دوقطبی‌های افراط

۱. من معتقد به جبر تاريخ نيستم. به عبارت ديگر فکر نمی‌کنم رخدادهای تاريخی لزوماً تکرارپذير باشند. اگر قرار باشد تاريخ به عقب برگردد، هيچ

يک کار درخشان راديويی در عرصه‌ی انديشه

خاطرم هست که وقتی ايران بودم، اسماعيل ميرفخرايی مجری برنامه‌هايی بود درباره‌ی تاريخ، باستان‌شناسی، فرهنگ و مصاحبه با بزرگان کشور. آن روزها سخت شيفته‌ی آن

ترديد

نمی‌دانم نام این وضعيت را چه می‌توان گذاشت. وضعيت نامشخص بودن، تصادفی بودن، بی‌حساب و کتاب بودن و در عين حال به شکل تجلی پيدا

ای شادی آزادی . . .

مدت‌ها پيش می‌خواستم – يا وعده داده بودم که اين شعر سايه را در ملکوت بياورم. شعری است آرمان‌خواهانه و سرشار از درد. شعری شيوا

ما همه متهم‌ايم

امروز دوستی تلفن زد از آن سوی اقيانوس و ذکری از شريعتی شد و سخنرانی‌اش «پدر، مادر، ما متهم‌ايم». وسوسه شدم سخنرانی را پيدا کنم

يک رويداد فرخنده‌ی وبلاگستانی

تمام عالم می‌دانند که من و عبدی کلانتری سخت اختلاف نظر داريم. اما اتفاق تازه‌ای که دارد می‌افتد، اتفاق فرخنده‌ای است: عبدی کلانتری حالا هم

منتقد کجا ايستاده است؟

در باب رواداری زمانه و ميزان تحمل عبدی کلانتری آيا زمانه بی‌طرفی را رعايت می‌کند؟ با توجه با آن‌چه من امروز ديده‌ام، آری! (و بر

اعتدال در نقد

اين قضيه‌ی آرامش دوستدار خيلی با مزه شده است. ببينيد عده‌ای معتقدند که آرامش دوستدار با تمام انتقادهايی که از دين و «دين‌خويی» می‌کند، در