یادِ یاران: پردههایی یلدایی از ایمان و امید
پردهی نخست این صحنه، امید است. فردا نخستین روزی است که نوید کوتاهی شب را میدهد و امشب، این شب تلخ عبوس، با همهی درنگی
پردهی نخست این صحنه، امید است. فردا نخستین روزی است که نوید کوتاهی شب را میدهد و امشب، این شب تلخ عبوس، با همهی درنگی
«آنکه با هیولاها دست و پنجه نرم میکند، باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک
موسیقی ما، روایت است. قصه است. حکایت است. اساساً هر موسیقیای از همین جنس است. آدمیان در موسیقی خودشان را میبینند و باز میشناسند. موسیقی
مسألهی اسراییل و جمهوری اسلامی در تخیل عمومی ایرانیان پیوندی تنگاتنگ با هم دارند. متأسفانه در فضایی که جمهوری اسلامی اتوریتهی اخلاقی و سیاسیاش را
(۱) در میان واکنشهایی که به مقالهی اخیر حمید دباشی تا امروز خواندهام، مقالهای در جرس منتشر شده است با عنوان «نامهای به روشنفکر پسااستعمارگرا».
(۱) پیش از این بارها نوشتهام (از جمله اینجا) که در روزگاری به سر میبریم که بسیاری از واژههای فخیم و کلمات شریف از فرط
مقالهای که هفتهی پیش حمید دباشی در وبسایت الجزیره به زبان انگلیسی منتشر کرد، فضایی جنجالی و تبآلود میان نویسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی
به مناسبت نخستین سالروز درگذشت ادوارد سعید، حمید دباشی در سپتامبر سال ۲۰۰۴، مقالهای به یاد او نوشت که در آن گزارش سفرش به فلسطین
ایران در بزنگاهی تاریخی قرار دارد و شمار صاحبنظرانی که هم سیاست را – به معنای علم سیاست و تاریخ سیاست – خوب بشناسند و
فراموشی عارضهی هولناکی است. آدم وقتی فراموشکار شود یا ارتباطش از زمان و مکان گسسته شود، به سادگی ممکن است قطبنمای اخلاقیاش از کار بیفتد.