پای استدلاليان و پای استدلال

مولوی بيت مشهوری دارد: پای استدلاليان چوبين بود / پای چوبين سخت بی تمکين بود. اين بيت قرن‌ها با ذهن بسياری بازی کرده است (از

انديشه‌ی پريشان آرامش دوستدار

در صفحه‌ی نيلگون زمانه، مطلبی از عبدی کلانتری آمده است درباره‌ی نقد آرامش دوستدار به «فلسفه‌ی اسلامی». من عجالتاً کاری ندارم محتويات اين صفحه روايت

جرثومه‌ی سياست

عجب فيلم شگفت‌انگيزی بود اين «تمام مردان شاه». شاهکاری بود و سخت تکان‌دهنده. من هميشه سعی کرده‌ام فاصله‌ام را از سياست حفظ کنم. هميشه باور

اين گذشته‌ی پر آشوب

به سرم زد امشب که چيزی را از ميان کتاب‌های انبار شده پيدا کنم. بعد از کلی تميزکاری و مرتب کردن به هم ريختگی‌ها، يکی

تصحيح يک اشتباه

امروز خبری در سايت هنر و موسيقی آمده بود درباره‌ی کنسرت‌های اخیر شجريان. به نقل از آقای درخشانی آمده است که تصنيف «سخن عشق» از

بازخورد تأثيرگذارترين‌ها

زياد وقت ندارم، پس سريع می‌نويسم. بگذاريد اول بگويم آن يادداشت «تأثيرگذارترين‌ها»ی من حاصل چند روز فکر کردن بود. اما نتيجه‌اش چندان برای خودم دلخواه

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

آمد متفکر نشست مقابل‌ام. گفت: «داری چه کار می‌کنی؟ اصلاً اين‌ها چی‌ست که می‌نويسی؟» گفتم: «فکر می‌کنم مهم است. فکر می‌کنم خاصيتی دارد. فکر می‌کنم

ادبيات قدرت!

اصل جمله‌ی وزير ارشاد به نقل از ايسنا: «ما سايت‌ها و پايگاه‌ها را به دريافت مجوز از خودمان اجبار نكرديم و فقط به آن‌ها گفتيم

تأثيرگذارترين‌ها

هيچ آدمی بی‌گذشته نيست. همه از پيشنيان يا هم‌روزگاران‌شان اثر گرفته‌اند. آن‌چه ما امروز هستيم، هر يک از ما، تنها محصول تلاش يا حرکت خودمان

از سرسری خوانان بیزارم

در اين تجربه‌ی چندين ساله‌ی وبلاگ‌نويسی، يکی از چيزهايی که سخت آزارم داده است، همين خوانندگان سرسری‌خوان بوده است. عده‌ای می‌آيند مطلبی را بخوانند، دو

حالا چرا؟

خوب. گفته بودم درباره‌ی تونی بلر می‌نويسم؟ حرف‌ام را پس می‌گيرم. درباره‌ی بنان می‌نويسم. اصلاً بگذاريد برای‌تان قصه بگويم. چیزی شبيه بيوگرافی. من اساساً تا

ای زبان تو بس زيانی مر مرا!

نشسته‌ام، لپ‌تاپ به بغل، روی مبل و دارم همين‌جوری اخبار را می‌جورم. فکر کنم يکی دو ساعتی شده است که بی‌وقفه دارم خبر می‌خوانم يا

راز ابليسی

امروز هوا يکسره بارانی بود. پس مانده‌ی سرماخوردگی در سرم سنگينی می‌کند. بی‌رمق دست بردم از کتاب‌های روی ميز کارم منطق الطير را برداشتم و

من و اين حال معلق

امروز دوستی می‌گفت مدت‌هاست در وبلاگ از خودت چيزی نمی‌نويسی و همه چيز شده است تخصصی و فنی و انتقادی و اين چيزها. راست می‌گفت.

حاشيه‌هايی در باب دو بيت مولوی

مدتی پيش، روی پروژه‌ای کار می‌کردم که بايد مجموعه‌ای شعر، از قصيده گرفته تا غزل را هم آوانگاری می‌کردم و هم ترجمه. انتخاب اشعار با

. . . برده‌ای رونق مسلمانی!

ديشب يادداشت خورشيد خانم را که ديدم چندان فرصت نکردم اين وبلاگ سر تا پا تهديد را بخوانم. وقتی چنين چيزهايی را در کشورمان می‌بينم،

يک سؤال

ظاهراً بعضی جاها در ايران ملکوت (يعنی وبلاگ بنده) را فيلتر کرده‌اند. کسانی که اين وبلاگ را می‌خوانند (يعنی می‌‌توانند بدون فيلتر شکن بخوانند)، می‌شود لطفاً

ميان شرق و غرب: موازنه‌ای گم شده

وقتی به آدم شرقی فکر می‌کنيم، شايد اولين چيزی که به ذهن ما می‌رسد، آدمی است سنتی، مذهبی، سخت‌گیر و متعصب، شايد هم بی‌سواد. بر

عدالت‌ورزی با ارباب قدرت؟

بعد از اين‌که يادداشت «بأی ذنب؟» را نوشتم، ديدم بعضاً عده‌ای در اصالت فيلم شک کرده‌اند و گفته‌اند که زود داوری کرده‌ام و از سر