مست و پريشانِ توام
برای قربانی شدن بادهای بايد. مستیای بايد. بايد قربانی شدن را آزمود. بايد چشيدش. بايد يک بار به مسلخِ عشق رفته باشی تا بفهمی يعنی
برای قربانی شدن بادهای بايد. مستیای بايد. بايد قربانی شدن را آزمود. بايد چشيدش. بايد يک بار به مسلخِ عشق رفته باشی تا بفهمی يعنی
مدتهاست دارم به اين موضوع فکر میکنم که رسانهی خوب کدام است؟ رسانهی دوسويه يعنی چه؟ آیا دو سويه بودن در اين خلاصه میشود که
به به! گل بود و به سبزه آراسته شد! امروز لينک نقدی را در زمانه ديدم که علیالظاهر پاسخ نقدهای من بر عبدی کلانتری است.
روزی که بم لرزيد، گمان میکنم بانو و من جزو اولين کسانی بوديم که در وبلاگستان دربارهی بم نوشتيم. همان دقايق اول بود که بانو
يک بار ديگر نوشته بودم که فضای طربستان را تغيير دادهام تا محدوديت فضا نداشته باشم و بتوانم با فراغ بال و خاطر آسوده هم
امروز داشتم دست بر قضا در تلويزیونهای ايرانی میچرخيدم و ساعتی به تماشای شبکهی خبر نشستم. بحث داغ ظاهراً سنگ رو يخ کردن رسانههای خارجی
عبدی کلانتری توضيحات تازهای بر حاشيهی نقد پيشينِ من با عنوان «قلب مفاهيم و عرفانِ گروگان» افزوده است. در همان بند نخست توضيح عبدی چند
از استاد محمدرضا شفيعی کدکنی پس از چندین فراموشی و خاموشی صبور پیرم ای خنیاگر پارين و پیرارین چه وحشتناک خواهد بود آوازی که از
آنها که ذهن و زبان مولوی آشنا هستند و در وادی بيکرانهی خيالِ او گامی زدهاند و بال در بالِ او آسمانهای معنا را پيمودهاند،
داستان زبان فارسی در تاجيکستان و افغانستان خيلی جالب است. چند نمونه را برایتان نقل میکنم. ۱. چندين ماه پيش برای يک سخنرانی به مونيخ
گفته بودم که چالش فکری من با عبدی کلانتری تمام نشده است – چه بحثاش ژورناليستی باشد و چه فيلسوفانه. فکر میکنم عبدی بسياری از
تمام امروز داشتم به شعر و موسيقی و ققنوس و شب يلدا و پرويز مشکاتيان فکر میکردم. اين قدر اين کلمهها و مفاهيم ذهنام را
در راستای اجابت دعوت سلمان و پارسا صائبی و محمود فرجامی، پنج چيزی که احتمالاً دربارهی صاحب ملکوت نمیدانيد: ۱. بر خلاف تصور خيلی از
اخيراً آلبوم تازهای از همايون شجريان منتشر شده است با عنوان «با ستارهها». عزيزی میخواست نقدی بر اين آلبوم بنويسد. از همين رو من درنگ
عالم وبلاگنويسی برای آدم دوستانی و دشمنانی فراهم میکند. بعد از مدتی میبينی يک دنيا دوست يافتهای که هرگز نديدهایشان. دوستانی مهربان و شفيق. يارانی
يک بار ديگر مدتها پيش دربارهی بحران موشکی کوبا به اختصار چيزی نوشته بودم. ديشب بیبیسی يک فيلم «سيزده روز» را دوباره نشان میداد. فيلم
طربستان ملکوت دوباره دارد دستخوش تحولاتی میشود. فايلهای طربستان را به فضايی ديگر که امکانات بيشتری دارد بردهام. اميدوارم در اين فاصله نقلِ مکان مشکلی
اشکالات فنی سايت راديو زمانه (ولو اشکالات جزيی) هنوز بر طرف نشدهاند. پس اينها را هم میافزايم به نکات قبلی. يک بار ديگر هم گفته
فکر میکنم اين بحث عرفان به اصطلاح اجتماعی عبدی کلانتری نياز به نقد و جرح فراوان دارد. سعی میکنم تا جايی که میتوانم شواهد مستقيم
دربارهی برنامههای زمانه هنوز چيزی ننوشتهام. بخش آهنگ زمانه مخصوصاً تحول خوبی پیدا کرده است. اعتدال در آن خيلی خيلی بيشتر از قبل شده است.
نمیدانم اين را هرگز نوشتهام يا نه. شب برای من لذتی عجيب دارد. شب که میگويم يعنی فاصلهی بعد از نيمشب تا سحرگاهان. هيچ وقت
تا وقتی اين يادداشت تمام شود، مهلت مسابقهی نقد راديو زمانه تمام شده است. از زمان آغاز کار راديو زمانه مدتی میگذرد و بعضی ايرادهای
روزگار غريبی است. عرفان شده است بازيچهی هر کسی برای هر نيتی. سياسيون برای رسيدن به مقاصد سياسی لباس عرفان پوشيدهاند (پيشترها در تاريخ هم
و اما انتخابات! بارها وسوسه شده بودم چيزی بنويسم. صبر کردم تا روز انتخابات فرا برسد. میخواستم بعد از نتيجهی انتخابات چيزی بنويسم، اما ديدم
ديشب شبکهی بیبیسی چهار برنامهای مستند دربارهی ادوارد هشتم پادشاه مخلوع انگليس نشان داد که گوشهای از بحرانهای خاندان سلطنتی در ازدواج را نشان میداد.
ديشب تلويزيون بیبیسی فيلمی را نشان داد با عنوان «خلاصهی همهی ترسها». داستان فيلم از اين قرار است که يک گروه تروريستی بمبی اتمی را
داشتم فکر میکردم به بحث تئوريک داغی خواهيم رسيد. ولی خوب نرسيديم. پس بساطش را جمع کنيم بهتر است. دوست نداشتم مهدی به جای پاسخ
چند روزی است دارم به قدرت فکر میکنم و اينکه چه اندازه مهيب است واقع شدن در شعاع قدرت. قدرت را عام بگيريد که شامل
بی همگان به سر شود . . . بدون دولت دنيا میتوان زیست. با تهیدستی میشود سر کرد. بدونِ تو اما زيستن ذوقی ندارد. زندگی
مهدی در سيبستان پاسخی مشبع به نقدِ من داده است که جای خرسندی است. خيلی خوب است که هنوز باغِ سيبِ مهدی دارد نفس میکشد
ديدم خرم و خندان نشسته است، لبخند گوشهی لباناش. گفتم: «داری لبخند میزنی؟ يا به ما میخندی؟» گفتم: «تعجب میکنم که اين همه خودتان را
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا قدم زین هر دو بیرون نه نه آنجا باش و نه اینجا بهرچ
اينجا که من نشستهام سه چهار نفر خيلی جدی مشغول کار هستند. ظاهراً تا زمانی که نيازی به کمک فنی من نباشد، وقتام آزاد است.
اين ايرادی است که به خود من هم خيلی وقتها وارد است. خيلی اوقات پیش میآيد که چيزی مینويسم بدون توضيح و پر ابهام. بعد