأثیرگذارترین‌ها

هیچ آدمی بی‌گذشته نیست. همه از پیشنیان یا هم‌روزگاران‌شان اثر گرفته‌اند. آن‌چه ما امروز هستیم، هر یک از ما، تنها محصول تلاش یا حرکت خودمان

از سرسری خوانان بیزارم

در این تجربه‌ی چندین ساله‌ی وبلاگ‌نویسی، یکی از چیزهایی که سخت آزارم داده است، همین خوانندگان سرسری‌خوان بوده است. عده‌ای می‌آیند مطلبی را بخوانند، دو

حالا چرا؟

خوب. گفته بودم درباره‌ی تونی بلر می‌نویسم؟ حرف‌ام را پس می‌گیرم. درباره‌ی بنان می‌نویسم. اصلاً بگذارید برای‌تان قصه بگویم. چیزی شبیه بیوگرافی. من اساساً تا

ای زبان تو بس زیانی مر مرا!

نشسته‌ام، لپ‌تاپ به بغل، روی مبل و دارم همین‌جوری اخبار را می‌جورم. فکر کنم یکی دو ساعتی شده است که بی‌وقفه دارم خبر می‌خوانم یا

راز ابلیسی

امروز هوا یکسره بارانی بود. پس مانده‌ی سرماخوردگی در سرم سنگینی می‌کند. بی‌رمق دست بردم از کتاب‌های روی میز کارم منطق الطیر را برداشتم و

من و این حال معلق

امروز دوستی می‌گفت مدت‌هاست در وبلاگ از خودت چیزی نمی‌نویسی و همه چیز شده است تخصصی و فنی و انتقادی و این چیزها. راست می‌گفت.

حاشیه‌هایی در باب دو بیت مولوی

مدتی پیش، روی پروژه‌ای کار می‌کردم که باید مجموعه‌ای شعر، از قصیده گرفته تا غزل را هم آوانگاری می‌کردم و هم ترجمه. انتخاب اشعار با

. . . برده‌ای رونق مسلمانی!

دیشب یادداشت خورشید خانم را که دیدم چندان فرصت نکردم این وبلاگ سر تا پا تهدید را بخوانم. وقتی چنین چیزهایی را در کشورمان می‌بینم،

یک سؤال

ظاهراً بعضی جاها در ایران ملکوت (یعنی وبلاگ بنده) را فیلتر کرده‌اند. کسانی که این وبلاگ را می‌خوانند (یعنی می‌‌توانند بدون فیلتر شکن بخوانند)، می‌شود لطفاً

میان شرق و غرب: موازنه‌ای گم شده

وقتی به آدم شرقی فکر می‌کنیم، شاید اولین چیزی که به ذهن ما می‌رسد، آدمی است سنتی، مذهبی، سخت‌گیر و متعصب، شاید هم بی‌سواد. بر

عدالت‌ورزی با ارباب قدرت؟

بعد از این‌که یادداشت «بأی ذنب؟» را نوشتم، دیدم بعضاً عده‌ای در اصالت فیلم شک کرده‌اند و گفته‌اند که زود داوری کرده‌ام و از سر

شجریان از دو نگاه

کنسرت امشب شجریان را باید از دو زاویه روایت کنم. نمی‌خواهم بی‌انصافی بورزم و حق تمامِ آن‌ بهره‌هایی را که از همنشینی با شجریان برده‌ام

امیدهای ما به شجریان

یک سال و اندی از آخرین کنسرت شجریان در لندن می‌گذرد. امشب شجریان دوباره کنسرت دارد. خودش با همراه همایون و گروهی تازه. دیگر علیزاده

هویت:‌ وطن و ملیت در برخورد ما و غرب

وطن مقوله‌ی غریبی است. وقتی از وطن صحبت می‌کنیم، وقتی از ملیت حرف می‌زنیم، گوهر حرفِ ما «هویت» است. وطن، ملیت، هویت می‌سازد. و هویت

نشانه‌های هذیان‌گویی

«شما همه‌تان کارمند سیا، مزدور موساد، کارگزار کا گ ب و مأمور اینتلیجنس سرویس هستید. همه‌تان نوکر آمریکا و انگلیس و اسراییل و شوروی هستید!»

ما کجا ایستاده‌ایم؟

مدت‌ها به این مسأله فکر کرده‌ام که ما، ماهایی که اسلام را رحمانی می‌بینم و عقلانی، کجا ایستاده‌ایم؟ ماها کجا جدی هستیم؟ ما را چه

بأی ذنب؟

الآن تکه فیلمی را دیدیم از صحنه‌ی برخورد (!) برادران پلیس با دختری که به تشخیص آن‌ها بدحجاب بود. دخترک ضجه می‌کشید که نمی‌آیم. زنک‌های

سوء تفاهم‌های تاریخی ایرانی‌ها

این یادداشت ربط مستقیمی به غرب ندارد. اما می‌توان از آن به مثابه‌ی شاخصی برای نقب زدن به گذشته استفاده کرد. تاریخ قوم ایران، همان

پشمینه‌پوش تندخو . . .

معضلی که امروز گریبان‌گیر جامعه‌ی ایران شده است (مقصودم معضل فضولی پلیس در روان‌شناسی است!)، واقعاً امر حیرت‌آوری است. مدت‌هاست به این فکر می‌کنم که

ما و غرب: سوء تفاهم‌های تاریخی (۳)

وطن را چه چیزی معنا می‌کند؟ می‌خواستم مفصل‌تر در این یادداشت درباره‌اش بنویسم. اما عجالتاً تنها به یک جنبه از آن اشاره می‌کنم: زبان. یکی

ما و غرب: سوء تفاهم‌های تاریخی (۲)

چطور می‌شود در غرب، شرقی زیست؟ بگذارید اصلاح کنم و دقیق‌تر مرادم را بگویم: چطور می‌شود در غرب زندگی کرد بدون این‌که از فرق سر

ما و غرب: سوء تفاهم‌های تاریخی (۱)

در اجابت دعوت میرزا مهدی خان سیبستانی، چند یادداشت در وبلاگ‌ام خواهم نوشت تا فتح بابی برای خودم هم باشد. یکی دو قرن گذشته برای