نسبت حریت و توحید – ۲
محمد است که به الله دعوت میکند؛ الله نیست که مردم را به نبوت محمد فرا میخواند. معلم قول لا اله الا الله محمد است،
محمد است که به الله دعوت میکند؛ الله نیست که مردم را به نبوت محمد فرا میخواند. معلم قول لا اله الا الله محمد است،
چه هدیتی نیکوتر برای در رسیدن ماه راز و معنا، بهتر از دعا و مناجاتی که پردههای معنوی را میگشاید؟ این نخستین ارمغان معنا را
ضیافت رمضانیه در پیش است و هنگام تازه کردن احوال درون و برون هم به تقارنِ آن سر میرسد. فضای این خانهی مجازی هم چند
قلب پیام ادیان ابراهیمی و آیین حنیفیت، نفی خداست؛ آری نفی خدا! یعنی تن ندادن و سر نسپردن به هیچ خدایی، مگر البته خدای یگانهای
این داستان را همه شنیدهاند که چطور شاگردان مکتبخانهای، با تلقین بیمار بودن به معلمشان او را شوخیشوخی بیمار کردند. همهی داستانها و همهی مکتبخانهها
مشی سالیان اخیر من پیوسته این بوده است – حداقل کوشش کردهام – که از افراط پرهیز کنم. کوشش کردهام از داوریهای شتابزده فاصله بگیرم.
میشود از هوای عفن سیاست که دل را میمیراند و زنگار بر روحِ آدمی مینشاند – حتی از همین هوا هم – راهی به رهایی
سخن گفتن از ستمی که بر همهی ملت رفته است، در بادی امر شاید کمی مبالغه به نظر برسد. طبیعی است که عدهای به شخص
در هفتهی گذشته، واکنشهای مختلفی در برابر اعترافهای ابطحی و عطریانفر دیدهایم و شنیدهایم. هم توضیح خواندهایم، هم توجیه و هم مچگیریهای متعدد تماشاگران باهوش
این مقایسه را باید سه چهار روز پیش انجام میدادم، ولی هر چه با فاصلهی زمانی بیشتر به اینها مینگریم، اهمیت رخداد تحلیف معنادارتر میشود
از هفتهی گذشته تا به امروز، به قدر کافی نقدهای حقوقی و قانونی متعددی به کیفرخواست ابتدایی قرائت شده در دادگاه وارد شده است. از
این روزها، مردم ایران، داغدیدگان، حبسکشیدگان، زجردیدگان، شکستهگان و در میانِ آنها سبزهایی که به میرحسین موسوی رأی داده بودند – مثل بسیاری روزهای دیگر
… که روزهای درازی است غصهدار است؛ این نغمه، نغمهای است زبان حال این روزهای بسیاری از ما. شاید دست نوازش و مرهمی بر زخمی
خون، اهمیتی دینی، تاریخی و اسطورهای دارد. خون چیز مهمی است. آدمی با خون معنا پیدا میکند. همان روزهای اول آفرینش هم که ملایک زبان
بسیار دیدهام که نوشتهاند این کیفرخواست گویی محصول تراوشات ذهنی حسین درخشان است (و بعضیهای دیگر). این تشخیص بدی نیست ولی باید منطق این تشخیص
دربارهی نفس فرایند «اعترافگیری» و «توابسازی» حرف بسیار است و بسیار هم نوشتهاند. اهل اندیشه، به دفعات معایب اخلاقی و قانونی این شیوهها را بر
این نغمههای تازهای که روز به روز بر زبان مردم میافتد و قصهی تازهای سر میکند، حکایتی است بیسابقه. فعلاً زیاد دربارهاش حرف نمیزنم و
فضاهای عمومی جامعه، متعلق به عموم مردم است؛ مالکیت شخصی و خصوصی در فضاهای عمومی نه تنها بیمعناست بلکه نقض وقیحانهی قانون است. نمونههای فضاهای
خبر برچیده شدن بازداشتگاه کهریزک ظاهراً خبر خوبی است، اما معنا و مضمون هولناکتری هم دارد: برچیده شدن بازداشتگاه، یعنی منتقل شدن بازجویان، خاطیان و
میخواستم دو نکته را در ذیل یک یادداشت بنویسم به نحوی که هیچ یک از آنها تحتالشعاع دیگری واقع نشود. بعید است بتوانم چندان بلیغ
ندیدم به گیتی که نامآوری زند تیر بر سینهی دختری مگر دونِ پستِ فرومایهای و یا آنکه باشد ز غیرت بری ندا آمد از آسمان
پرداختن به مسألهی انتصاب مشایی به معاونت اولی احمدینژاد مسألهی ما نیست. چه این ماجرا دفعالوقت باشد و منصرف کردن افکار عمومی از اصل وقایع