Search
Close this search box.

نسبت حریت و توحید – ۱

قلب پیام ادیان ابراهیمی و آیین حنیفیت، ‌نفی خداست؛ آری نفی خدا! یعنی تن ندادن و سر نسپردن به هیچ خدایی،‌ مگر البته خدای یگانه‌ای که آزادی‌بخش است و حریت‌دهنده. تعجب نکنید. آن‌چه نوشتم، ترجمه‌ی فارسی سره‌ی شهادتی است که هر مسلمان هر روز بارها بر زبان جاری می‌کند: لا اله الا الله! آن خداست که به آدمی حریت می‌دهد. آن خداست که مولاست: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَى لَهُمْ» (سوره‌ی محمد (۴۷)، آیه‌ی ۱۱). و آن خداست که نوید‌بخش آزادی است و در ذیل بندگی او بودن، آدمی را به حریت می‌رساند و از بندگی می‌رهاند. آن خداست که آدمی را خوار و حقیر نمی‌خواهد. آن خداست که آدمی را عزت و شجاعت می‌بخشد که سر به بندگی جز او فرود نیاورد. آن خداست که به ما می‌آموزد که موحد بودن، یعنی آزاده بودن. اوست که به ما می‌گوید مشرک نبودن، یعنی نفی عبادت غیر و سر پیچیدن از بندگی و اطاعتِ هر کسی جز او.

ستاندن حریتِ آدمی به هر بهانه و انگیزه‌ای (چه صورت این بهانه،‌ انگیزه‌اش دینی باشد چه ضد-دینی)، هم‌عنان است با شرک ورزیدن به او و ندیم قایل شدن برای خدای یگانه‌ی بی‌نیاز. جهان و جامعه‌ای که در آن – به تعبیر مولای متقیان – دانشمندان و عالمان لجام بر دهان داشته باشند و فرومایه‌گان و کم‌خردان، مکرم باشند و بر صدر بنشینند، جامعه‌ای است شرک‌آلود. و این همان است که سالار شهیدان به شیعیان آموخت: موحد بودن روی دیگر حریت است. عاقبت نیکوی آخرتی از همین روست که به کسانی وعده داده می‌شود که در زمین برتری نمی‌جویند (یعنی سودای نشستن بر مسند خدایی ندارند) و در زمین خدا تباهی نمی‌کنند: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ» (سوره‌ی قصص (۲۸)، آیه‌ی ۸۳). این آیه خبر نیست؛ این آیه انذار است و هشدار. یعنی اگر عاقبت محمودی هست، آن عاقبت همانا از آنِ اهل تقواست و اهل تقوا کسانی هستند که نه برتری‌جویی می‌کنند و حریت خویش و سایر آدمیان را در پای سودای خدایی و استعلا،‌ قربانی می‌کنند و نه در زمین خدا تباهی و فساد می‌کنند.

اکنون که در آستانه‌ی ماه مبارک رمضان هستیم و مجال تأمل و تدبر بیشتری در قرآن فراهم است، خوب است پیام رسول نور و رحمت و هادی آزادی را پیش چشم قرار بدهیم و ببینم چه اندازه به توحید و حریت نزدیک‌ایم و چقدر از آزادگی دور شده‌ایم. افسردگی آزادگی، افسردگی توحید است. مسلمان با موحد بودن مسلمان است؛ به همان کلمه‌ی مختصر شهادت، با همان نفی خدایی غیر. چقدر مسلمان‌ایم؟

بایگانی