March 2004

اندر فضايل وبلاگ‌نويسی

هنوز در ميان خواب و بيداری در قيلوله‌ی بعد از ظهر بودم که صدای بانوی بزرگوار مرا به خود خواند که يادداشتی را در ذيل

نوروز پر مشغله

هيچ نوروزی چون امسال برای‌ام پر مشغله نبوده است. حالا ديگر برای هر دو نفرمان پر مشغله است. هنوز مجال نکرده‌ام از سر حوصله برای

اشکال صفحه‌ی ملکوت

ظاهراً اين صفحه ايرادی پيدا کرده است. اگر درست صفحه را نمی‌بينيد، در همين صفحه بنويسيد تا اصلاحش کنم. پی‌نوشت: ايراد را بر طرف کردم.

هان تا سر رشته را گم نکنی

می‌خواهم اشارتی به اختصار بکنم به نوشته‌ی ما قبل آخرم در نقد مطلب اسلام اروتيک کاتب کتابچه و ادامه‌ی بحث‌ها و در عين حال تلاش

انتظار، خستگی و سال نو

تازه آخر ديشب از جا به جايی اسباب‌ها فراغت حاصل کرديم و تازه ديشب بود که توانستيم ارتباط اينترنت جای جديد را به راه اندازيم.

بازخوانی اسلام اروتيک

ديشب مجال پيدا کردم تا يک بار ديگر مطلب کاتب کتابچه را درباره‌ی اسلام اروتيک به دقت بخوانم تا نکاتی را که به اعتقاد من

محافظه‌کاران محکوم به شکست‌اند

عنوان را يک بار ديگر بخوانيد. ظاهرش خيلی فريبنده و مطبوع است اما گزاره‌ای است کاملاً نامربوط و غير علمی. به طريق اولی، اين‌که بگوييم

اخبار داغ سياحتی

اگر خطا نکنم و هوش و حواس قبله‌ی عالم هنوز به جا باشد و مايه‌ی رشک ساير حلقه‌نشينان نشود خبر اتمام زايمان دوباره‌ی ايگناسيو،‌ سياح‌الملکوت،‌

غرض كرشمه‌‌ى حسن است

عجالتا مشكلى كه پيش آمده است به اين سادگى قابل حل نيست. ظاهرا يا سى‌پى‌يو سوزانده‌‌ايم يا مادربرد يا پاور! به هر تقدير بايد ديد

انفجار عظيم هسته‌اى

امروز صبح به دليل انفجارى كه در كامپيوترم رخ داد، ديگر به روز كردن ملكوت تا مدتى تعطيل است. تا وقتى كه همه چيز رو

رؤيای گم‌شده

می‌خواستم از حقيقت بنويسم. خواستم ذهن و قلم را به فلسفه مشغول کنم و از مارکس و مانهايم بنويسم. می‌خواستم از لرد بيکو پارک استادمان

بن‌بست کلامی قانون اساسی ايران

امروز در کلاس اسلام و دموکراسی بحث شهروندی در اسلام مطرح بود و مدعای بسياری از منتقدين مبنی بر اين‌که مفهومی به نام شهروندی در

يادداشت شديداً غير سياسی

تاب نياورم که اين را اينجا نياورم. پيش از اين‌که راهی کلاس شوم، نطق موسوی خويينی را در مجلس گوش می‌داديم که سخنان او توسط

نيک‌اختری

داشتم به ابيات ناصر خسرو فکر می‌کردم که گفته بود: به دست من و توست نيک‌اختری / اگر بد نجوييم، نيک‌اختريم چون تو خود کنی

نامه‌ی مجعول به نام امير کبير

قبلاً وعده دادم بودم اين را. نقد از ايرج افشار است. عين سخن را بخوانيد: «جعل عريضه به افتخار اميركبير چند سالى است ورقه‏اى پلى‏كپى

ناله‌ی عشق است و آتش می‌زند

بشکنيم اين شيشه تا مستی کنيم. صدا، صدای کويتی‌پور است،‌ اما شعر را خوب گوش کنيد. بسيار زيباست به نظر من اين چنگ دل.

انتقال طربستان

در روزهای آتی، در نظر دارم قسمتی از فايل‌های طربستان را به جای ديگری منتقل کنم تا فضای بيشتری روی سايت فراهم شود. در نتيجه

بارانِ بی‌جهت

باران می‌بارد. سه ساعت است که يک‌ريز می‌بارد. باران و آب را روشنايی و نور می‌شمرند. اما امشب باران بی‌جهت می‌بارد! باران که می‌بارد پليد‌ها

بوسه

گفتمش: – «شيرين‌ترين آواز چيست؟» چشمِ غمگينش به رويم خيره ماند، قطره قطره اشکش از مژگان چکيد، لرزه افتادش به گيسوی بلند زيرِ لب غمناک

خطوط رنج

کهن سال پِيری، گذشته از تندباد قرون، قامت خميده‌ای در زير آوار غربت‌ها، سر از زانوی غم بر می‌دارد. گمان می‌بردند که اکنون چون آفتاب