شجريان از دو نگاه
کنسرت امشب شجريان را بايد از دو زاويه روايت کنم. نمیخواهم بیانصافی بورزم و حق تمامِ آن بهرههايی را که از همنشينی با شجريان بردهام
کنسرت امشب شجريان را بايد از دو زاويه روايت کنم. نمیخواهم بیانصافی بورزم و حق تمامِ آن بهرههايی را که از همنشينی با شجريان بردهام
يک سال و اندی از آخرين کنسرت شجريان در لندن میگذرد. امشب شجريان دوباره کنسرت دارد. خودش با همراه همايون و گروهی تازه. دیگر عليزاده
وطن مقولهی غريبی است. وقتی از وطن صحبت میکنيم، وقتی از مليت حرف میزنيم، گوهر حرفِ ما «هويت» است. وطن، مليت، هويت میسازد. و هويت
«شما همهتان کارمند سيا، مزدور موساد، کارگزار کا گ ب و مأمور اينتليجنس سرويس هستيد. همهتان نوکر آمريکا و انگليس و اسراييل و شوروی هستيد!»
مدتها به اين مسأله فکر کردهام که ما، ماهايی که اسلام را رحمانی میبينم و عقلانی، کجا ايستادهايم؟ ماها کجا جدی هستيم؟ ما را چه
الآن تکه فيلمی را ديديم از صحنهی برخورد (!) برادران پليس با دختری که به تشخيص آنها بدحجاب بود. دخترک ضجه میکشيد که نمیآيم. زنکهای
امروز خبری خواندم که دبير کل بنياد جهانی هالوکاست گفته است پدر بزرگ دکتر سروش يهودی بوده است و او به شدت از يهوديت دفاع
اين يادداشت ربط مستقيمی به غرب ندارد. اما میتوان از آن به مثابهی شاخصی برای نقب زدن به گذشته استفاده کرد. تاريخ قوم ايران، همان
ديشب بعد از اينکه يادداشت زير مطلب عبدی کلانتری را در نيلگون خواندم، عميقاً به فکر فرو رفتم که تا به حال نقطهی مقابل کثرتگرايی
معضلی که امروز گريبانگير جامعهی ايران شده است (مقصودم معضل فضولی پليس در روانشناسی است!)، واقعاً امر حيرتآوری است. مدتهاست به اين فکر میکنم که
وطن را چه چیزی معنا میکند؟ میخواستم مفصلتر در اين يادداشت دربارهاش بنويسم. اما عجالتاً تنها به يک جنبه از آن اشاره میکنم: زبان. يکی
چطور میشود در غرب، شرقی زيست؟ بگذارید اصلاح کنم و دقيقتر مرادم را بگويم: چطور میشود در غرب زندگی کرد بدون اينکه از فرق سر
در اجابت دعوت ميرزا مهدی خان سيبستانی، چند يادداشت در وبلاگام خواهم نوشت تا فتح بابی برای خودم هم باشد. يکی دو قرن گذشته برای
خوب است در کنار يادداشتهای ياسر دربارهی «تعقل قرآنی»، پروندهی ديگری را هم بگشاييم دربارهی «زبان قرآن». بحث دربارهی زبان قرآن البته بسيار پردامنه است
سلسلهی يادداشتهای ياسر ميردامادی را دربارهی «تعقل قرآنی» که تا به حال شش يادداشت از آن منتشر شده است، لاجرم ديدهايد. بنا به پارهای ملاحظات
حرفهای تازهی فرمانده انتظامی تهران بزرگ را دربارهی سختگيریهای تازه دربارهی حجاب میخواندم که گفته بود «بد حجابها» چند دستهاند: «گروه اول بدنبال هويت گم
نمايشنامهی ملوانان هنوز ادامه دارد. ملوانان از سوی وزارت دفاع اجازه يافتهاند که داستانهایشان را به رسانهها بفروشند. فی ترنی پيشنهادی صد هزار پوندی داشته
لحظهای پيشفرضهای سياسی را کنار بگذاريد. نيروهای آمريکايی به يک دفتر کنسولی ايران در اربيل حمله میکند و پنج نفر را دستگير میکند. طبق قوانين
اين قصه سر دراز دارد. تنها يک بخش از تنشهای ماجرا تمام شده است و البته بخش دردسر آفرين اصلیاش سپری شده است. اما ملوانان
دو سه جا خواندم در وبلاگها که ايران از بيم تهديدهای انگليس جا زد. اولاً که اين روايت از بن غلط است. هيچ يک از
خبر آزادی ملوانان انگليسی (همين چند دقيقه پيش) از بهترين خبرهای سال جديد بود: هديهی ايران به ملت انگليس! بیبیسی هنوز باور نمیکند که ايران دارد
شبکهی خبری ۲۴ ساعتهی بیبیسی همين الآن با آدمی مصاحبه کرد به نام «شهرام خلدی» دربارهی قضيهی ملوانان انگليسی بازداشت شده در ايران و انعکاس آن
من هنوز ايران زندگی میکردم. مدت زيِادی نمیگذشت که با پرويز مشکاتيان از نزديک آشنا شده بودم، شايد حدود يک سال بود يا کمتر. کار